ص میگوید سی نفر برای ثبت تاریخ عقدشان برای روز ۴/۴/۴نوبت گرفته اند از دفتر پدرش و برای همین انها مجبور شده اند برگردند تهران،گفتم خب مال قبل از جنگ بوده که ادم ها حال وحوصله داشتند،گفت اشتباه نکن هیچ کدامشان کنسل نکردند از ان بالاتر برادر خودم توی این وضعیت پایش را کرده توی یک کفش که عقدش باید همین ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

FaselehMohsen Chavoshi🎧 جستجوی موزیک در ملوبات🎧 موزیک‌های مشابه تو اپلیکیشن ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

چ ۳ بار سعی کرد ازم جدا بشه و نتونست. من هم هربار پذبرفتمش. نه رفتنش زشته نه برگشتش. یه آدم لوتی و جنتلمن. کسی که عمیقه، ته دلش مدت هاس پیش کسی گیره ولی انقدر قشنگ عشق میورزه که آدم دلش بخواد خودشو گول بزنه و فراموش کنه که ته رابطه باهاش هیچی نیس. به اندازه کافی از کنارش بودن لذت بردم. شاید وقتشه هر ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

Forwarded From تلخ همچون چای سرد (Atiye Mirzaamiri)چه فرقی دارد روز و شب چندم؟!از آن شهر فاصله گرفته‌ام. آن شهر؟ چه بی‌معرفتم که تهران را این‌طور خطاب می‌کنم. البته که شاید حق دارم‌. راستش مدتی است که دل‌باخته‌ی مکان‌ها نمی‌شوم و زندگی کولی‌وار را ترجیح می‌دهم. مطلوبم این است که بیشتر به آدم‌ها وصل ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

Forwarded From نیکولای آبیما مهره‌های صفحه‌ی بازی‌شان بودیم. بعضی‌هایمان آبی، بعضی سبز، بعضی زرد و بعضی‌های دیگر قرمز. یک‌گوشه توی جعبه افتاده بودیم و دلمان به روزمرگی‌مان خوش بود. آن‌ها تاس ریختند. خانه به خانه جلو رفتند. بعضی از ما حذف شدیم. آن‌ها امتیاز گرفتند. بازی طول کشید. خسته شدند و صفحه را ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

ما مهره‌های صفحه‌ی بازی‌شان بودیم. بعضی‌هایمان آبی، بعضی سبز، بعضی زرد و بعضی‌های دیگر قرمز. یک‌گوشه توی جعبه افتاده بودیم و دلمان به روزمرگی‌مان خوش بود. آن‌ها تاس ریختند. خانه به خانه جلو رفتند. بعضی از ما حذف شدیم. آن‌ها امتیاز گرفتند. بازی طول کشید. خسته شدند و صفحه را رها کردند. ما ماندیم و این ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

Forwarded From Life is like a box of Chocolatesسرم را گرفته‌اند و کرده‌اند توی یک استخر، یک استخر بزرگ، می‌دانم که دریا نیست، شور نیست، چشمانم را می‌توانم باز کنم امّا باز بودن چشم‌هایم چه نفعی برایم دارد؟ دست و پا می‌توانم بزنم ولی دست و پا زدن کمکی می‌کند؟ نفسم را چقدر می‌توانم حبس کنم؟ چقدر می‌تو ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

جنگم شد و تموم شد ولی هیچ اتفاقی برای حروم زاده های دور ما نیفتاد . خدایا یه مو ته گو لطفا .  سریال کره ای وویس سه فصل نگاه کردم. فصل یک رو همون موقع ها  در حال پخش دیدم و به نظرم خفن می اومد . بعد از چندسال به خاطر قاتل سریال مو ته گو ، که هنوزم اون بازیگر رو به اون اسم صدا میکنم ، دیدمش و بد نبود ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

اولین باری که رفتم تراپی رو خیلی خوب یادمه... 1 مرداد ماه همون سالی که رفتی، صبح سه شنبه ساعت 10، یهو خودمو دیدم که کوله مو بغل کردم و نشستم روی مبل های سفید و سبز مطب تراپی، دور تا دورم گلدون چیده شده بود، رنگ بندی دیوارا هم مثل رنگ مبل ها سفید و سبز بود، خیره شده بودم به درهای رو به روم که کدوم یک ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

متنی می‌خواندم که دیالوگ پدر اسکارلت در مورد زمین را در رمان/فیلم «بربادرفته» یادم انداخت.گشتم پیداش کردم.به نظرم حالا نیاز داریم یک بار دیگر بشنویمش، با این یادآوری که اسکارلت، همین دختر لوس و ننری که ابتدای رمان/فیلم می‌گفت زمین برایش اهمیتی ندارد، وسط جنگ و آتش، همه‌ی تلاشش را کرد با گاری زهواردر ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید