چند روز تلفن خانهمان قطع بود و من تمام آن مدت به انسانهای نخستین فکر میکردم که تلفن نداشتند، موبایل نداشتند، خانههاشان در و افاف و پنجره نداشت، هروقت حوصلهی کسی را نداشتند، میرفتند توی غار و یک تختهسنگ بزرگ میگذاشتند جلوی ورودی و زندگیشان را میکردند. حالا ما اگر بخواهیم دو ساعت برویم توی ...
هر روز کانال ماری، یکی از وبلاگنویسهای قدیمی رو چک میکنم ببینم چقدر پول جمع شده. بعد ریال رو به دلار تبدیل میکنم و عدد کلی رو از چیزی که جمع شده کم میکنم تا بفهمم چقدر با مبلغ مورد نیازشون فاصله داره. بعدش به دوازده سال پیش فکر میکنم. دوازده سال از روزهایی که مامانم یهو مریض شده بود، میگذره و ...
بعد از صد سال تصمیم گرفتم بهخاطر دل خودم، فقط و فقط بهخاطر دل خودم نه هیچچیز دیگر، یک جلسهی نقد فیلم شرکت کنم. اطلاعیهاش را دیدم، زنگ زدم رزرو کردم، با اینکه شب نخوابیده بودم صبح زود حاضر شدم و رفتم آنجا. چه شد؟ عذرخواهی کردند و گفتند منتقد سرما خورده و جلسه کنسل شده. من زدم زیر خنده. چرا؟ چون ...
بیاین هروقت میخوایم در مورد چیزی نظر بدیم، ده ثانیه وقت بذاریم و توی ذهنمون این چند تا سؤال ساده رو از خودمون بپرسیم:۱- این موضوع به من مربوطه؟اگر پاسخ منفیه، سکوت کنیم و اگر مثبته، بریم سراغ سؤال دوم.۲- کسی نظر من رو در این مورد خواسته؟اگر پاسخ منفیه، سکوت کنیم و اگر مثبته، بریم سراغ سؤال سوم.۳- آ ...
شما تا حالا هفت صبح به کافههای شلوغ و پرطرفدار شهرتان رفتهاید؟ منظورم همان کافههایی است که به شما القا میکند برای اینکه آدم موفقی به نظر برسید، باید هفت صبح با عجله در کافه را باز کنید و همانطور سرپا و بدون نشستن روی یکی از صندلیها قهوهتان را سفارش بدهید. باید برایتان مهم باشد قهوهتان پنجاه پ ...
متأسفانه به روزهای خداحافظی با این زیبای دوستداشتنی رسیدیم؛ شلیل شمس.میوهای که نمیدونم چرا و به چه بهونهای جزو میوههای قرآنی نیست! درحالیکه هم اسمش زیباست، هم رنگ و لعابش و هم طعمش. چقدر قشنگ میشد اگر خدا اول یکی از سورهها میگفت: «والشَلیل الشَمس و طَعمُه» سوگند به شلیل شمس و مزهاش... ...
روزی که خیریهی آبشار عاطفهها با یه شمارهی جدید بهم زنگ نزنه، قطعاً روز مبارک و میمونیه! فرقی نمیکنه روز کاری باشه یا تعطیل، صلح باشه یا جنگ، صبح باشه یا شب، هر روز یه شمارهی جدید از آبشار عاطفهها زنگ میزنه و درخواست کمک میکنه.یک بار حتی براشون توضیح دادم که شما وقتی بیش از حد روی یک چیز پافش ...
قدیمها که تشکها اینقدر تنوع نداشت، کارمان راحتتر بود. یک تشک پنبهای میخریدیم و سالی یک بار هم میدادیم لحافدوزی پنبههایش را بزند. حالا اما هزار مدل تشک طبی، فنری، طبیِ فنری، فنری پاکتی و غیره آمده که آدم واقعا نمیفهمد چی به چیست! داشتم توی فروشگاههای اینترنتی دنبال ویژگیها و تفاوتهای انوا ...
هر روز صبح برقمان میرود. امروز که هوا زیادی گرم بود، گفتم به جای توی خانه ماندن و حرص خوردن، بروم چند تا از کارهای بیرون از خانه را انجام بدهم که تا وقتی برمیگردم، برق هم آمده باشد.اول از همه رفتم مرکز بهداشت. کلی منتظر شدم نوبتم برسد و همین که رسید، برق رفت!نفس عمیقی کشیدم و گفتم اشکال ندارد. به ...
هربار میروم کتابفروشی، لابهلای قفسهها میگردم و اگر کتاب باکیفیتی پیدا کنم که قیمت قدیم باشد، میخرم که یا خودم بخوانم یا هدیه بدهم. کتاب خوب که انقضا ندارد؛ حالا چه فرقی میکند چاپش برای سال ۱۳۸۷ باشد یا ۱۴۰۴؟ مشکل اینجاست که موقع حساب کردن پای صندوق مجموعهای از احساسات مختلف مثل خجالت و شرم و ...