همیشه فضای پشت بام را دوست داشت. انگار که همه شهر زیر پایش قرار میگرفت. منظره شب را که دیگر نگو؛ انگار بر فراز آسمان گرفته بود، مابین ستاره ها. هروقت شاد بود اولین جایی بود که انتخاب میکرد برای بی مهابا رقصیدن. هروقت غمگین بود بهترین پناهگاه بود برای قریاد زدن. بهترین محیط بود برای خندیدن و بازی با ...
سریال کره ای خورشید را ببلع : ببلع ؟ چرا ببلعه ؟ اصلا چرا اینو اینجوری معنی کرده . خورشید را نشان بده . این معنیشه . 태양을 삼켜라 کره ای ها این سریال رو یجورایی اسپیناف ⚡سریال کره ای all in⚡ می دونن . منم اولش که شروع شد دقیقا یاد اون سریال افتادم . ولی اون کجا و این کجا . کانسپت همون داستان قدیمی جز ...
امروز، روز بسیار خوبی از کار درآمد. بهتر از خیلی وقتها، با مردم طلبکار و ناراحت، با برنامه نویسهای به خطا برخورد کرده، با صاحبان صنایع صحبت کردم. (آخ نه یک بار از کوره در رفتم و گوشی را قطع کردم و بعد به طرف گفتم، مشکل از گوشی بوده.) ولی باز هم به نسبت خودم در شرایط مشابه قبلی، عالی برگزار شد و نتا ...
خورشید معتقده باید سه تا خدا وجود داشته باشه. یکی خدای ما، یکی خدای خدای ما، یکی هم خدای خدای خدای ما. که اگه به اولی گفتیم به ما چرخ و فلک بده و نداشت، بره به خداش بگه که بهش بده و اون بده به ما. حتی اون هم فهمیده که برای این همه مصیبت یه دونه خدا کافی نیست. ...
چند وقتی هست متن خاصی به ذهنم نمیاد تا بنویسم... بیاین همینطوری حرف بزنیم :> چطورین؟ کارا و برنامه هاتون اوکی پیش میره؟ ...
مخاطب هایی که از چند ماه پیش خواننده وبلاگ من هستن میدونن که تا چند بار گفتم اینو میزارم بعد کنکور، فلان کلاس بعد کنکور، بهمان دوره آموزشی بعد کنکور؛ حالا که دو قدم مونده به بعد کنکور ماشینمون خراب شده و قراره خرج زیادی بزاره سر دستمون. شنیدم که بابام داشت به داداشم میگفت باشگاه فوتبالشو کنسل کنه. ا ...
میخوام یه سری از کتابهای کتابخونهام (یا کتابهایی که امانت گرفتم) رو اینجا اسمشون رو بنویسم و بیام گزارش بدم که چقدر در خوندنشون موفق بودم.یعنی هرچقدر که بتونم میخونم. چطوره؟ شما هم پایهاید تو وبلاگ خودتون این کار رو کنید؟ فعلا برای از امروز تا نهایتا دو هفته: ۱. نظریههای شخصیت شولتز (هدف: مط ...
*همیشه فکر می کردم بودن بهتر از نبودنه، بودن با معلولیت و فقر حتی، برای همین نگاهم به تولد بچه های جدید تحت هر شرایطی مثبت بود. تحت هر شرایطی؟ *گوشی دستم بود و توی صفحه اش، مادری توی چشمهایم نگاه می کرد و می گفت لطفا ما و بچه ها رو بمبارون کنین ولی اینطوری با گرسنگی زجرکششون نکنین *نمایندگی نیچه و ...
از وقتی که کلاس سوم بودم و معلم به خاطر برگه امتحان املا دعوام کرد، چون دست های من همیشه خیلی عرق میکنن و برگه امتحانم از عرق دستم خیس شده بود، دستمال زیر دستم میزارم موقع نوشتن هرچیزی. از وقتی یادم میاد تعداد افراد خیلی کمی بودن که موقع راه رفتن یا بازی ها حاضر بودن دستمو بگیرن... یه وقتایی هم به خ ...
چشم... ...