نمیدونم چی شد که لیلی برای اولین بار آلوین رو دید، فقط یادمه یک بار خونه نشسته بودم و به لیلی گفتم چه فیلمی با هم ببینیم؟ گفت آلوین۳، من از این قسمت شروع کردم به دیدن تا رسیدم به یک، اینم باید اضافه کنم […] ...
بین 6 تا 12 سال که بودم خیلی دوست داشتم مامور مخفی باشم! از اونا که تو فیلمها هست یه نفره کل یه ارتش رو حریفن! هک بلدن، کلی سلاح دارن، ورزشکارن. اتفاقا با تنها همبازی اون زمانا یعنی دخترخالهام مامور مخفی بودن رو بازی میکردیم. بازی اینطوری بود که از صبح تا ظهر باید جوری حرکت میکردیم که کسی ما رو نم ...
خاکستری عزیزم، می دونی این حرف از کیه؟ از کز برکر! وقتی که عصاش رو به اون پرنس (که اسمش رو فراموش کردم) داد اون ازش پرسید "خودت بهش نیازی نداری؟" کز گفت "من تجربه درد بیشتری دارم." که احتمالا منظورش این بود من درد های زیادی کشیدم که بی عصایی اصلا با قبلی ها برابری نمی کنه. بنده خدایی به اسم ک ق، تاپ ...
از دست عزیزان چه بگویم ؟ گله ای نیست گر هم گله ای هست دگر حوصله ای نیست سرگرم به خود زخم زدن در همه عمرم هر لحظه جز این دست ، مرا مشغله ای نیست دیری ست که در خانه خرابان جهانم برسقف فروریخته ام چلچله ای نیست در حسرت دیدار تو آواره ترینم هر چند که تا خانه تو فاصله ای نیست بگذشته ام از خویش... ولی از ...
همه درگیر برگزاری اولین مراسم سال پدر هستند و من همچنان بهت زده چند روزیست روزه سکوت گرفته ام و فقط،در حد لزوم با بقیه حرف میزنم البته در خانه خودم نه همه چیز طبق روال سابق هست دلم میخواهد بهترین دوستان دخترانم خودشان باشند پناه همدیگر باشند اولویت زندگی هم باشند و هیچ غریبه ای را بیشتر از خودشان دو ...
به خودم یه ببخشید بدهکارم.... ...
تا به امروز ۲ پست در مورد دنیای آردا و داستانهای ارباب حلقهها و پیرامون اون نوشتم که شامل ابتدا معرفی سری پستهای آردانامه و دیگری یاوانای من بود و بر اساس بازخوردهایی که گرفتم متوجه شدم که خیلی این موضوع برای شما جدید بوده و تازگی داره برای همین احساس میکنم که نیاز به مقدمات و معرفی بسیاری دار ...
برای صبحونه کوکو با برگ مو درست کردم برخلاف تصور واقعااا ازش خوشم اومد 🫠 فکر نمی کردم راستی راستی خوب بشه ولی شد زیاد به فیلم های اینستا نمیشه اعتماد کرد ولی این مورد جواب دادهی و خوشمزه شدهی اونم برای منی که زیاد رابطه خوبی با یومورتا ندارم مجبورررر بشم بتونم ونهایتا یه دونه هیچ تصوری از اونایی می ...
دیشب یه بنده خدایی مهمون بود خونمون.. دوبچه شروشیطون هم داشت از همون اول رفتن با بچه های داداشم قایم باشک بازی کردن.. مدام تو حیاط می دویدن من نگران بودم بیفته زمین یه چیزیش بشه.. بچه رفته پشت ماشین باباش که می خواست بپیچه واستاده من بدو رفتم آوردم عقب، مادره بیخیال سرگرم صحبت! بوته نعناع مون دیده م ...
واقعاً تحمل کردن علی سخته امروز قسمت بیست یک یا دو مدام حرفاشو زدم جلو. خیلی صحبت میکنه خیلی. نکته بعدی وای اونجا که طناز ولو شد پشت شاهین و شاهین بهش گفت زشته بشین بقیه دارن حرف میزنن اروم و نصیحت طور اما مطیع بودنش شایدم مدل مطیع بودنش حالمو بهممیرنه.حتی ناراحت رفت جدا نشست آخرم شاهین دلجویی نیو ...