گاهی وقت ها بعضی از ما دوست داریم قهرمان بازی در بیاریم و به بقیه ثابت کنیم که خیلی خفنیم، ولی ممکنه از دستمون در بره و اتفاقی بیفته که به اشتباهمون پی ببریم. کمک گرفتن از بقیه همیشه هم بد نیست. تا وقتی میشه یه کاری رو به صورت جمعی انجام داد، چرا تنهایی؟ ولی خب چنذ وقت پیش شرایطی رخ داد و وضعیتی برا ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

پرده اول: دیروز مثل همیشه، سر سفره مادر و پدرم بودیم.  آره... ما بچه‌ بزرگ شده سر سفره پدر و مادریم و به این قضیه می‌نازیم... داشتم واسه مامان تعریف می‌کردم که رفتیم خرید برای دخترا. بعد آقامصطفی گفت نمیشه برای دخترا یا من خرید کنیم ولی برای تو چیزی نخریم. بهش گفتم باور کن لازم نیست. وایساد کنار یه ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

دیشب یه نوجوون ۱۳ ساله بستری کردیم که داشته از خیابون رد میشده و خوش و خرم که یه ماشینی بهش میزنه و حالا طفل معصوم پاش آسیب خیلییی شدیدی میبینه و ممکنه حتی پاشو قطع کنن. داستان رو که برای مامان تعریف کردم و مامان برای دل مادرش دعا کرد. صبح شیفت داشتم. آفتاب نزده بیدار شدم باید تا مترو پیاده میرفتم. ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

دیگه اگه هیشکی ندونه، شما که خوانندۀ اینجایی می‌دونی که من چقدر وطن‌پرستم و چقدر عاشق این آب و خاکم و اگه شما هم ندونی خودم می‌دونم که با چه عشق و انگیزه‌ای موندم که بسازمش و نگهش‌دارم. ولی «این» وضعیت امروزِ منِ پژوهشگره. یه سری سایت‌های پژوهشی فقط با وای‌فای دانشگاه (اونم نه هر دانشگاهی؛ دانشگاه‌ه ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

دیشب خواب عجیبی دیدم . خواب دیدم که همراه با چند نفر دیگه بودیم . حالا نمی دونم دوستهام بودن و یا افراد دیگه . ناگهان در آسمان حدود ده هواپیمای نظامی غول پیکر دیدم که در نزدیکی سطح زمین داشتند پرواز می کردند و حتی صدای غرش آن ها شنیده می شد . بد ی دفعه ای حس کردم که همه شون دارن سقوط می کنند . چند ل ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

دو روزه سر کار نرفتم نشستم خونه که این مقاله رو تموم کنم. تموم نمیشه :| یکی از سؤالات امتحان امروز دوازدهمی‌ها این بود که استاد شفیعی کدکنی در پاسخ به بیت «سعدی، به روزگاران مهری نشسته در دل * بیرون نمی‌توان کرد الّا به روزگاران» این بیت را سروده است: «گفتی به روزگاران، مهری نشسته گفتم: بیرون نمی‌تو ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

سال‌ها رفت و نرفته، مثل اندوهی که داری عطر انگشتانت از تسبیح سرخ یادگاری... ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

هرچند بعد از خریدن چهار عبای مشکی و یک عبای پیچازی طوسی صورتی طی ۴ سال... ولی بالاخره فهمیدم که نه اصلا ولی اصولا نباید عبا بپوشم. مخصوصا در زمستون مزخرف‌ترین انتخاب من [نه لزوما بقیه] می‌تونه باشه.  حالا عبای مشکی قابل تحمل هست ولی رنگی؟ ایییی... کی تو زمستون عبای رنگی می‌پوشه؟ چند سال پیش هم به ای ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

هوا تاریک شده است. با موتور به سمت خانه حرکت می کنم. در خیابان رودکی، جلوی گل فروشی که گاهی از آن گل می خرم، گربه ای کوچک ایستاده است. با مکث و تردید به خیابان نگاه می کند، بعد انگار که بالاخره مهم ترین تصمیم زندگی اش را گرفته باشد، با سرعت به سمت آن طرف خیابان می دود. آن لحظه چه حسی دارد، نمی دانم ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

  آخرین بار که گریه کردم، همین فرداست. حالا پیاز و گوشت و اسفناج را خرد و تکه تکه و سرخ می‌کنم و غذایی می‌پزم که خوش عطر و خوش طعم و خوش قیافه است و تصمیم قاطع دارم آن را به خودم و هر که امتحانش کند زهر کنم. بعد پادکست گوش می‌کنم تا صداهای توی سرم را نشنوم. صداهای توی سرم دیوانه‌اند. مدام می‌گویند ک ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید