امروز کنار اسم همسر یه آقا گذاشتم گل از گلش شکفت😁 گفت مگه من اقام؟ گفت بله شما آقا و تاج سر منی.. بیشتر گل ازگلش شکفت... اصن تو دهنم نمیچرخه بگم عادت نکردم...اما این ظریف کاری ها کوچولو زندگی رو قشنگتر میکنهمگه نه؟؟ بعدا نوشت:زندگی یه جایی به بعد میره به سمت عادی شدن باید یه تغییراتی ایجاد کرد ...
ده دقیقه اینستا گردی داشتم تا نیم ساعت بعد داشتم گریه می کردم :( یه ماشین سنگین بچه فیل وقتی داشتن با مادرش از خیابون رد می شد زیر گرفته بود و فیلم مادر تا صبح سرش گذاشته بود کنارماشین و تکون نخورد خدامی دونه داشت برای بچه ای چی میگفت... صدای قلب شکسته مادرتا اینجا اومده💔 خدایا هیچ وقت مارو وسیله آز ...
این مدت که مسافرت بودیم بعد اومدنمون هم جفتمون مریض شدیم بعدشم آبجی همسرم فوت کرد در واقع پیش هم بودیم اما پیش هم نبودیم هرکدوم تو یه حال و هوای دیگه بودیم این تجربه باعث شده ۶ صبح از خواب پاشم به این فکر کنم چقد دلم براش تنگ شده... کنارم خوابیده ها اما دلم بازم واسش تنگ شده... به این فکر کنم پس کی ...
این روزها خیلی غمگینم، حالم دست خودم نیست، نمیدونم چرا، ولی با این وجود و با وجودیکه میدونم کارهایی که میکنم کاملا بیهوده هستن، بازم انجامشون میدم، مثل همین نوشتن، خب که چی واقعا؟ صرفا چون کار دیگهای نمیخوام انجام بدم دارم انجامش میدم، خیلی […] ...
روز اول: امروز روز شلوغی بود. وقت برای فکر کردن به هیچ چیزی رو نداشتم. اما میون کارها و خستگیا، هیولا اومد گفت هی! آقای ربات! تو این همه برنامهنویسی کار کردی، ولی هنوز یه پکیج برای پایتون ننوشتی! گفتم بهش که الان اخه؟! الان باید این ایده رو بهم بدی؟ گفت هی! صرفا فقط گفتم یه جایی یادداشتش کنی! اصلا ...
آدمهایی هستن که احساسشون رو زندگی میکنن. وقتی ناراحتن گریه میکنن، وقتی خوشحالن میخندن، وقتی اشتیاق دارن فعالن و... امشب خیلی به این آدمها حسودیم میشه. کاش میتونستم الان گریه کنم. حس میکنم خانومه هستم توی فیلم on soul and body. بلد نیستم به زبان احساسات حرف بزنم. ...
جمعی از کهنه جوانان خانواده سارا در یک اقدام باکلاس تصمیم گرفته بودند تولد سارا را در شبی که سارا روز قبلش از بوق سگ تا ستاره شب سرکار بود را جشن بگیرند و به اصطلاح سورپرایزش کنند. البته که سارا سورپرایز می شود و تمام تلاشش را هم می کند تا از چسبیدن پلک هایش به هم جلوگیری کند و تا آخر مهمانی هم خود ...
اول برای مهربانوی قشنگم نینای خانوم دوست داشتنی سلام عزیزم خوبید؟من تا حالا افتخار هم صحبتی باهاتون نداشتم ولی آبجی خوش قلبت همیشه از مهربونی و خوش قلبیت برام گفته و ندیده دوستت دارم عزیزم مواظب خوبیها و خوش قلبیهات باش که یه گنج بزرگه. بعد واسه صدف عزیزم من نمیدونستم مشغول کار هستی و تازگی متوجه شد ...
ساعت ۱۱ شب وقتی وسایل رو جمع کردیم، مسعود یه کیسهخواب بهم داد و رفتیم خوابیدیم، اولش که رفتم تو کیسه خواب حس کردم من رو گذاشتن توی قبر، واقعا عجب چیز مزخرفیه، نمیدونم شاید به خاطر همین مشکل نتونم هیچ وقت برم دماوند، آرزوی […] ...
خدایا شکرت که بهم توان و رزق دادی تا در این پنجشنبه اردیبهشتی با دخترکم باومتروی خنک و امن ک ارزونقیمت به نمایشگاه کتاب برم تو کارتم اونقدری قرار دادی تا هم برای خودم هم برای دستهگلام کتاب و کارت آموزشی بخرم... ساندویچ ! و خوراکیهای دیگه بخرم... شکر که اصلا ترافیکی حس نکردیم و راحت رفتیم و اومدیم ...