من این احساس رو دارم یا واقعا دیگه زندگی اون حس خوبی که قبلنا داشت رو نداره؟انگار روی همه چیز غبار خاکستری رنگی کشیده شده،دیگه هیچی مزه نمیده نمیدونم از چه موقع زندگی انقدر کم رنگ شده مثل یه نقاشی که هر چی کهنه تر میشه رنگ ها خاصیت خودشونو از دست میدن،نمیدونم این حرفا ناشکریه یا نه ولی این چیزیه که ...
خدا این چند روز رو ختم بخیر کنه. قاعدگی بعد از ۵ ماه بعد زایمان اومده سراغم اونم خیلی بد آشفتگی اون روزم به همین خاطر بود حالم اصن خوب نیست احساس میکنم انرژیم از صد روی ۲۰ امروز فقط میخوام مادر باشم و کنارش استراااااحت کنم بدون هیچ وظیفه ی دیگه فقط میخوام استراحت کنم. هروقت دلم خواست پاشم برم صورتم ...
چقدر این کلیپ خوبه کلیک مخصوصا این جمله اش هیچ چیز و هیچکس ارزش گریه های تورو نداره!! کاش پارسال پیداکرده بودم ایشون رو اونوقت خیلی حالم بهتر از الان بود با کلی از اشتباه های انجام نشده.. شما اگه بخوای به نامه به فرزندت بنویسی چی براش می نویسی؟ ...
امشب ستارهها رو بی عینکم هم میشد ببینم! اخه خیلی زیاد و پر نورن. خیلی هوا صافه. وقتی راه میری یه حس خنکی صورتتو نوازش میکنه. این هوا جون میده برای پیاده روی، زیاد و طولانی، بعد که به یه سوپرمارکت شبانه روزی رسیدیم، دو تا بستنی هم بگیریم بخوریم! اگه گم شدیم چی؟ بهتر! تو باشی دیگه برام مهم نیست راه ک ...
مدت زیادی پیش بینی می کردم که توی این رفت و آمدها بالاخره امکان داره بچه های پرستاری ۴۰۱ رو ببینم. امروز دیدمش مثل همیشه اش بود ولی یکمتغییر کرده بود، می دونی وقتی که سن از بیست سال عبور می کنه تغییرات بزرگی می کنی ولی بعد دیگه ثابت می مونه تا تغییر بزرگ بعدی ۳۰ سالگی. خب من که تغییر رو کردم و فکر ...
1. صبح دلم نمی خواست از ماشین پیاده شوم و بروم داخل آن دخمه.کمی توی ماشین ماندم و بالاخره رفتم و فهمیدم این ساختمان در قرق واحدهای کامپیوتر و فنی اداره است و دوازده همکار در آن جا مشغول به کار هستند و حال ادم را به هم می زنند از بس هر چیزی که از انها می پرسی بلد هستند. رفتارشان با من عالی بود و همه ...
کارهای زیادی رو به صورت همزمان دارم جلو میبرم این روزها. یکم یاد سال دوم دبیرستان میاندازتم. فکر کنم به صورت کلی هم از روتین داشتن خوشم میاد، و الان تا حد خوبی روتین دارم. هر روز صبح بیدار میشم، کلاس صبح زودم رو میرم، و بعد توی راه شرکت کوئین گوش میدم. میرسم و به کیانوش و علی سلام میدم، قهوه ...
دلم می خواد وقتی حالم خوب نیست کسی صدام نکه.. حال اینکه بلند بشم ندارم ببنم چی میگه ندارم.. حتی حال حرف شنیدنم ندارم. ...
دانشگاه رفتن برام به یک کار کسالتآور تبدیل شده که باید برای تغییر فضا مسخرهبازی در بیارم با بچهها که اذیت نشم، سر کلاس آخر که انگیزه و هیجان داشتیم، استاد درباره EQ صحبت کرد و یک تست معرفی کرد و گفت بعدا بزنید، برای […] ...
چشمان ما پر از اعترافات وحشتناک است، دستِ آخر دامی که در چشم هایت بود دور گردنم پیچید... ...