Forwarded From خیالِ تو…عهد بستمنفسم باشی ومن باشم و تو…https://t.me/khiyal_e_to3860 ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

نیکولای آبی: در خانه‌ٔ مادرم یک موضوع بسیار مهم وجود داشت و آن هم پیازداغ بود. در تمام عمری که آن‌جا زندگی می‌کردم، مامان پنج صبح بیدار می‌شد و روی کوچک‌ترین شعلهٔ گاز با کمترین درجه، پیازدا ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

حوصلهٔ هیچ‌کس و هیچ‌چیز را ندارم. درست شبیه مداد سفید توی جعبه‌ٔ مدادرنگی‌ها که هر بار دختربچه‌ دفتر نقاشی‌اش را باز می‌کند، قلبش می‌آید توی نوکش و بعد که دختر مداد صورتی را برمی‌دارد، نفس راحتی می‌کشد و به بی‌حوصلگی‌اش ادامه می‌دهد. ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

ما مهره‌های صفحه‌ی بازی‌شان بودیم. بعضی‌هایمان آبی، بعضی سبز، بعضی زرد و بعضی‌های دیگر قرمز. یک‌گوشه توی جعبه افتاده بودیم و دلمان به روزمرگی‌مان خوش بود. آن‌ها تاس ریختند. خانه به خانه جلو رفتند. بعضی از ما حذف شدیم. آن‌ها امتیاز گرفتند. بازی طول کشید. خسته شدند و صفحه را رها کردند. ما ماندیم و این ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

تنها قسمت از ذهن و جسمم که شب‌ها واقعاً می‌خوابه، دست‌ها و پاهامه. طوری خواب می‌رن و بی‌حس می‌شن که هر روز صبح برای خاموش کردن زنگ ساعت پنج دقیقه توی خودم گره می‌خورم و بعد از تلاش‌های فراوان، تسلیم می‌شم و دقایقی به صدای دیریرینگ دیریرینگ گوش می‌دم تا بالأخره حس به انگشت‌هام برگرده. ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

خودم از خودم می‌پرسم: «برای چی اینقدر پوست لبت رو می‌کنی؟» و خودم به خودم جواب می‌دهم: «می‌خوام ببینم بعد از پوسته و گوشته، به هسته می‌رسم یا نه!» بعد به بی‌نمکی خودم می‌خندم و باز یک تکهٔ دیگر از پوست لبم را می‌کنم! ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

خواب معلم ورزش دبیرستانمان و امتحان‌گرفتنش را دیدم. یکی از بخش‌های امتحان این بود که هفت بار دور زمین بسکتبال مدرسه بدویم و او زمان بگیرد و براساس دقیقه و ثانیه‌های دویدنمان نمره بدهد. تئوری خودش این بود که سه دور اول انرژی دارید و باید خوب بدوید. دور چهارم کمی سرعتتان را کم کنید برای تجدید قوا و بع ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

زوج جوان میز کناری‌مان یک پسربچه داشتند که مدام سر و صدا می‌کرد و یک دقیقه هم آرام نمی‌گرفت. مادر از کیفش یک کتاب داستان درآورد و جلوی بچه گذاشت. بچه شروع به ورق زدن کرد. بعد یکدفعه با ذوق گفت: «ئه خارپشت!» و شروع کرد به داد زدن: «آهااااای خارپشته! آهاااای خارپشته» تا اینجای کار ایرادی ندارد، بچه اس ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

وقتی یه بار تجربه‌ی از دست دادن بچه‌ت رو داشته باشی، آدم‌های اطرافت، حتی نزدیک‌ترین‌ها، بارداری‌شون رو ازت قایم می‌کنن. شاید می‌ترسن چشمشون بزنی یا حسرت بخوری! و این همون اتفاقیه که از سقط هم دردناک‌تره. انگار دوباره داری چیزی‌ رو از دست میدی؛ این‌بار آدم‌های اطرافت رو... ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

پرسید: «خوبی؟ راستش رو بگو.» نوشتم: «کل شبانه‌روز توی گوشم صدای آب و باد می‌آد؛ انگار وایساده باشم کنار دریا، وقتی طوفانه. شب‌ها تنگی نفس دارم و روزها سرفه. به‌زور خوابم می‌بره و وقتی بیدار می‌شم اونقدر دست و پاهام درد می‌کنه که پشیمون می‌شم از بیدار شدنم. تپش قلب دارم، دست‌هام بی‌حسه، وزنم هر روز م ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید