گفتی که هواخواه منی، چنگ نبودی با قلب منِ خسته هماهنگ نبودی گفتی که مرا مدّعیِ عشق شناسند امّا چه گران، تشنهی این جنگ نبودی دل باختم و قصهی دل ریختمت پیش هر بار که از شیشه شدم، سنگ نبودی هر بار امیدم به خیالت که گره خورد دیدم که در این حلقه تو یکرنگ نبودی گفتی که بمان و ز غمِ عاشقی آموز ماند ...
کلبه ی کوچکی که میان گندم زار به چشم می خورد مقصد مردی بود که روی اسب سیاهش خم شده بود و نفس نفس می زد. در حالی که چشمان سیاه خمارش که در اثر ضعف سوی خود را از دست می داد به باریکه راهی که میان گندم زار شکل گرفته بود دوخته شده بود در حالی که انتظار دیدن کلبه را می کشید با هر نفس به سمت محو شدن دنیا ...
در سلسله مطالب «جنایت پرفروش» هر بار سراغ یک اثر جنایی پرفروش میرویم تا ببینیم چه عواملی در موفقیت آن اثر نقش داشتهاند. در این نوشتار به بررسی تکنیکهای داستاننویسی و عوامل اجتماعی مؤثر در محبوبیت داستان «دختری در قطار» میپردازیم. ...
آدمها تنهایت میگذارند، با این یکی نمیشود جنگید. کسی که همراه شادیهایت بوده تنهایت میگذارد. کسی که شریک غمهایت بوده هم تنهایت میگذارد. کسی که به بودنش امیدوار بودی تنهایت میگذارد، کسی که آمده بود از تنهایی نجاتت بدهد هم تنهایت میگذارد. هر کدام رنجی روی قلبت میگذارند، کم یا زیاد. بعضیها نز ...
مرد کفتر باز با چنان غروری کفترهایش را به صف کرده بود و نگاهشان می کرد که انگار ابرقدرت دنیای کفترهاست و هیچ قدرتی نمی تواند حتی یک پر از پرهای کفترهایش بکند.اما ناگهان و در یک لحظه یک گربه جلوی چشمان باز مرد کفتار باز خیلی جنگی و سرعتی یکی از کفترها را ربود و با چنان سرعتی دور شد که اگر بجای مرد کف ...
میگن آدم از اشتباهاتش درس یاد میگیره من خیلی به این جمله اعتقاد دارم، ولی باید اینم بهش اضافه کنم که گاهی هزینهی این یادگیری میتونه خیلی زیاد باشه. مثلا خود من هیچ وقت نمیفهمیدم لوله میتونه یخ بزنه یعنی چی؟ به کجا آسیب میرسه! […] ...
بعضی وقتا فکر به اینکه تا چندین سال باید همینکارم رو ادامه بدم، برام خسته کننده است. فکر میکنم نتونم ادامه بدم. وقتی افرادی رو میبینم که چندین ساله مشغول یک فعالیت هستند و موفق شدند تو اون عرصه، باعث میشه کلافه شم. فک میکنم انجام اینکار از سخت هم سخت تر باشه. البته من مقصر این فکر نیستم. شاید مربوط ...
Pompeii: شهر مدفون زیر خاکستر در سال ۷۹ میلادی، کوه آتشفشانی وزوویوس (Vesuvius) فوران کرد و شهری پر جنبوجوش بهنام پومپیی را تنها در چند ساعت با خاک یکسان کرد. مردمش در میان زندگی روزمرهشان — در خانه، حمام، خیابان یا بازار — ناگهان در سیلی از خاکستر و گاز سمی مدفون شدند. چیزی که باقی ماند: اجساد م ...
امروز اولین روز کاری م بود باید بگم که خیلی جو ش رو دوس داشتم همه خیلی با هم خوب بودن و وسط کار با هم شوخی میکردن و میگفتن می خندیدن فکر کنم بتونم باهاشون کار کنم و لذت ببرم . خدایا شکرت . ...
هروقت میخوام از پسرم بنویسم احساس میکنم عشقی که بهش دارم رو با هیچ کلمه و جمله ای حتی نمیتونم تشبیهش کنم... همسر امروز از سرکار میاد ان شالله بسلامتی احتمالا آخر هفته بریم مشهد، بریم عرض ارادت و همچنین پسر رو ببریم پابوس آقا... بخودم قول دادم بعد عرض ارادت و خوندن نماز شکر قبل از اینکه به جون پسر خو ...