تو در جمع مینشینی، اما انگار در دنیای دیگری هستی. نگاهها به تو میرسند، اما هیچ کدام به عمق تو نمیزنند. لبخندها رد میشوند و حرفها مثل پرندههایی که از کنار پنجره میگذرند، بیآنکه برای تو مکث کنند. حس میکنی که اینجا نیستی، که هیچکدام از این گفتگوها نمیتواند تو را در خود جای دهد. به خودت میگ ...
یک ساعت داشتم با پدربزرگ شوهرم تلفنی صحبت میکردم که لازم نیست این همه آدم دولتمرد و سرشناس رو برای عروسیمون دعوت کنیم. زیر دویست نفر خوبه. یه مراسم کوچیک و جمع و جور کافیه... شوهرم رو دیدم. ساعتِ ست عروسی خریده بودیم. مدلش خیلی لوکس و عجیب غریب بود و یک سنگ آبی جذاب مثل نگین توش به کار رفته بود. به ...
دیشب خیلی خسته بودم و پسر مدام گریه میکرد حدودا ۴۰ دقیقه شیرش دادم لالایی خوندم تکونش دادم اما فایده ای نداشت.خیلی کلافه بودم استخون های بدنم از شدت خستگی درد میکرد چون شب قبلشم نخوابیده بودم...خیلی کلافه بودم. احساس کردم نیاز به درک شدن و همراهی از طرف همسر داشتم.همسر رو یه تخت دراز کشیده بود و سرش ...
قبل از عید خیلی مصمم بودم در نمایشگاه کتاب شرکت کنم ولی خب هم فراموش کردم هم واقعا تنهایی از عهدهی این همه کار بر نمیام، باید یه فکر درست و حسابی بکنم. بگذریم، گذشت تا امروز که دیدم نمایشگاه شروع شده و من همچنان […] ...
📍Recoleta Cemetery آرامگاه اشراف، سکوت مرموز بوئنوس آیرس در قلب بوئنوس آیرس، شهری زنده و پرانرژی، جایی هست که مرگ همچنان نجوا میکنه… قبرستان "رکولتا" فقط یک گورستان نیست؛ یه شهر سنگی از مقبرههای باشکوه، مجسمههای وهمانگیز و داستانهایی فراموشنشدنیه. اینجا آرامگاه رهبران سیاسی، هنرمندان، و چهرهه ...
گفتی باهم دیگه سر میکنیم همه مشکلاتمون حل میکنیم… اصلا منم میرم سرکار مثل تو با هم دیگه میسازیم باهم دیگه جمع میکنیم! ولی یهو وسطاش دیدم مهم شده بود براش عدداش… دیدم من جلوتر از اونم، اون عقب تر انگار شل شده قدماش… برا اون من تموم شده بودم داشت کنده میشد جونم! منو وسط یه راهی ول کردی که کل مسیر من ب ...
۱۴/۲/۱۴۰۴ یه تماس و یه خدافظی برای همیشه همین همینقدر ساده تمومش کردی و با خودت نگفتی اون طرف خط یه دل هست که با شنیدن حرفت میمیره من بهت گفته بودم تحمل نبودتو ندارم زخم دلمو بهت نشون دادم و دردم از اینه که تو دوباره درست زخمتو زدی همون جای قبلی و فقط سوالم اینه چرا؟ چیکارت کردم که انقدر آزارم دادی؟ ...
همه وقتی ناراحتن بزرگترین جایی که اگه اهرم هیچ جایی حالشون خوب نکنه مامان گزینه حتمیه. استادمون میگفت برا همینه که وقتی رنج و درد میاد سراغت میگی آی مامان مامان نمیگی ای بابا نمیدونی چقدر سخته چقدر رنجه چقدر درده. یادمه مدت ها پیش همینو مامانم گفت هرکسی به مادرش پناه میبره ولی من مادرم پناه ادمای ...
قسمت دوم ریچارد ونیش هزار سرباز درست جلوی سکو ایستاده بودند و انتظار امپراطور را می کشیدند در حالی که رگ های پایشان در اثر ایستادن های زیاد متورم شده بود و زانو ها می لرزید برخی از آنها زیر لب امپراطور را دشنام می دادند که چرا باید با تاخیری چندین دقیقه ای در جایگاه حاظر می شد. یکی از این سربازان ن ...
این آرایشگری که من سالهاست مشتری اش هستم هم خیلی حرفه ای است و هم خیلی حراف.اما، خوب به همان اندازه مهربان هم هست.مرتب به سگ ها غذا می دهد و امروز رفته بود خاک گلدانش را عوض کرده بود و طوری با گل هایش بخاطر گندیدن ریشه هایش همدردی می کرد و قول می داد بعد از این بیشتر مواظبشان باشد و آنها نگران نباشد ...