نشستم دو قسمت سریال جدید جیسونگ رو نگاه کردم . چقد مسخره بود . حالا همیشه تو همه سریالا نشون میدن طرف اینطوری عوضیه و داماد یا فامیل یه شرکت کله گنده س همه مث سگ ازش حساب میبرن می ترسن اینجا برعکس بود همه هو میکردن تحقیر میکردن وای فلانی قاضی عوضضیهه فلانه . درکل بیخود بود . سریالی از جیسونگ نبوده ک ...
نشستم لب پنجرهای که چشماندازش دیوار سیمانی بود. سیگار رو لب، روشن نمیشد، فقط دود میکرد. فوت کردم توی صورتی که اونجا نبود. جای خنده، گریه کرد. یه لیوان چایی سرد. هرچی آرامش بود، آب شد به یخ اضطراب سرد. میخوایم بریم مهمونی. خستهترین لباسهام رو پوشیدم. قراره یکیمون رو برای دسر سرببرن. کاش من با ...
با ذهنی که تا خرخره پر شده از دغدغه و سردردی که طبلکارانه از صبح یقه مان را گرفته وبلاگ را نگاه کردم. بین پیام های اخیرم گشتم و معلوم شد که خیلی وقت است نه قلمم گریه کرده و نه چیزی چشمم را نوازش داده. دلم گرفت. از کی انقدر سرم شلوغ شد که دیگر بین تک مصراع هایم به دنبال موضوع انشا نگشتم؟ اثرات دانش ...
بهش میگم میخوام برم. یه ساعت بحث بیهوده میکنیم که یو کی بهتره یا اسکاندیناوی و ژاپن هم که به خرجش نمیره هرچی میگم. یه ساعت بحث بیهوده میکنیم که کینگدام یا کینگدِم و اصلا یه چیزی این وسطه بابا گیر نده. یه ساعت بحث بیهوده میکنیم که تو بالاخره داری کنکور میخونی یا که میخوای بری یا که بالاخره چ ...
آرمی میخوام... بیان آرمی داره؟ ...
اگه وبلاگ یه آدم بود تا حالا باید بهش برمیخورد که چرا هروقت شرایط بحران پیش میاد برمیگردم بهش و تا خوش هستم ذرهای یادش نمیکنم ما که زندهایم ...
چه جالب نت قطعه اما اینجا وصل میشه یکم به دور و بری ها اطلاع بدیم شاید بیان شلوغ بشه... ...
با دو روز تاخیر. هر عقیدهای که دارید، هرکاری که این روزها میخواید بکنید، هر حرفی که میزنید، ۱۸ دی ۱۳۹۸ رو فراموش نکنید. پرواز ۷۵۲ رو فراموش نکنید. ریرا رو فراموش نکنید. ...
همه چیز بستهست؛ حتی تماس تلفنی. بیاینترنت مثل فلجها هستم. هیچ کاری نمیشود کرد. فقط خودم را میخورم و در جدالی تکنفره جگرم را گاز میگیرم. همین بلاگ بیصاحب را روی لپتاپ نمیتوانم باز کنم. هر آواز گلوله را میشنوم انگار کسی میخی در سرم میکوبد. دو طرفی روبهروی هم هستند که کمترین تقصیر را دارن ...
مراقب خودتون باشین :) ...