بعضی روزها، فقط دلت میخواد بنشینی کنار پنجره، فنجونت توی دستت باشه، و آسمون رو تماشا کنی. نه دنبال بارون باشی، نه خورشید. فقط اون رنگ آبیِ نرم، همون که نه تیرهست، نه روشن... مثل حال دلت . تو آبیِ آسمونی، چیزی هست که نمیشه گفت. انگار خدا باهاش یواشکی حرف میزنه، به دلهایی که پرن از نگفتنی . اون ر ...
من به آدم ها خیلی اعتماد می کنم.خیلی زیاد.و بالاخره چوبش را خوردم.مختصر و مفید این که یخچال،گاز، تلویزیون و لباسشویی را یک جا از یک لوازم خانگی فروشی در بانه خریدم.کی؟ دقیقا یک ماه پیش.وسایل کی رسید؟ دیروز.چرا؟ چون اصلا قرار نبود برسد و فروشندگان که یک پیرمرد و پسرش بودند، گویا نقشه شان این بود که آ ...
این قسمت از آلوین و سنجابها شبیه فیلمی بود که تامهنکس بازی کرده بود، فکر کنم اسم فیلمش «دور افتاده» بود، توی ذهنم خیلی دوست دارم تو یک جزیره تنها زندگی کنم، البته واقعیت اینه که تمایل دارم یکی دیگه هم کنارم باشه، کلا تنهایی […] ...
خب نمیدانم؛ شاید حرفهایم مسخره بوده . اما بلد نبودم ؛ من فقط خوب تست زدن و فرمول هاي میان بر حفظ کردن بلد بودم . حتی آرایش های ناقص و خنده داری هم انجام میدادم ... گاهی بین کلاس ها وقت استراحت همکلاسی ام مسخره ام میکرد . او امیدوار بود که بتوانم یک مرد کور پیدا کنم تا عاشقم بشود و گرنه با این حجم ...
زندگی واقعا غافلگیر کننده است ؛ آدم را وقتی کاملا بی دفاع است محکم به زمین می کوبد و به صدای خرد شدن استخوانهایش بلند بلند میخندد... چند وقتی مهندس از شهر رفته بود . همه معتقد بودند از بس کاربلد و حرفه ای است از شهرهای دیگر هم به سراغش می آیند. من چند بار همسر و پسر کوچولویش که کلاس اول درس میخوان ...
امروز فهمیدم امتحان هر کسی متفاوته. یه نفر با بیماری. یه نفر با بیخیالی. یه نفر با دست و پنجه نرم کردن با این افراد. یه نفر با ساختن یه زندگی از منفی. یه نفر با حریص بودن. یه نفر با ناجی بقیه بودن. حقیقتا زندگی من مجموعه از این هاست ولی حس میکنم ماموریت و ازمایش من اینا نیست دقیقا. اینکه چرا رو زمین ...
نمیدونم چرا ولی مغز همیشه قسمتی از گذشته رو یهو جلوی چشم میاره. خوب و بد. تو اون خاطره انگار خودتی ولی با فاصله سال ها. نمیتونی تشخیص بدی ادمای تو خاطره همونجا گیر کردن و دیگه نیستن. نمیتونی باور کنی روزای خوب همونجا قایم شدن و نمیتونی دیگه پیداشون کنی. دلم خیلی برای سادگی قبلم تنگ شده. برای ادمی که ...
میخوام یه سری از کتابهای کتابخونهام (یا کتابهایی که امانت گرفتم) رو اینجا اسمشون رو بنویسم و بیام گزارش بدم که چقدر در خوندنشون موفق بودم.یعنی هرچقدر که بتونم میخونم. چطوره؟ شما هم پایهاید تو وبلاگ خودتون این کار رو کنید؟ فعلا برای از امروز تا نهایتا دو هفته: ۱. نظریههای شخصیت شولتز (هدف: مط ...
*همیشه فکر می کردم بودن بهتر از نبودنه، بودن با معلولیت و فقر حتی، برای همین نگاهم به تولد بچه های جدید تحت هر شرایطی مثبت بود. تحت هر شرایطی؟ *گوشی دستم بود و توی صفحه اش، مادری توی چشمهایم نگاه می کرد و می گفت لطفا ما و بچه ها رو بمبارون کنین ولی اینطوری با گرسنگی زجرکششون نکنین *نمایندگی نیچه و ...
دیروز تولد شاهین و پنجمین سالگرد عقدمون بود . باید بگم که امسال خدا رو شکر خیلی همه چی اوکی و خوب بود تولد شاهین رو مامانش زحمت کشید گرفت و ما به همراه خواهر شاهین و دو تا مادر بزرگا خونه شون میهمان بودیم . اتفاق خوبی که افتاد و من بسیار خر کیف شدم این بود که هیچ کدوم از اعضای خانواده ش ب روی خودشون ...