همین الان از خواب پریدم انگار که ۱۰ ساعته خوابیده باشم، منظورم اینه به راحتی تونستم از خواب دل بکنم! چرا؟! چون تو خواب. یه عده دنبالم بودن! میخواستن خفه ام کنند! خیلی ترسناک بود وضعیتم! داشتم سکته میکردم! جالبه اونجام به فکر کیان بودم که اگر منو خفه کنند بعد من میخواد چیکار کنه با وجود وابستگیش به م ...
سارا آمده بود به من سر بزند.اما دیر رسید و دلیل دیر رسیدنش را توضیح داد: - کلی تو سوپرمارکت منتظر موندم.ملت همه اومده بودن و قسط هاشون رو پرداخت کنن.فکر کن ماست و پنیر رو قسطی می خرن این مردم بدبخت.اونم کجا؟ منطقه ما که وضع مردم بد نیست به هر حال! - باورم نمیشه! - چی رو باورت نمیشه.با صاحب سوپرمارکت ...
منم و شب و مادر و برادرزاده ۱۲ساله ام که دوست داشت امشب پیشمان بماند دختر بامحبتی هست ولی خیلی حساس شرط کردم که به شرطی بماند که الکی قهر نکند باخنده گفت باشه.کمک حالم هم هست . اما خوب امشب مادر بی خواب است هر وقت در شیفت قبلی خوب خوابیده باشد در شب بعد نمیخوابد و حالا چند هفته متوالی قرعه بی خوابی ...
بسم الله تقریبا میشه گفت از دیشب تا حالا همسر رو ندیدم... نفهمیدم دیشب ساعت چند اومد و صبح ساعت چند رفت ..💔 و احتمالا انتظار من برای اومدنش بی فایده اس و نصف شب میاد و من خوابم برده... + امروز اصلا روز آسونی نبود...همین الان که چالش هاش رو تقریبا پشت سر گذاشتم از اینکه دوباره تو این موقعیت قرار بگی ...
سعی می کنم به خیلی چیزها فکر نکنم. یعنی نباید فکر کنم. یعنی خیلی خوب می شود اگر بتوانم بهشان فکر نکنم. مثلاً به این فکر نکنم که یک سال است بیکار هستم و ته مانده پس اندازم خیلی وقت است که تمام شده. یا به این فکر نکنم که سه سال از عمرم را صرف پوچ ترین هدف دنیا کردم و یک ارزن عایدم نشد که هیچ، در همه چ ...
امروز و دیروز به شدت تحت تاثیر هورمونها بودم. البته یادگرفتم چطور کل روزم رو تحت تاثیر قرار نده. یک فلش پر از آهنگهای قری روی تلویزیون گذاشتم و هر بار انرژیم کم میشه میرم بلند بلند گوش میدم و میرقصم. حالم بهتر میشه، انرژیم میاد بالا تا یه چند ساعت. شنبه یا یکشنبه باید برای مرخصی دوباره برم ادا ...
برای مخاطب خاص ...
مخاطب خاص ...
اینجا را می گویم! این خانه را! از بس که چیزی تویش ننوشته ام! ... هر چند، جاهای دیگر هم داردخاک می خورد! دارم خاک می خورم... از بس که فقط فکر کرده ام! به همه چیز و هیچ چیز!... به همه کار و هیچ کار... قدیم اینطور نبود! اینقدر خاک روی همه چیز نمی نشست! قدیم همه چیز خیلی عجیب براق بود! واقعی بود! نزدیک ...
ابرها از صبح سنگینی میکردند. هوا بوی خاک میداد، بوی چیزی که انگار تازه از دل زمین بیرون آمده باشد. کفشهایت را آرام روی آسفالت خیس میگذاری. قطرهها یکییکی شانههایت را میکوبند و صدای چترهایی که اینسو و آنسو باز میشوند، انگار ناهماهنگی یک ارکستر بارانی است . مقابل مطب ایستادهای. دکتر با آن چ ...