Forwarded From شورومیادداشت «دستهای نوازشگر» نوشتهی محسن ظهرابیبخشِ #مواجهه، شمارهی ۳۱ شوروم.سرک نمیکشم. عکسهای فیلم را دوباره نگاه نمیکنم. صحنهها را مرور نمیکنم. به حافظه برمیگردم. چیزهای اساسی فراموش نمیشوند، مثل «رُزا» در _بخششهای دلسوزانه،_1 اولین نقشآفرینی مهم تس هارپر2 در عالم سینم ...
وقتی بدنت با بعضی دارو ها واکنش فوری فوتی نشون میده.. یه ازیترومایسین خوردم الان کلیه درد هم به دردهام اضافه شد 😐😐 ...
میدونم میدونم. خیلی عجیبه اما کاتمون باز همون دیشب منتفی شد. امروز هم چن ساعتی باهم بودیم. من و به داداش کسی که سالها بود عاشقش بود نشون داد. حتی پاساژ هم رفتیم. بنظر میرسه از اینکه کنار من دیده بشه خوشش میاد. امروز برای بار دوم اب بطری و تو ماشین ریخت روم. یه بطری کوچیک نیم لیتری بود. غافل از اینکه ...
فکر میکنم توی حالی ام که فقط اجبار برای انجام کارها یا یک دست کمکی از بیرون میتواند من را به زندگی برگرداند.حوصله ام نمیکشد از جایم بلند شوم.بازگشت به روتین برای ما که سر کار نمی رویم،که مسیولیتی در جایی فیزیکی غیر خانه نداریم،که خودمان مجبوریم خودمان را در قالب دربیاوریم و به هزار ضرب وزور نظم بدهی ...
جلوی باد کولر لم دادم و نهایت استفاده رو ازین تایم باقیمونده تا قطع شدن برق میبرم هوا جوری ابری و غبارآلوده که آدم فکر میکنه وسط پاییزه ولی دمای سی و چند درجه ی هوا یادآوری میکنه که نه هنوز وسط تابستونیم چای دم دادم و منتظرم سریع تر دم بکشه تا بتونم جلوی باد کولر با بیسکوییت ساقه طلایی که یک طرفش شک ...
برای ساخت شخصیتهای عمیق در داستان به چه عناصری نیاز داریم؟ در این مقاله با ۳ راز مهم شخصیتپردازی موفق آشنا شوید: تناقضهای درونی، گذشتۀ شخصیت و انگیزهها. شخصیتهای داستانتان را واقعی و ماندگار کنید. ...
امروز دلم گرفته بود، گفتم باید یک فیلم خندهدار ببینم، از لیست جدیدترین کمدیها رسیدم به این فیلم، حالا یا قبلا این فیلم رو دیده بودم، یا یک فیلم با همچین محتوایی باید وجود داشته باشه که من دیده باشم. فیلم قوی نبود، ولی فیلمی […] ...
گاهی کسی برایت کاری میکند، حرفی میزند، یا در لحظهای ناب تو را میبیند… نه از روی وظیفه، نه برای جبران، فقط از روی محبت. اما ما، مشغول خودمان، مشغول گرفتاریها، یا فقط بیتوجه، از کنارش رد میشویم.انگار هیچ اتفاقی نیفتاده، انگار این لطف یک چیز عادی بوده. و اینگونه است که آدمها کمکم از مهربانی خ ...
آن شب صدای گریه و فریاد می آمد آن شب تو تنها مانده بودی، باد می آمد آن شب صدایی شیشه ها را مضطرب می کرد باران تندی در امیر آباد می آمد... باران نه...از چشم زمین انگار سیلی که با نعش مشتی ماهی آزاد می آمد باران نه...اشک شادی اردی جهنم بود وقتی برای زادن خرداد می آمد دنیا شبیه کوسه ای مشتاق خون ات بود ...
بالرین ساختهی لن وایزمن تحرکی است بر صنعتِ سرگرمکنندهای که از هنر سینما فقط ژانر ساختن را یادگرفته. البته که ساختِ ژانر یک هنرِ سینمایی است و در آن هیچ بحثی وجود ندارد امّا من به عنوانِ یک بیننده و منتقدِ سینما با ژانری که حاصلِ تلاشی صنعتی باشد مخالفم. خُب در اولین مواجههام با این اثر مقایسهای ...