ایران مردم دیگری هم دارد که حافظهٔ تاریخیِ دستهجمعیشان با همهٔ دستکاریها هنوز کاملاً ویران نشده...#بهرام_بیضایی ( @mahdyartian ) ...
بچه گفت روی صورتم پروانه آبی بکش. روز کارناوال بود اینجا. برای بچه ها مهمانی ترتیب داده بودند بدون بزرگترها. پروانه را کشیدم. چقدر زیبا بود روی آن گونه تپل ترد تازه... و فکر کردم یک بچه تا چند سالگی واقعا به مادرش نیاز دارد؟ نوش آفرین محیطیان، با دست شکسته و پای باند پیچ و موهای شلال تا کمر، پیانو م ...
معترض امروز؛ معترض دیروزاعتراض به بیعدالتی در ذات خود امری مقدس است؛ بسیاری از برترین انسانها در وضعیت اعتراض، به اسطورههای تاریخ بدل شدهاند. اما آیا آنچه امروز «اعتراض» مینامیم، از همان جنس است؟این روزها در هر جمعی حرف از «نه» گفتن است؛ نه فقط در عرصههای سیاسی، که در مهمانیها، زیر پستهای فر ...
▫️چرا بعضی بحرانها دیده میشوند و بعضیها نه؟ من بعد از آتشسوزی بازارچه جنت -با اثر مستقیم بر معیشتِ ۳۶ مغازه زنان سرپرست خانوار و ۳ مغازه تشکلهای مردمنهاد- حس کردم که روایتِ این ماجرا کمتر از اندازه پیامدهایش در این روزها جدی گرفته شده است. برای همین، برای نوشتن این گزارش با مدیر انجمن قربانیان ...
جخ امروز از مادر نزادهامنهعمر جهان برمن گذشته استنزدیکترین خاطرهام خاطره قرنهاست بارها به خونمان کشیدهاندبه یاد آرکوچ غریب را به یادآراز غربتی به غربت دیگرتا جستجوی ایمانتنها فضیلت ما باشد ...
دوستی تو دایرکت پرسیدن: چرا فقط یه ریاکشن (❤️) زیر پستات فعاله و پیام ناشناس نداری؟ این دیکتاتوری نیست؟پاسخشون رو عمومی میدم چون این مدت مسألهٔ دوستانِ دیگهای هم بوده:اول یه مثال میزنم: شما میرید رستوران، چیزی رو که دوست دارید سفارش میدید و از کنار بقیه، «میگذرید»؛ نمیگید از این بدم میاد. چرا؟ ...
Forwarded From RADIOسلامما جمعی از بچههای اکوسیستم استارتاپی ایران برای کسبوکارهای آنلاین و خونگی و کوچک یه کانالی راه انداختیم. اونجا معرفی شون می کنیم. استوری که کردم برای add yours برا همون کاناله هست. ممنون میشم که این دغدغه رو هم شما شیر کنین که قرار نیست همه مون بی پول باشیم برای اینکه یه ت ...
اوقات ملکوتی بالشچند وقت پیش یک دوستی از بیمایگی جماعت دورو حرف میزد، آنها که در باطن یک جور فکر میکنند و در ظاهر جور دیگر عمل. و میگفت که چه بد است آدم تکلیفش را نداند. من گفتم به نظرم این آدمها شبها زود خوابشان میبرد. گفت چطور؟گفتم وقتی سرت را روی بالش میگذاری، یک لحظهای رقم میخورد که ...
امشب دریافتم عاشقت شده ام اما تنم بیمناک است پرنده کوچک قلبم امشب چه چه میزد و من لبخند به او هدیه میدادم شیار های مغزم همه قدم های توست و چاراه های گوشم همه آواز تو کاش بفهممتو هم مثل آنهایی ؟که تا پرنده کوچکت را نشان میدهی چنگال تیز میکنند آه کاش بدانم پمپاژ های قلبم امشب برای توست و خون در رگ های ...
مادرم میگفت همه سختیهایِ تمام این سالها به کنار؛ آن دو شب در برابر همه این سالها، سختترین بود. چون باید طور دیگری از نوجوانهای خانه مراقبت میکردیم.کم نیستند افرادی چون مادرم، مددکارها، تسهیلگران و.... که مراقب بچهها ماندند و تا همیشه مراقب بچهها میمانند. درحالیکه همه ما توی شوک بودیم، آ ...