یک بار نوشته بودم: «گاهی وقتها به سرم میزنه که بدوم تو خیابون و جلوی هرکس که میبینم رو بگیرم و ازش بپرسم: تو من رو دوست داری؟» این روزها ولی یقهی آدمها رو میگیرم و ازشون میپرسم: «به نظرت من آدم بدیام؟» برای دختر خوشگله تعریف میکنم و بهش میگم: «حس میکنم خیلی دختر بدیام... تو هم حس میکنی ...
ما زندانیهای خانههای مکعبی بتنی گچی هستیم آدمیان دورافتاده از درخت زندانی ماشینها و دودههای آسفالتها ما زندانیهای خانههای مکعبی بتنی گچی هستیم آدمیان دورافتاده از درخت زندانی ماشینها و دودههای آسفالتها ما غریبهایم با عطرهای طبیعی عطرفروشان طبیعی ما هم ...
پست قبلیو با عکسای زیبا تزیین کردم.. واقعا زندگی بدون پینترست خیلی بی روح و بیرنگه نسخه آفلاین دیپ سیک رو رو لپتاپم ریخته بودم ولی خیلی کند و بد بود برای کارای دم دستی مثل ترجمه خوبه فقط.. فعلا هات اسپات شیلد رو لپتاپم از صبح که چند باری امتحان کردم وصل نشده فقط همین جامپ جامپ وصل شد رو گوشی. ...
میخوام بنویسم، نوشتن که نه درست کردن به نظرم قشنگ میشه با شما همکاری کنم از هرچی دلتون میخواد برام بنویسین منم باهاش یه پست جدید و متفاوت درست میکنم :> ...
چه الکی خوشحال شده بودم ، ...
شاید امسال بهار و تابستان را بیشتر از پاییز و زمستان دوست بدارم! اما نه، هر چقدر هم سرد شود و استخوانهایم بسوزد، دلم پیش این روزها میماند؛ روزهایی که همه چیز مثل چایی که آهسته دم میکشد و یواشکی عطرش را پخش میکند، پیش میرود. روزهایی که تکراریست اما هر روزش زنده و در مسیر است. در عین حال عجیب و ن ...
پتو پیچ! در حالی که مخاط بینیم از سرمای هوا خشک شده (توقع آبریزش بینی داشتم!) و در حالی که حس میکنم باز به برنامه ریزی که کردم این که یه دور هر ۷ فایل امتحان دوشنبه رو بخونم، نمیرسم، و در حالی که لپ تاپم به اینترنت وصل نمیشه و نمیدونم مشکل نرمافزاریه یا به خاطر وضعیت اینترنته، دارم با گوشی تایپ میک ...
داداشم داشت برای مدرسه نشریه دیواری درست میکرد و نمیدونست باید طرح هاش رو چطوری رنگ کنه. منم مثل یه خواهر بزرگتر قهرمان به دادش رسیدم و با رژلب و سایه چشم و براش آرایشی طرح هاش رو رنگ کردم.... بره حالشو ببره :)))) ...
هم اکنون در پوست خودم نمیگنجم درود بر اینستاگرام درود بر تکنولوژی درود بر اینترنت مرگ بر دیکتاتور مرگ بر اینترنت حکومتی مرگ بر کس کش های مملکت . یکی از زیباترین لحظات زمانی بود که نوید آزادی رو نوتیفیکیشن زیبای اینستا با استوری لعو ی عزیزم بهم خبر داد . یجوریم که اصلا جملمو نگا کن چی نوشتم . هم اینک ...
روزی سقراط در بازار شهر که اشیا و امتعه فراوانی را برای فروش بدانجا آورده بودند دید و گفت: “چه بسیارند چیزهایی که مرا بدانها نیازی نیست!” گویا ما بیانی های همیشه پلاس، باعث رنجش خاطرتون شدیم. صمیمانه عذر می خوام. به کجا چنین شتابان ؟ گون از نسیم پرسید // دل من گرفته زین جا // هوس سفر نداری ؟ // ز غب ...