خاکستری عزیزم، در واقع من هیچ کسی رو ندارم که افکار منفی توی ذهنم رو بهش بگم. با هیچ کسی نمی تونم در مورد خواسته هام و اعتقاداتم و حتی افکارم صحبت کنم. اگر به نزدیک ترین افراد خانواده بگم که دعوا میشه... بعضی وقتها که خیلی حالم بد بوده خیلییی خودم رو کنترل کردم توی دیلیم چیزی ننویسم، برای اینکه ممبر ...
از دار دنیا فقط یک رفیق خوب دارم که تو داشتنش خیلی حریصم! دلم میخواد با چنگ و دندون شده این رفیق رو نگه دارم چون واقعا با ارزشه واقعا با ارزشه عزیزم هربار که میام مثل مامان بزرگا برام خوراکی نگه میداره وقتی پسر تو شکمم بود براش سیسمونی میخرید بعد برای من خوراکی هایی که مفید بودن... بعد زایمانم همه م ...
آخرین باری که درگیر یک سریال ایرانی شدم پوست شیر بود و دیگر هیچ ولی الان همش منتظر سریال تاسیانم انقد که کل روزای هفته رو منتظرم قسمت جدیدش آخه چرا این فیلم سازها و نویسنده های ایرانی فیلماشون پایین شیرین ندارن؟ یکبار جون هرکی دوست دارید بزارید شیرین تموم شه یه فیلم عه ...
خاکستری عزیزم، از این به بعد برای عنوان نامه هایی که برات می نویسم، کلماتی که مربوط به حال و روزی که دارم رو برات می نویسم. این کلمات این روزها هستند. امروز امتحان داشتم ولی به خاطر گرد و غبار لغو شد. حالا فردا امتحانه فعلا می خونیم و وقتمون یکم بیشتر تلف میشه تا فردا فیزیولوژی رو شروع کنم. حتما از ...
قبل از عزیمت به سوی این خانه جدید برای سارا قسم خوردم که دست از عادت بازکردن در به روی هر کسی که زنگ در خانه را می زند، بردارم و تا مطمئن نشده ام چه کسی پشت در است در را برای کسی باز نکنم.بعد با خودم فکر کردم در خانه جدید از شر زنگ خوردن در خانه و ایجاد استرس همراه آن خلاص خواهم شد.زیرا آپارتمان است ...
تقریبا همه غذاهایی که تو شهر و استان ما سرو میشه بلدم بجز قورمه سبزی و نون تیموشی ( نون محلی ) و فکرنکنم تا زمانی که میریم جزیره بخوام یاد بگیرم ولی اگر بخوام بین این دوتا یه چیزی رو خیلی تمرینکنم همون نون محلی هستش بنظرم هرکی بلده خیلی هنرمند و اشپر خوبیه بس که پختنش ظریف کاری داره و سخته! فک کن ...
فرق کنار هم زندگی کردن تا باهم زندگی کردن ...
تنهایی من رنگ غمگين خودش را داشت يک جور ديگر بود، آيين خودش را داشت تنهایی من بوی رفتن، طعم مُردن بود تنهایی ام ردّ طنابی دور گردن بود بعضی زمانها پا زمين ميکوفت، لج ميکرد وقت نوشتن دست هايم را فلج ميکرد بعضی زمان ها دردسر ميشد، زيادی بود بعضی مواقع يک سکوت غيرعادی بود در سينه مثل نامه ای تاخورده می ...
چند روز پیش اومدم حیاط دیدم یه پروانه نزدیک نهال هامون نشسته رفتم جلوتر دیدم بالش شکسته😔 دستم بردم جلوش اومد رو دستم نشست با ترحم گفتم اخی طفلی بالش شکسته حتما میمره.. نمی دونستم چیکارش کنم می خواستم ببرم داخل خونه تا حداقل آخرین لحظه ها طعمه گنجیشک ها نشه.. همون حین من نزدیک درخت بودم دیدم پرواز کر ...
در جوار شمس الشموس انیس النفوس امام مهربانی ها به اتفاق مادر و آبجی ها به جز آبجی کوچیکه نائب الزیاره همه دوستان هستم به یاد همه شما هستم به شرط لیاقت . الهی حال دل همه تون خوب و آرامش در قلبهای پاکتون برقرار و سلامتی و برکت و شادی و ثروت و عاقبت نیکو روزی همه باشه آمییییین. ...