به مصطفی گفتم بیا فیلم ببینیم تا اذان بیدار بمونیم لااقل. flipped رو گذاشتم... آقااا از همون دقایق اول فیلم خوابآلود شد. نیمه فیلم هم خوابش برد :| شبی هم که رژیم جعلی حمله کرد، شاید نیم ساعت از فیلم جنگجوی درون رو دیده بودیم که خوابش برد. بعدش هم با اعتماد به نفس میگه فیلمه جذاب نبود! لعنت بر من ا ...
من یه INFPام: جالبه که بدونین خانم لوسی ماد مونتگمری شخصیت آن شرلی رو به شکل INFP (یا ENFP) در سال 1908 طراحی کرده. سلام آن شرلی! من همزاد توام که سال 2005 شکل گرفتم. بیا یه جایی -در جهان بعد، زندگی بعد یا حتی در رویا- هم دیگه رو ملاقات کنیم. مطمئنم من و تو به اندازه ساعت های طولانی با هم حرف داریم. ...
آن شرلی لقبی بود که اولین بار مامانم بهم داد. البته از قبلش هم خودم خیلی دوست داشتم آن شرلی باشم ولی خب به کسی نگفته بودم. امروز داشتم فکر میکردم دوست دارم یه برنامه مصاحبه مخصوص خودم داشته باشم. مهمون های خاص دعوت کنم، مصاحبه کنم و گپ بزنم باهاشون. اسمش رو هم میزارم «گیرین گیبلز» اینکه تا چه انداز ...
چقدر بیان خلوت است، چقدر همه جا سوتوکور است، انگار ما آخرین بازماندگان یک جنگ طولانی هستیم. دیگر ستارهای روشن نمیشود، دیگر کسی روزانه نمینویسد، از حال خودش نمیگوید و حال ما را هم نمیپرسد، دیگر کسی قصه نمیگوید، خیال نمیبافد، شعر نمیخواند، از تاریخ و جغرافیا نمیگوید. چهار گوشهی خانهی بیان ...
دیروز افتاده بودم به فال حافظ هی میگفت به اون توبه کردهه بگید پشیمون میشی ها برگرد یا میگفت وقت کمه گاهی هم ناامید میشد از برگشتن طرف میگفت باشه برو دل بشکن و از این حرفها بعد رفتیم دانشگاه تهران طبق تخمین میم، ده دوازده هزار نفری آمده بودند، من البته نظری ندارم لحظاتی رسید که حضوری را به چشم می دید ...
نمی دونم چرا حس و حال نوشتن ندارم. بزودی (تقریبا دو هفته دیگه) اثاث کشی دارم و میرم ایالت جدید تا دوره پست داک (پسادکترا) رو شروع کنم. ایالت ما.سا.چوست قراره بشه خونه ی جدیدم. اونجا خونه اجاره کردم و کاراشو انجام دادم. خونه ها اونجا گرون تر از را.چستر هست. قراره تا اونجا رانندگی کنم. حدود پنج شش ساع ...
"اگه دانشگاه نری اذیتت میکنم. میمونی تو خونه، آشپزی میکنی تا وقتی که شوهر کنی" دختر بودن یعنی این دوستان! خوب نگاه کنید بعد بگید چرا جوون ایرانی از درس خوندن بدش میاد... ...
حواسم هست به مطلب قبلی امتیاز مثبت ندادید. عیبی نداره... این مطلب تلافی امتیاز ندادنتون :) داشتم ظرفها رو میشستم. نوبت قابلمه مشکیه شد. من از اولِ ازدواجم تا الان، سه دست قابلمه خریدم. یه سرویس بنفش که مال جهیزیه بود. یه دستِ کامل قابلمه مسی که چند سال بعد با پساندازم خریدم. یه دست هم صورتی که ب ...
برو وسط جنگل تاریک. فانوست رو نبر. زیادی تاریکه که فانوس بخواد به دردت بخوره، و به هر حال تو لیاقتش رو نداری. گل های رو می بینی؟ از هر رنگ، از هر شکل، هرکدومشون میتونن دسته گلی بشن که دنیای تو رو زیباتر می کنی. ولی به اونهایی که خوشرنگترن توجه نکن. اونها برای تو نیستن. هرچی تاریک تر، تیره تر، عمیقت ...
زنِ چاقِ نفرتانگیز روی چهارپایه نشسته بود. با دستِ پف کرده که ناخنهای کج و خون افتاده داشت چنگال را در ظرف ماکارونی میپیچاند و در دهانش میچپاند. لبخند هم میزد گاهی. دوست داشت خیال کند کسی بوی تنش و صداهای توی سرش و غمِ چشمهایش را نمیشنود. دوست داشت خیال کند هیچ چشمی او را اینطور ندیده. دوست ...