سردمه. خیلی سردمه. دولینگو هی زجه می‌کنه. می‌خوام قسمت ده محبوس زیبایی‌ بببینم به عشق ابدی ترجبحش میدم. این ساعت دلم قهوه سرد میخواد. نه بستنی و برونی. ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

خیلی جالبه که خط های روی بدن گورخرها که مثلا خود من فکر می کردم کارکرد اثر انگشت در انسانها رو دارد در واقع ربطی به اثر انگشت نداره و بیشتر برای اینه که وقتی گله گورخرها دور هم جمع میشن تشخیص این گورخر از اون گورخر ممکن نباشه و مثلا اگر یک شیر بخواد به گله گورخرها نزدیک بشه بجای دیدن یک گورخر و اتخا ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

حاجی دیگه عشق ابدیو نقد نمیکنم. حالم داره بهم میخوره. ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

هفته خوبی بود، چالش‌های خودش رو داشت، فکر می‌کنم حدود چهار هفته فرصت دارم تا کلی داکیومنت کاری آماده کنم، کارهای دیگه رو به سرانجام برسونم، امتحانات دانشگاه رو بدم و …، بریم ببینیم چی میشه. هفته‌ای که گذشت مثل همیشه، اینجا هر روز نوشتم، […] ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

وقتی منو کوچولو باهم خلوت می کنیم حتما گوشی رو می ذارم کنار دستم بیشتر ویس ها ی باحال و شاد توی این زمان ها شکار میشه. بادکنکش باد کردم تا اومدم با نخ ببندم، شل گرفتم خالی شد.. برداشته مثلا می خواد خودش باد کنه دس آخرم داد که خودم انجام بدم بعد اومدم بادکنک رو با لباس خودش تمیز کردم 😂😂 تصور اینکه با ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

یه وقتایی .. یه اتفاقایی برام پیش میاد که اصلا دوست ندارم فراموششون کنم بنابراین سعی میکنم که بنویسمشون تا ب یادگار برام بمونه .. اینبار میخوام راجع ب هدیه تولد امسال شاهین بنویسم.. دو سه روز بود که ذهنم درگیر خریدن یه هدیه خاص برای تولد شاهین بود، پنج شنبه غروب همینجوری که داشتم میرفتم سمت خونه مام ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

وارد که شدیم هیولا پرید رو یکی از صندلیا و گفت "اووو پسر چقدر صندلیاش راحته" روی یکی از صندلیا نشست، پاهاشم انداخت رو صندلی دیگه! شاه سیاه سرشو به نشونه تاسف تکون داد و روی یه صندلی دیگه (دور از هیولا) نشست. بانوی قرمز پوش دستشو گذاشت رو شونه علی و آروم فشار داد، علی بالا رو نگاه کرد و لبخند زد، و ر ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

جبهه گیری های رفتاری طناز خیلی حالمو بهم میزنه. همش داره به ترانه حسودی می‌کنه نمی‌گم ترانه خوبه ولی هر اتفاق بی ربطیو بهش میچسبونه. همچنان کاش علی کم صحبت باشه. الان که نگار سینگله یکم از اون صحبت کردن های خودنمایی طورش کم شده. زهرا رو نمی‌فهمم هنوز. میلاد منو یاد اکسی که پست قبلی گفتم میندازه ساکت ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

مراسم یادبود تموم شد این متن رو یکی از شوهر خواهرها نوشت و توی گروه خانواده حاجی گذاشت خیلی به دلم چسبید برای یادگاری میزارم اینجا . امروز فهمیدیم یکساله که تنهایمان گذاشته ای، ولی امروز همه ی خانواده دور هم جمع بودیم پسران و دختران ، دامادها و عروس ها ، کوچک و بزرگ . با اینکه خودت حضور فیزیکی نداشت ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

خواهرم شب رسید :) بچه ها که طی مسیر خوبیده بودن الان شارژ بودن بعد ازباهم رفتیم حیاط و قدم زدم دوتا ویس هم گرفتم :) خواهر که خسته بود خوابید اما مگه کوچولو می خوابید.. تازه میگفتدخاله برام آهنگ بذار 😂 دوتایی نشستم کتار هم عکس های قدیمی کوچولو رو بش نشون دادم چقدررر ذوق می کرد عکس های خودشو می دید.. ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید