انسان موجود پیچیدهای هست. در یک خط و یک جمله و یک پست و حتی یک کتاب نمیشه انسانها رو کشف و درک کرد. دو هفتهای هست که پستی منتشر نکردم و در واقع دل و دماغ نوشتن نداشتم. خیلی از ما وبلاگنویسها میانه راه اتفاقات و احساسات مختلفی داریم که وقتی برای ما ایجاد میشن، به وبلاگ و در واقع رسانه ما هم منت ...
تازه اومدم به یه کانال تلگرامی مباحث فوق العاده عالی گذاشته ولی محدود زمان دار😐 منم که تازه وارد وخب فرصت نکردم فایل هارو گوش بدم ازاونجایی که کانال محدودید فوروارد داره ذخیره هم نمیشه که پیش خودم گفتم کاش محدودید دور بزن فایل ها ذخیره کنم بعد از گوش دادن حذف کن که چیزی گردنم نباشه یه سرچ کردم چطوری ...
امروز چهارشنبه ست ؛ قرار بود امروز کلی کار انجام بدم اما صبح وقتی بیدار شدم و نشستم پا لپ تاب دیدم سرم گیج میره و چشام انگار از درد میخاد بترکه 🥺 فقط یه ساعت تونستم دووم بیارم و ۸ و نیم تمومش کردم درحالیکه کلی کار مونده ... هنوزم سرم گیج میره . چشام یه جوریه انگار پر از آبه و گرفته ست . شاید دارم سر ...
چند وقت پیش توی حال بدیم صحبت می کردیم یهو یه تصمیم بشدت عجولانه و نپخته اومد تو ذهنم مغزم هشدار خطر میداد ولی منطق صفررر میون صحبت هامون بالای 10 بار بهم گفت غلط کردی شاید هرکسی دیگه ای بود بهش بر می خورد ولی من ناراحت نشدم میدونستم ادبیاتش همینجوریه و خب قصد بدی جز منصرف کردنم نداره.. میدون ...
بسم الله یه لطفی که میخوام در حق خودم کنم تو سال جدید کمتر به خودم سخت بگیرم... و واقعا روی استراحت کردنم بیشتر تاکید کنم... منعطف تر بشم. من خیلی شرایطم با دیگران فرق داره...من بچه یکسالم برام تصمیم میگیره کی بخوابم کی بیدار شم خودمو هر روز طبق شرایط پسرم تنظیم کنم...عملا خیلی جاها دستم بسته اس... ...
از دانشگاه که برگشتم مامانم گفت مادربزرگت چند روز پیش ازم پرسیده «پس کی من رو میبری تهران، خونهی ابوالفضل»، منم که دانشگاه اونقدر بهم فشار آورد که دوست نداشتم کار خاصی بکنم، گفتم خب فردا صبح با خودم بیاید بریم تهران، اولش فکر کرد […] ...
یک پیچ مربوط به ماقبل تاریخ روی پایه مونیتور من بود که هیچ توجهی از من نمی گرفت.واقعا چه اهمیتی دارد که یک پیچ آنجا باشد یا اینجا؟ یا اصلا باشد یا نباشد؟.اما،همین پیچ باعث شروع چنان مکالمه مسخره ای شد که هنوز باورم نمی شود من بخشی از آن دیالوگ احمقانه بود ه ام.بازی هم از جایی شروع شد که آن پیچ بدبخت ...
اسب چموش احساسات شبها از مامن خود بیرون میزند. تشنه در پی جرعه ی محبتی، چراگاه توجهی، یا آبشخور لذتی در فضای مجازی چرخی میزند؛ تشنه ی احساساتی از نوع اغنای عاطفی شدن، مورد توجه و تایید یا احترام قرار گرفتن و هرنوع حس مثبت دیگری که آرام کند این جان ِ خسته را. اسب ِ احساس چیزی نمییابد. وبلاگ محبوبی ...
صبح نیم ساعت فقط تلاش می کردم یه پیچ رو ببندم! چهارسو برداشتم هرکار می کردم نمی شد! چرا؟ چون من دس چپ بودم و خب اون پیچه سمت راست قرار داشت 😕 ای خدا ازتون نگذره یه چیزی نساختین برای ما دس چپ ها، از چاقو بگیر برو بالا من نمی دونم انگار هیچ سازنده ای دس چپ نیست؟ مثلا هیچ نجاری؟ من تمام کارهام با دست چ ...
افسردگیم به حد خیلی بالایی رسیده طوری که دیگه کاری از قرص هامم بر نمیاد ..مشت مشت قرص خوردن هم بی فایدست داشتم فکر میکردم یه روزی ارزو داشتم یه یار کنارم داشته باشم الان دارم یه بچه ی بامزه داشته باشم الان دارم خیلی چیزهای دیگه که الان دارم یه روزی ارزوم بود ولی همه اونا رو دارم ولی صد چندان قب ...