بچه که بودم، تنها موتور جستوجویم مامان و بابا بودند. مامان حکم گوگل را داشت و بابا شبیه هوشمصنوعی بود. هروقت سوالی برایم پیش میآمد، میپرسیدم و آنها هم اولین جوابی را که دم دستشان بود، تحویلم میدادند. چیزی از درست و غلط جوابهایشان نمیدانستم. اگر میگفتند پلنگ از فیل بزرگتر است یا آمریکا اسم ...
نیکولای آبی: - کتاب رنگآمیزی گرفتم اعصابم آروم شه. - چه خوب! از اینهایی که واسه بزرگسال و پر از جزئیاته؟ - نه، اونها بیشتر اعصاب خردکنه! از اینها: 👆 بعد ا ...
کاش میشد بعضی از آدمهای زندگیمون رو آخر هر سال بدیم بازیافت و در ازاشون پودر لباسشویی با رایحهی لیمو بگیریم. ...
برای اینکه به خودم حال بدهم، کنسرو قلیهماهی خریدم و با برنجی که از قبل توی یخچال مانده بود، گرم کردم و مشغول خوردن شدم. تازه یک قاشق خورده بودم که یاد دوستم افتادم. همین چند ماه پیش، برای خودش قلیهماهی سفارش داده بود و هنوز عکس قلیهماهی از استوریاش پاک نشده بود که مُرد...قاشق دوم را به یاد فلان ...
شبیه زیرپوشی که سالها پوشیده شده و دیگر زیر هیچجا را نمیپوشاند، پارهام... ...
موبد موبدان، مهربان فیروزگری، هفدهم اسفندماه درگذشت. او بزرگترین رهبر زرتشتیان یا کسی شبیه به پاپ برای مسیحیان بود. پیرمردی خوشرو که لبخند از صورتش نمیافتاد و مصداق عینی اسمش، «مهربان» بود. «گمنام» بود. آنقدر که اگر در خیابان میدیدیاش، با آقای باقری، پیرمرد بازنشستهی همسایهتان اشتباه میگرفت ...
پیاز توی سبد پیاز و سیبزمینیها در عرض سه هفته، بیست و هفت سانت جوانه زده. با خطکش اندازه گرفتم و چرند نمیگویم. آنوقت گلدان گرانقیمت گوشهی پذیرایی که آبیاری به موقع، کود به موقع، سمپاشی و نوازش و این قر و فرها را دارد، در سه سال گذشته فقط ده دوازده سانت رشد کرده. ماجرا از این قرار است که پیاز ...