خاکستری عزیزم، امتحان آناتومی عملی هم تموم شد و خاطراتش رو می خوام برات بنویسم. البته مم زرنگ تر از این حرفهام و بخشی رو قبلا نوشتم برات کپی پیست می کنم. خب اول من خیلی استرس داشتم و می خوندم و قبلش هم کلاس داشتم و حتی سر کلاس هم داشتم می خوندم. بعد دیشب به دو گروه تقسیم شدیم و من جز گروه اول بودم، ...
یاوانای من، ای پدید آورندهی طبیعت، ای که زیبایی با تو معنا پیدا کرد، ای خالق تلپریون و لورلین. منم آئوله، همان که نامش با نام تو گره خورد، مرا به یاد داری؟ روزگار بسیاری است که از هم دور ماندهایم و سیاهی بین ما جدایی افکند. هنوز گلهای زیبا، رایحه داستانهای ما را نغمه میکنند، چمنها مرا با یادت ...
ساعت 36 دقیقه از چهارشنبه 23 آپریل گذشته. خودمو به بی اشتهایی زدم سر شام و حالا دزدکی رفتم نون و ماست آوردم پشت میز کامپیوتر میخورم. فرندز میبینم و تلخ ترین خنده ها رو روی صورتم رسم میکنم. اصلا چه معنی میده این وقت شب توی این شرایط من بشینم به این فکر کنم "چقدر از دست دادن من راحت بوده برات" ؟ چرا ب ...
امروز لته یخ کوفتی خوردم اونم با یکم سیروپ کوفتی تر. من خودم همیشه یه عالمه سیروپ میزنم اما بیرون دوتا قطره میشه. عصر به وسواس فکری افتادم دیگه داشتم میمردم. تا درودی دیگر بای بای. ...
سارا یک قرص نان برایم آورده بود تا فردا در آن دخمه حداقل یک چیزی برای صبحانه همراهم باشد تا از گرسنگی نمیرم.گفتم: - مرسی لازم نیست. پیشخدمت برام صبحونه میاره. - پیشخدمت داره؟ - آره - یه طوری حرف می زنی که فکر کردم قراره بری توی قعر زمین.یاد الیورتویست افتاده بودم. ◇ این برای خنده بود. اشغالگر صبح عل ...
میدونید من میتونم پسر خودمو مدیریت کنم چون کمکی دارم یا مامانم هست یا مهدی.بعد از اونورم ریتم خواب پسر تو دستمه خودمو باش وقف میدم اما امان امان از وقتی که دورمون شلوغ باشه ریتم خوابش بهم میریزه استراحت خودم بهم میریزه کمکی هام وقت ندارن و... خلاصه مثل امشب کلافه میشم و احساس شکست و سرخوردگی و ناتو ...
من شاید برعکس خیلی ها بهم بریزم تا بیام به حالت قبل طول می کشه وضعیت چشمام طی چند روز اخیر این اما امروز عصر از بس خندیدیم دورهم لپم درد گرفته بود صدای خنده هامون پیچیده بود توی خونه دم ط گرممم چنتد مورد رو بگم بخندیدم دور هم ...
بدترین نوع آدمها اونایین که تو رابطه هستن و تظاهر میکنن تو رابطه نیستن. اونایی که جلوی پارتنرشون نقش بازی میکنن . ...
کسی هم هست از شلوغی و سرو صدا خوشش بیاد؟ فک نکنم ...
بعد از اینکه از سفر کنیا برگشتیم من خیلی علاقهمند شدم به نوشتن سفرنامه، تلاشهای خوبی کردم، یکبار کلیات داستان رو نوشتم، فصلبندی کردم و از ابتدا تا انتهای سفر رو سعی کردم خلاصهوار بنویسم، بعد دوباره برگشتم از اول و شروع کردم به پرداخت […] ...