آدمها تنهایت میگذارند، با این یکی نمیشود جنگید. کسی که همراه شادیهایت بوده تنهایت میگذارد. کسی که شریک غمهایت بوده هم تنهایت میگذارد. کسی که به بودنش امیدوار بودی تنهایت میگذارد، کسی که آمده بود از تنهایی نجاتت بدهد هم تنهایت میگذارد. هر کدام رنجی روی قلبت میگذارند، کم یا زیاد. بعضیها نز ...
Love is awful. It’s awful. It’s painful. It’s frightening. It makes you doubt yourself, judge yourself, distance yourself from the other people in your life. It makes you selfish. It makes you creepy, makes you obsessed with your hair, makes you cruel, makes you say and do things you never thought y ...
سرویس بهداشتی محلکارم تاریکه، خودم از این هم تاریکترم.🤝 ...
این ترکیب «زن مستقل و قوی» هم دارد تبدیل به آن عبارتهایی میشود که جز فشار اجتماعی و روانی بیشتر چیزی برای زنها نداشته باشد. قوی بودن وضعیتی پیوسته و مداوم نیست و پر از بالا و پایین شدن است، نه فقط برای زنها که برای هر انسان معاصری! امروز قوی بودی، فردا دیگر نمیتوانی قوی باشی. سال گذشته قوی بودی ...
شعر «در آستانه» شاملو میتواند بیانیهای برای حیات درونی آدم باشد. مسیری که باید همهی عمر طی کنی تا به آن نقطه برسی. و ظرفیت درونی تو را میسنجد که چقدر توان داری:توانِ دوستداشتن و دوستداشتهشدنتوانِ شنفتنتوانِ دیدن و گفتنتوانِ اندُهگین و شادمانشدنتوانِ خندیدن به وسعتِ دل، توانِ گریستن از سُویدا ...
یه پیپر مربوط به کارم میخوندم که اسم یکی از نویسندههاش برام آشنا اومد. با خودم تکرارش کردم؛ «شادی» و پرت شدم به صندلیهای قرمز مهدکودکم. مهدکودک گلها و ما هم که چه گلهایی بودیم؛ با لباسهای فرم تترون آبی و دکمههای درشت سفید. شادی دختر مدیر بود. دو ماه قبل از بیستودوی بهمن، هر روز میاومد تا ب ...