حاجی دیگه عشق ابدیو نقد نمیکنم. حالم داره بهم میخوره. ...
هفته خوبی بود، چالشهای خودش رو داشت، فکر میکنم حدود چهار هفته فرصت دارم تا کلی داکیومنت کاری آماده کنم، کارهای دیگه رو به سرانجام برسونم، امتحانات دانشگاه رو بدم و …، بریم ببینیم چی میشه. هفتهای که گذشت مثل همیشه، اینجا هر روز نوشتم، […] ...
وقتی منو کوچولو باهم خلوت می کنیم حتما گوشی رو می ذارم کنار دستم بیشتر ویس ها ی باحال و شاد توی این زمان ها شکار میشه. بادکنکش باد کردم تا اومدم با نخ ببندم، شل گرفتم خالی شد.. برداشته مثلا می خواد خودش باد کنه دس آخرم داد که خودم انجام بدم بعد اومدم بادکنک رو با لباس خودش تمیز کردم 😂😂 تصور اینکه با ...
یه وقتایی .. یه اتفاقایی برام پیش میاد که اصلا دوست ندارم فراموششون کنم بنابراین سعی میکنم که بنویسمشون تا ب یادگار برام بمونه .. اینبار میخوام راجع ب هدیه تولد امسال شاهین بنویسم.. دو سه روز بود که ذهنم درگیر خریدن یه هدیه خاص برای تولد شاهین بود، پنج شنبه غروب همینجوری که داشتم میرفتم سمت خونه مام ...
همیشه تو زندگیم سعی داشتم اینده رو بسازم. حتی اگر به قیمت از بین بردن حالم باشه.باید کارایی میکردم که میتونست منو به اهدافم برسونه حتی اگر قرار بود براش هر ثانیه زجر بکشم. کافی بود یه نفر جلوم میگفت نه باید بری دنبال قلبت. بری دنبال کاری که دوسش داری. هزار و یک دلیل براش میوردم که انجام کار عاقلانه ...
چند وقت پیش یه مصاحبه دیدم از یه خانم اهل ماداگاسکار که همسرشون ایرانی بود و این خانم هم از همسرش فارسی رو یاد گرفته بود چقدر هم شیرین زبون و دوست داشتنی بود بماند. مصاحبه گر انتهای صحبت هاشون ازش خواست ایرانی ها رو با یه کلمه توصیف کنه و ایشون هم گفت "شراب" و تفسیرش هم این بود که شما هیچوقت از بودن ...
وارد که شدیم هیولا پرید رو یکی از صندلیا و گفت "اووو پسر چقدر صندلیاش راحته" روی یکی از صندلیا نشست، پاهاشم انداخت رو صندلی دیگه! شاه سیاه سرشو به نشونه تاسف تکون داد و روی یه صندلی دیگه (دور از هیولا) نشست. بانوی قرمز پوش دستشو گذاشت رو شونه علی و آروم فشار داد، علی بالا رو نگاه کرد و لبخند زد، و ر ...
سریال کره ای با اجازه از محضر دادگاه 변론을 시작하겠습니다 معنی کلمه ی 변론 یه اصطلاح حقوقیه ،وقتی که وکیل میخاد استدلال هاش و دفاعیه اش رو شروع کنه ، پس درواقع معنی تایتل سریال هست : من دفاعیه ام رو شروع میکنم . تو سال 1989 لی هی سو توسط پسر کارخونه دار دهات جانگ کی دو؛ نامی ، بهش تجاوز میشه ، اون خ ...
گاهی مثل نسیم، یک اندوه می فرستی و می روی گاهی به خواب می آیی گاهی ... اما رها نمی کنی ...
استاد عزیزی یبار یه حرف قشنگی زد؛ گفت: «هیچ بچه ای خنگ نیست مگر اینکه شما از ماهی بخوایی از درخت بالا بره. اونوقت میشه خنگ کودن بی عرضه احمق» اون ماهی کارش شنا کردنه. نباید بزاریش از درخت بالا بره که...:) ...