شما هم حسش میکنید که زمان خیلی داره دیر میگذره؟ حس میکنم خورشید و ماه دستکاری شدن؟ شایدم جادو شدن و اصلا حرکت نمیکنن. شایدم عذاب بعدیه.زندگی خودش یه عذابه و اینجوری دارن سخت ترش میکنن. ...
نهنگ یه فیلم عجیب بود! یه فیلم متفاوت درام، روانشناختی از دارن آرونوفسکی که تا مدتها بعد از دیدنش ذهنم درگیرش بود. این فیلم داستان جالب و متفاوتی داشت، داستان انتقامی که ما آدمها بعد از اشتباهات بزرگ زندگیمون از خودمون میگیریم تا وجدانمون آروم بگیره! پیشنهاد میکنم وقت بذارید و تماشاش کنید. خلاصه د ...
دوستان چه خبرا؟ اوضاع چطوره؟ ...
1. توی یک جلسه چرت و پرت و البته مهم تقدیر چنان کرد که پروین پایین تر از صندلی من بنشیند.چیزی که برای ملکه مایه ننگ و رسوایی است.اما،مجبور شد.چرا؟زیرا کنار صندلی خانم که در بالای مجلس نشسته بود،یهو یک همکاری نشست که دشمن خونی اژدهاست.اژدها دیوانه شد و دستور داد دو تاصندلی بیاورند و بگذارند تنها جایی ...
هوا رو به تاریکی میرفت. دستان یخ زدهاش را بهم مالید. خودش را با پالتوی بیرنگ و روی خاکستریش پوشاند. پک محکمی به سیگار زد که چاله های دو طرف چهرهاش نمایان شد. ته ماندهی دودی که نتوانسته بود خود را به حفره ریه برساند از اتاقک دهان به بیرون پراکنده شد. سرفه امانش را برید. دستی به موهای کوتاه سپیدش ...
قصهها کجا رفتهاند؟ چرا آدمها دیگر قصهای برای تعریف کردن ندارند؟ زندگی آنقدر روی دور تند افتاده که دیگر هیچ قصهای از خلال لحظهها و تجربهها، متولد نمیشود. بعد از سالها دارم دوباره رمان «ملکوت» را میخوانم و جملههایش هنوز بوی جادو میدهند و آدمهایش هر کدام قصهای دارند. همین که فرصتی پیش م ...
تجربه میگوید تا دو خوابیدی، خوابیدی، اگر نه به فروپاشی سلام کن. تا دو نخوابیدم و به فروپاشی سلام کردم. روز خوب و مفیدی را گذرانده بودم که همه چی توش بود. کار، مطالعه، نوشتن از جنس پژوهش، اشتهای باز، غذای کامل، حال روبهراه. ولی دوی بعد از نیمهشب و فروپاشی این حرفها حالیش نیست. فروپاشی نشست روبه ...
حالا من لر نیستم ولی چرا علی این حرفو زد من بدم اومد گفت فرشاد لره و از بلوند و چشم روشن خوشش میاد. ماها که بچه تهران و کرج هستیم مدل دیگه خوشمون میاد. واقعا چی میتونه بگه لوکیشن محل تولد ثابت میکنه سلیقه تو چیه؟ نکته بعدی من حس کردم نگار مدام خودشو داره پرزنت میکنه به دکتر یه جورایی و حتی پشتشم ...
نمیدونم چی شد که لیلی برای اولین بار آلوین رو دید، فقط یادمه یک بار خونه نشسته بودم و به لیلی گفتم چه فیلمی با هم ببینیم؟ گفت آلوین۳، من از این قسمت شروع کردم به دیدن تا رسیدم به یک، اینم باید اضافه کنم […] ...
بین 6 تا 12 سال که بودم خیلی دوست داشتم مامور مخفی باشم! از اونا که تو فیلمها هست یه نفره کل یه ارتش رو حریفن! هک بلدن، کلی سلاح دارن، ورزشکارن. اتفاقا با تنها همبازی اون زمانا یعنی دخترخالهام مامور مخفی بودن رو بازی میکردیم. بازی اینطوری بود که از صبح تا ظهر باید جوری حرکت میکردیم که کسی ما رو نم ...