در روزهای تیره و غمگین زندگی، قلم به دست گرفتم و دوست داشتم که برای شما، یک رشته از کلماتی مهربان و آرام بنویسم. شاید این کلمات، همراه شما در ساعاتی از غم و اندوه، یک بار دیگر به شما امید و انرژی بخشند. در این خطوط ساده، خواستم که یادآور شوم که هر روز، یک فرصت جدید است؛ فرصتی برای شروع دوباره، برای ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

باز قلم در دست گرفتم و می‌نویسم. از غم هجران می‌نویسم، هجرانی که هیچ‌گاه به دیداری ختم نخواهد شد. جدایی‌ای که در دل جای گرفته و همچون زخمی عمیق، هر روز با من است. اما این غم، شاید همان نیرویی باشد که مرا به زندگی بازگردانده است. چرا دیگر تنبلی نمی‌کنم؟ چرا شب‌ها را به بیداری و تاسف نمی‌گذرانم؟ چه چی ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

از غم جدایی، به کار پناه بردم. در لابلای وظایف و مشغله‌های روزمره غرق شدم، به این امید که شاید بتوانم او را از یاد ببرم. جالب است که وقتی جدایی بر ما سایه افکند، دیگر نیازی به مستی و گریز از واقعیت نداشتم. دیگر شب‌هایم به بی‌خوابی نمی‌گذشت، و دیگر نشانی از تنبلی و کسالت در من نبود. این غم عمیق، گویی ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

دوباره او رفت و من، باز هم می‌نویسم. قلمم را به حرکت درمی‌آورم تا شاید کمی از بار سنگین دلم بکاهد. آیا روزی خواهد رسید که از فکر او بیرون بیایم؟ آیا لحظه‌ای خواهد بود که ذهنم آزاد از یاد او باشد؟ زمانی که با او بودم، هر آنچه در توان داشتم برای خوشبختی‌اش صرف کردم. اکنون که دیگر در کنارم نیست، تنها م ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

دختری را دوست می‌داشتم، عشقی بی‌پایان و خالص که در ژرفای قلبم ریشه دوانده بود. برایش هر کاری که از دستم برمی‌آمد انجام دادم، از کوچک‌ترین لطف‌ها تا بزرگ‌ترین فداکاری‌ها. او تمام دنیای من بود و من تمامl را به پایش ریختم. اما گذر زمان، سرنوشت دیگری برای ما رقم زد و پس از سال‌ها، مسیر زندگی‌مان از هم ج ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

سلام دوستان ما یه عروسی دعوتیم، آرایشگاه که کارش خوب باشه و پول خون باباش رو هم نگیره تو تهران یا کرج میشناسید؟ ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

تنها تفریح باقیمانده در این سال های اخیر، دیدن فیلم های سینمایی بود! می گویم بود، چون فکر می کنم تقریبا ته همه ی فیلم های به دردبخور ممکن را درآورده ام. هر شب یک فیلم دیده ایم. گاهی جان حوصله اش نگرفته، خوشش نیامده، رفته یا زیرچشمی نگاه کرده و در حاشیه به کارهای خودش رسیده است. من اما عین جغد، چشم ب ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

عزیزم؛ من یک بازتاب ناواضح و شکسته از شخصیتت هستم، یک دسته‌‌ی گل رز روبروی در آپارتمانت، یک گردنبند مروارید در گردنت، صدای پرندگانی که پنج صبح از بیرون از اتاقت به گوش می‌رسد. من می‌رقصم و تو می‌درخشی، تو می‌درخشی و من می‌سوزم، من می‌سوزم و تو نوازش می‌کنی، تو نوازش می‌کنی و من در آغوش می‌گیرم، من د ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

لیوان پر از شربت آبلیمو و یخ را که نزدیک لبت می کنی، نرسیده به دهان هوایی خنک و معطر به شامّه ات میخورد. و عشق چیزی شبیه حس کردن عطر خنک برخاسته از لیوان شربت آبلیموست.     توی زندگیم هر وقت تصمیم گرفتم از بی حرکتی بیرون بیام و روزها و دقیقه ها و ثانیه هام رو لمس کنم و زندگیشون کنم، اومدم به سمت و ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

به عنوان اولین سالی که دارم روز معلم رو چه به عنوان معلم و یا چه به عنوان دانشجومعلم تجربه می‌کنم، باید بگم که امروز فوق العاده بود. فوق العاده به معنای واقعی کلمه. تمام اتفاقات مثبت برام رخ داد. پر از حس خوب بود. شادی بچه‌ها و لبخند من.  امروز سراسر خوش اخلاق بودم. بچه‌ها هم برای اینکه همدیگه رو سا ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید