یه کامنت واسه پست آخر خانم الناز عطائی نوشتم ، رفتم نگاه کردم دیدم ویرگول پاکش کرده ، همون لحظه یه حس منزجر کننده بهم دست داد فکر کردن یه سوسک بیچاره ام که زیر یه شیشه کوچیک داره راه میره و همش یه سریا از بالا با دمپایی وایسادن و تهدیدش میکنن، این سوسک بیچاره به عنوان یه نویسنده معمولی تو یه وبلاگ ا ...
اگر تنها گمگشته ای در دو جهانم دوست دارم اینگونه مرا به خاطر بیاوریمن روحی گمشدهمیان امواج خروشانمنشسته بر صخره های جزیره ای دورو همانسان که به غروب آفتابپرواز مرغابی ها وبالا و پایین موج مینگرمدوست دارم نامه ای بنویسمنامه ای برای تو (همه شما دوستانم)اگر روزی در جنگلی سبز و مه گرفتهزیر پوشش درختان ...
کاش بارانی بباردو اندوه مرادر این جنگل سبز پر درختبشویدکاش بارانی ببارداکنون میان جلگه های فراوانبین کاج های سوزنیگل های سرخ و سفیدو دامنه ای سبزایستاده اممیخواهم بارانی بباردماه را آب کندو سفیدی اش را بر سیاهی بوم حیاتمبگستراندسفر میکنماکنون میان بازارچه هستمصدای شبو قدم های پر هیاهومردی میان قرفه ...
کاش بارانی بباردو اندوه مرادر این جنگل سبز پر درختبشویدکاش بارانی ببارداکنون میان جلگه های فراوانبین کاج های سوزنیگل های سرخ و سفیدو دامنه ای سبزایستاده اممیخواهم بارانی بباردماه را آب کندو سفیدی اش را بر سیاهی بوم حیاتمبگستراندسفر میکنماکنون میان بازارچه هستمصدای شبو قدم های پر هیاهومردی میان قرفه ...
یه چالش باحال بچه ها تدارک دیدن گفتم منم شرکت کنم ، ایده اولیه از مهسا و آیدا خانم بود و اجراشم با آقا بردیا .خب من این کتابامو مثل بچه های نداشتم دوست دارم و اولش تردید داشتم عکسشونو بزارم اینجا ترسیدم چشمشون بزننکتابا رو تقریبا به ترتیب چیدم ترتیب نویسنده ها ، طبقه پایین بیشتر شعره که از فردوسی بز ...
تو اعماق غم و اندوه بودم ، یه آهنگ ملایم با گیتار دم گوشم بود و به ماهی که آروم آروم داشت میرفت زیر ابر سیاه خیره شده بودم ، یه کتابم رو شکمم بود همینطور داشتم فکر میکردم یهو گوشیو برداشتم اومدم ویرگول رفتم دیدم کسی کامنت نذاشته و اینا …. بعد یهو رفتم ناشناس ، یکی از بچه ها طبق معمول رگباری پشت هم ف ...
لا به لای سیم های گیتاردر هیاهوی کلید های پیانومیان تار های سنتورروی گرد آرشه کمانچهروی چوب درامدردی از من باقی ماندهاین منمجاری میان نوت هاو میخواهم دقیقه ای دور شوممیخواهم برومو دیگر بازنگردمدوست دارم موسیقیمرا به دور ترین کهکشان ببردآنجا پیاده شومو محو شومحاضرم برای چیدن یک سیب بمیرمهمانطور برای ...
( داستان کوتاه از : تهمتن )رفتم دم در ، توی چشمی نگاه کردم :_ کیه ؟ چی میخوای ..._از طرف هاشم اومدمسیگارمو برداشتم و شیکممو از زیر پیرهن خاروندم :_ هاشم خر کیه ؟_ هاشم ، هاشم خیری نمیشناسی ؟_ برو پی کارت مردیکه هاشم کیه ....مرده رفت پی کارش ...رفتم طرف کاناپه قوطی آبجو رو برداشتم و بازش کردم ، کنترل ...
( داستان کوتاه از : تهمتن )رفتم دم در ، توی چشمی نگاه کردم :_ کیه ؟ چی میخوای ..._از طرف هاشم اومدم سیگارمو برداشتم و شیکممو از زیر پیرهن خاروندم :_ هاشم خر کیه ؟ _ هاشم ، هاشم خیری نمیشناسی ؟ _ برو پی کارت مردیکه هاشم کیه ....مرده رفت پی کارش ...رفتم طرف کاناپه قوطی آبجو رو برداشتم و بازش کردم ، ...
درختان با هم آواز میخوانندو سرو ها میرقصندلب جادهسوز سرماو شکستن سکوت آسفالتبه واسطه تایر ماشین ها به سفر میرومنمیدانم مقصدم کجاستنشانی مرااز بلند ترین ستاره آسمان بگیرنشانم را از پیرمردی لالو دخترکی سوخته در عشق بگیرمرا از بالای کاج ها بنگرو از آن بالا برایم دست تکان بدهبه سفر میرومنمیدانم تا آزادی ...