عرفان طهماسبی خواند: " به من جای ستاره، ماه دادی" ستاره، نور دارد، گرما دارد و در مرکز یک منظومه قرارر میگیرد و سیاهر هایی به گِردَش میگردند. ماه، سیاه است. نوری از خود ندارد. هرچه هست خاک است و سنگ. یکی از همان سیاره هایی است که به دور یک ستاره طواف میکنند ولی چرا همیشه از ستاره های با ارزش تر بوده ...
یکی از عیب های بیان که از همون اول ازش خوشم اومد محدودیت استفاده از استیکر و تصویر و ویدیو و صدا بود. باعث میشه همه چیز کلمات باشه و فقط کلمات دیده بشن. اما واقعا دوست داشتم می تونستم دکلمه هایی که ضبط میکنم رو اینجا هم بارگذاری کنم... اگه دوست داشتین بهشون گوش کنین : «Rayehe_khoosh@» توی پیام رسا ...
پارسال به خاطر حادثه هلیکوپتر رییس جمهور، کنکور حدود 20 روز عقب افتاد. دقیقا یه روز قبل از شروع این مصیبت بابام ازم پرسید کنکور همون 5 تیره دیگه، گفتم آره اگه باز عزادار نشیم.....(دیگه بیشتر از این نگم دیگه ^_^) چند وقت پیش که میگفتم کلی برنامه برای کلاس های تابستونی دارم بعد کنکور مامانم میگفت نخیر ...
والا قرار بود بیان منهدم شه که انگار بقیه سوشال مدیاها زودتر منهدم شدن:)) چند ساعتیه نتم ملی شده و نمیدونم باید با خودم و همه دلشورههام چکار کنم. انگار دوباره برگشتیم پاییز ۹۸ که با داداشم پشت صفحه کامپیوتر نشسته بودیم و فیلم جوکر ۲۰۱۹رو که اونموقع تازه اومده بود از اپارات نگاه کردیم و توی میهن بلا ...
الان صفحه وبلاگو نگاه کردم دیدم خیلی وقته داستان کوتاه ننوشتم :((( دلم میخواد اما ایده ناب و خاص به ذهنم نمیرسه..... ...
در این مطلب با سه باور نادرست دربارهٔ شخصیتهای جنایی آشنا میشوید که باعث کلیشهای شدن داستان شما میشوند. ...
امروز سر امتحان شیمی گنگم خیلی بالا بود. برگه امتحانمو سین زدم جواب ندادم...:)))) تا حالا برگه امتحانی رو انقدر سفیده نداده بودم... هعیییی چهارسال دیگه اصن یادم نمیاد نمره اش چند شده!!! ...
ساعت نزدیک چهار عصر بود، آفتاب نیمهتیر، مثل آتش میتابید روی آسفالتِ داغِ خیابان. مانا دستش پر بود: یک کیسه پوشک بزرگ، داروهای مادرشوهرش و بطری آب معدنی. کنار او، همسرش با قدمهایی تندتر راه میرفت و هرازگاهی نگاه نگرانش را به ساعت میانداخت. هنوز باید میرسیدند خانه، به حرفهای مادرشوهرش گوش میدا ...
آدمها همیشه با صدای بلند دوستت ندارند . گاهی سکوتشان پر از مهر است، پیام بیمناسبتشان یعنی دلتنگی، توجههای ریزشان یعنی علاقه محبت همیشه با واژهها نمیآید؛ گاهی با یک نگاه، یک سؤال، یا یک حضور بیدلیل خودش را نشان میدهد . محبت را اگر تکرار کنند، اسمش وظیفه نیست . عادت نکن به مهربانی کسی. عادت نک ...
ما عادت کردهایم مشکل را بیرون از خودمان ببینیم. فکر میکنیم اگر آنکه کنارش زندگی میکنیم، کمی مهربانتر بود، اگر رئیسمان منصفتر بود، اگر خانوادهمان درک بیشتری داشتند، حالِ زندگیمان بهتر میشد. فکر میکنیم با حذف و جایگزینی آدمها، حال دلمان عوض میشود. اما واقعیت این است که هیچکس تا وقتی خودش ...