دخترِ يكى از خانههای كاهگلیِ چند كوچه بغلتر از درمانگاه، خورده بود زمين و دندان شيری كوچكش حسابی شكسته بود. صبح زود با مادربزرگش آمد و پشت در اتاق من، و پشت چادر مادربزرگش، قايم شد. انگار كه همه چيز مرتب بود؛ ولی درست تا وقتی كه به نيممتریِ آن اتاق با آن آمپولهای بلند و آهنينش برسد. مدام يك سری ...
یه اتفاق افتاده پشم ریزون دوره قبل من یه کلاس کیک رفتم، یه خانومه ای بود که شوهرش یزدی بود و یه عالمه غر زد که یزدی ها خسیس ان و اینا بعد یکی از بچه های کلاس گفت که خانم فلانی انقدر از شوهرت بد نگو اتفاقا یزدی ها به چشم و دل پاکی و ایمانشون هم معروف ان و این خانومه هم گفت ارههههه اتفاقا خانواده شوهر ...
سلام میخواستم روز تولدم بیام و یه جمعبندی از یادداشتهای ۴۰ روز قبلش بکنم. بالاخره میشد یه چیزی از توشون بیرون کشید نه؟ درواقع شب تولدم یهو به این نتیجه رسیدم هیچ فایدهای نداره و هیچ شروع تازهای در کار نیست (پارسال برای خودم نوشته بودم: این میتونه یه شروع تازه باشه)! و بعد توی مترو برای فرار ا ...
در سال ۱۳۵۸ در تاریخ انقلاب اسلامی، حادثهای مهم رخ میدهد؛ رهبر انقلاب میفرمایند «تسخیر لانه جاسوسی» یک حادثهی مهم در تاریخ انقلاب است(+)؛ امّا آنچنانکه بایسته و شایسته است... ...
در دنیای امروز که افراد به واسطه مدارک، گواهینامهها، و تأییدیهها بیشتر از همیشه به هم شبیه شدهاند، حرفه ای گری و رفتار حرفه ای در محیط کار میتواند کلید موفقیت و تمایز باشد. حرفهایگری نهتنها زمینهساز پیشرفت پایدار میشود، بلکه رضایت شغلی و اعتماد به نفس بیشتری نیز برای شما به ارمغان میآورد. ...
حس استرس عجیبی تمام طول مسیر همراهم بود امروز عصر، وقتی داشتم اون مسیر دیرینه ۱۵ سالرو طی میکردم. همچنان همون دختر نوجوونی بودم که تمام طول مسیر دل دل میزد که اگه اتفاقی دیدت باید چیکار کنه ؟کل مسیرو هم مشتاق چهره به چهره شدن با آدما بود دنبال یه ردی از اون چشمای .... هم ترس و دلهره از دوباره دیدن ا ...
خداوند میفرماید زمانی که بنده ام با انجام کردار نیک به من نزدیک شود،«آنگاه به او عشق میورزم.وقتی به او عشق میورزم، گوش او میشوم که با آن میشنود، چشم او میشوم که با آن میبیند،دست او میشوم که با آن میگیردو پای او میشوم که با آن راه میرود.»این است هدف نهایی عشق.این همان نقطه ای است که انسانها به خدا ...
توی قدم زدن امروز فهمیدم زندگی آنقدر چیز شگفتانگیزی است که حتی اگر همهی مواهبش یا بخش زیادیش هم به تو نرسد، اگر تو فقط برای تماشای جهان آمده باشی و کیفش را بقیه ببرند، باز هم ارزش زنده بودن دارد. تماشای کیف کردن بقیه هم کیف دارد. بچهای تاب میخورد و این خوب است. پیرزن و پیرمردی آمدهاند پیادهرو ...
نکنه بمیرم و یه شب توی زاگرس کمپ نکرده باشم؟ ...
خدایا این بنده ی کویر، به غایت خشک و تشنه شده..باران لطفا! ...