گر نگهدار من آنست که من می دانم چشم را در بغل روغن داغ نگه میدارد! دیشب داشتم کتلت سرخ می کردم. یه کبابو گذاشتم توی بشقاب و چون سریع کفگیرو برش گردوندم چند قطره روغن داغ ازش پرت شد سمت چشمام و اصابتش با گوشه چشممو حس کردم کاملا. خیلی ترسیدم. رفتم صورتمو شستم با اب و صابون و اب یخ و بعدش حسابی وارسی ...
چقدر درد داره قورت دادن کلماتی که میخوام بعد از ساعت 12 بهت بگم. نه چون تو تویی، بلکه چون من منم. من همونیم که کلمههام مثل خار گلهای تازه چیده شده، مثل چایی که صبر نکردی برای خوردنش گلو رو میسوزونه و میره پایین. قبلا به اندازه کافی شجاع نبودم برای فرو دادنشون، ولی الان فهمیدم دیدن درد روی چهره ...
امشب هم زندهام. ۱- بعضی از کاربرا که همیشه مینوشتن این چند روز چیزی ننوشتن. امیدوارم که اتفاقی براشون نیفتاده باشه. ۲- دیشب علی رغم اینکه آروم بود ولی موقعی که در آرامش در خواب بودم صدای پدافند شنیده شده. صبح هم که اون خبر عجیب و غریب رو شنیدم... دنیای عجیب و غریبیه. ۳- ملت حتی توی شرایط جنگ ...
ترامپ و آمریکا و "گاد" استکبار جهانی یه طرف خامنهای و ایران و "الله" جبهه مقاومت و انقلاب اسلامی یه طرف موقعیت: سینمایی آخرالزمان، دقایق ابتدایی خدایا همهی خوبانِ عالم آرزوی دیدن این روزها رو داشتند... مگه چه کاری خوبی کردم که من رو در این برهه به دنیا آوردی؟ عاشقتم خدای مهربونم ...
سحر باز توی آسمون گلوله شکفت، زمین هم بی نصیب نموند و چشمهای خواب من هم. تا بازشون کردم : آسمون و شاخه های طاقی موی حیاط رو توی نور آتیش دیدم.آتیش برخورد پدافند با یه موشک چاق و چله ای آسمون اینجاش رو نخونده بودی ها...فرشته ها به خدا گله ی فسادهای آدمیزاد توی زمین رو کرده بودند، نگفته بودند که رو ...
"به مناسب پخش یک سریال خزعبلطور" این "ناریا" دیگه چه کوفتی هست؟ من از جواد افشار این توقع رو نداشتم! دختره مثلا خانم دکتر و نخبه و نابغه کشوره، انگار یا همش مشغول فیشال و تزریق جوانساز بوده یا در باشگاه ورزشی مشغول پردازش بدن. همون دوران دبیرستان و کنکور کافیه که یه بچه درسخون عینکی بشه! بعد دخت ...
شب چهارم رو داریم تجربه میکنیم. ۱- امشب همه چی آروم بود و رنگ و بوی بیشتری به حالت عادی به خودش گرفته بود. بعضی وقتا احساس میکنم که یک سری صداها میاد ولی وقتی از بقیه میپرسم که منشأ اون صداها چیه متوجه میشم که اون صداها فقط ساخته ذهن خودم هستن. به خاطر همون تأثیرات اولیهای که داشتم. ۲- امرو ...
تا چند روز پیش فکر میکردم که مثل همیشه یه تابستون عادی رو در پیش دارم یه تابستون عادی مثل بقیه ی روزهای عمرم و تنها تغییری که توی زندگیم قراره رخ بده علاوه بر گذر عمرم آفتابی تر شدن اتاقم بعد از یه زمستون طولانیه همیشه این موقع از سال با آجیم کلی نقاشی میکشیدیم و میذاشتیمش اون گوشه ای از اتاق ...
تا حالا پنبه رو سفر نبرده بودم توی ماشین کلا در حد دو ساعت تا کلینیک دامپزشکی و برگشت به خونه. این بار بردمش سفر و به لطف ترافیک شوتزده ساعت مسیر هشت ساعته رو رفتیم رفتنی خنک بود هم شب بود هم صبح شهری که رفتیم هواش خوب بود.یه چند باری هم گذاشتم از باکس بیاد بیرون و تو ماشین یه چرخکی زد به انتخاب خود ...
یکی از عیب های بیان که از همون اول ازش خوشم اومد محدودیت استفاده از استیکر و تصویر و ویدیو و صدا بود. باعث میشه همه چیز کلمات باشه و فقط کلمات دیده بشن. اما واقعا دوست داشتم می تونستم دکلمه هایی که ضبط میکنم رو اینجا هم بارگذاری کنم... اگه دوست داشتین بهشون گوش کنین : «Rayehe_khoosh@» توی پیام رسا ...