مگر نگفت «نمیر ام از این پس، که من زنده ام که تخم سخن را پراکنده ام» لیک من هم این چند رج را که هزاران بار توی دفتر هام، بروی افدرا و اکسیر و شاهدانه مشق کردم، بار دیگر اینجا، بی هیچ خامهٔ افیون و جام شراب، تخمه و ترکه اش را می پراکنم. برای دشت مامطیر بابل «مامطیرا پیره مادر، کردگار خونجگر، ماهی وکل ...
bayan tools یاسآهنگ بد شدم دانلود موزیک و اما شب ششم. چون می خوام برای شب هفتم تنها آهنگ شادمهرم رو بذارم، بنابراین برای امشب اهنگ یاس رو میذارم. آهنگ های بیشتری برای انتخاب بود مثلا آهنگ گل آفتابگردون از گروه آریان (گل آفتابگردون به انتظار دیدن یاره) یا مثلا آهنگ همدست از سون باند (کنار ...
»شیمیفیزیک» شاخهای از شیمیست که در آن کاربرد مباحث فیزیک را در شیمی بیان میکند، در واقع شیمی هر جا کم میآورد دست به دامان فیزیک میشود. اگر شیمی و فیزیک را دو روستا بدانیم که توسط رودی که از بینشان رد شده از هم جدا شدهاند، دانش شیمیفیزیک پلیست که روی آن رود بنا شده و آن دو را به هم وصل میک ...
دیروز داشتم خودم رو برای امتحان امروز آماده میکردم که از عملیات زنگ زدن که امروز پرواز دارم. من اصلا یادم رفت که امتحان دارم و به طرف گفتم اوکیه میام، تا عصر که یهو با خودم گفتم مگه فردا همون ساعت امتحان ندارم. خیلی […] ...
«همیشه نمیتوانی از چیزهای شکستنی محافظت کنی؛ قلبها و تخممرغها میشکنند، همهچیز تغییر میکند ولی تو ادامه میدهی. چون علم یعنی پرسیدن سوال و زندگی یعنی نترسیدن از جواب.» ...
روضةِ خُلدِ برین: خلوةِ درویشانست. مایهٔ مُحتشم ئی: خدمت درویشانست، گنج عُزلت، که طلسماتِ عجایب دارد، فتحِ آن: در نظرِ رحمت درویشانست قصرِ فردوس، که رضوانش به دربان ئی رفت، منظر ئی از چمنِ نُزهَت درویشانست! آنچه زر میشود از پرتوِ آن قلبِ سیاه کیمیاء ئیست که در صحبت درویشانست آنکه پیش اش بِنَهَد تا ...
برای این که مشتری شوید، عارضم، اینترنت قطع است. تا زمانی که این علامت تعجب بیصاحب ! بالای شبکهٔ وایفایِ خانهام است، یعنی هنوز اینترنت به خانه برنگشتهست. شما را نمیدانم، من هنوز نتوانستم به زندگیام برگردم. نکتهٔ بامزهٔ انسدادِ فعلی آن است که حتی نمیتوانی توی گروههای ایتا هم پیام بدهی؛ رسما م ...
دودوتا چارتا ئی کرد بعد همهٔ اتاقش را چپاند در کوله. بی خداحافظی رفت. انگاری که قرار بود برگردد. اما قرار نبود. دیگر به موسیقی گوش نمی داد، فیلم نمیدید درباره شان فکر نمی کرد، یا در خیابان به ادم ها نگاهی نمیانداخت و یا اینکه بهشان مانند یکی از اقوام نزدیک ئی که سالهاست ندیده اند زل میزد پشت سرش، د ...
فکر میکردم دنیا به آخر رسیده! خودم هم دنیا را نخواسته بودم؛ از ته دل. اما عجب چیزی سمجیست این زندگی؛ بیشترین شباهت را به گیاههای رونده دارد. همانقدر پرقدرت و آهسته. همهچیز عوض شده. از تغییرات ناراحت نیستم. چرا باشم؟ قصهی جدید، با آدمهای خودش، با گفتوگوها و تصاویر خودش... خسته شدم از خواندن ...
پس کمی مهربان باشیم)البته که بچه های بیان مهربان بودند... از اسباب کشی متنفرم .از خرید دین متنفرم از دفاتر الکترونیک متنفرم از بستن لیست حقوق متنفرم از مدیر مالی بودن متنفرم از حسابداری متنفرم ....از ساکت بودن و اروم بودن خودم متنفرم شاید حتی گاهی از خودم متنفرم. از بودن تو این جا و این لحظه متنفر ...