توی فیلم Poetry زن مدام درحال تلاش برای نوشتن شعر است. کنجکاوی تازهاش برای جور دیگر دیدن جهان حتی با اینکه سنی ازش گذشته، او را به رؤیاهای زیادی میبرد. اما درست وقتی میخواهد از تماشای ساقهی ظریف گل و یا تکان خوردن سرشاخههای نازک درختها به شعری برسد، میفهمد که نوهاش با چند نوجوان دیگر به دخت ...
مامان بودنمن مامان بودن را واقعا دوست دارم. این بیوقفه تکیهگاه و پناه بودن برای بچههایی که "مامان" صدایت میکنند. برای بغلهای گرم، غذا پختن از لیست موردعلاقههایشان، موهای خیس دخترک را شانه زدن و حتی تشرهای با صدای بلند که گاهی صدایش به خانه همسایهها هم میرسد. اما "مامان بودن" هزینههای زیادی ...
یکی جان کَند، شب را با چراغ مطالعه به صبح دوخت، سیاهی چشمش را پای سفید شدن برگهها گذاشت. شد دکتر، مهندس، استاد… اما فقط در شناسنامهی خودش! چون در دنیای واقعی، او شد «بیکار محترم»؛ خانهنشین درجهیک با مدرکِ قابشده روی دیوار پذیرایی. در همان حوالی، گروهی دیگر با نمرههای سفارشی، پایاننامههای آما ...
امروز هم روز عجیبیه و مطمئنم تا شب بیشتر از این هم عجیب میشه. چن وقتی هست تو شرکت تنش هایی هست، مخصوصا سر حقوق و مزایا. امروز برای کاری پیش رییسم رفته بودم. گفت ممکنه از شرکت بره و چون خودش تاسیسش کرده دوس نداره فروبپاشه. گفت من رو جایگزین طراح اصلی شرکت میدونه و باید با همین فرمون یادگیری رو ادامه ...
محسن ظهرابی - جُستارهای کوتاه: هر کسی راه حلی برای برگشت در زمان دارد. مارسل پروست سراغ بو رفت. بو قدم به قدم عقب بردش، تا به یاد بیاورد. برای من راه رفتن حکم بازگشت به گذشته دارد. مهمترین ...
▪️رهرو آن است که گه تند و گهی خسته رود و گه میایستد!دیروز با میم صحبتمان کشید به ضرر شعر کلاسیک فارسی برای بشر امروز ایرانی. میم اعتقاد داشت شعرهای کلاسیک (که همیشه شیفتهشان بود و همیشه از شجریان ممنون بود که این شعرها را به ملکوت اعلا برده) فقط قشنگ است، اما معنایش مضر است. میگفت در فرم و زبان ...
اوضاع پیچیده شده... همه جا... انگار کل دنیا پیچیده بهم ... من هم بی نصیب از این پیچیدگی نیستم! نمیدونم آینده چی میخواد بشه، نمیتونم برنامه ریزی درستی انجام بدم! در واقع با آینده ی مبهم چه برنامه ریزی ای؟! دلم میخواست برای بچه دوم اقدام کنم ولی اگر دوباره جنگ بشه چی؟! من خیلی ترسو و ضعیفم، اون بچه چی ...
اینجا حس سبکی خاصی دارم. کودکم اینجا، یاد می گیرم و انگیزه از بقیه کاربرها بیشترین چیزی که انگیزه ام می دهد روایتهایی است که از حرکتهای گروهی نقل می کنید. خود وبلاگ نویسی برای من یک کار گروهی شده .روز به روز نوشتن از خودم و خواندن از شما و سپس قدم برداشتن، قدم برداشتنی که قطعا تحت تاثیر نوشته ها و ...
از قرار ارزیابی عملکرد من که توسط همکاران تهران انجام می شود، عالی بوده است و در همه شاخص ها بالاترین نمرات را کسب کرده ام.بعد فک کن چی؟ معاون پفیوز نامه را به من ارجاع ندااه است.مبادا پروین که امتیازش از متوسط هم پایین تر بوده است شرمنده شود بخاطر تمام آن دروغ هایی که پشت سرم می زد و خجالت بکشد بخا ...
درسته که تقریبا به تنهایی عادت کردم، ولی وقتی کسی پیشمه زودتر میتونمبخوابمو خواب راحت تری دارم و وقتی تنهام مثل امشب بی خوابی به سرممیزنه و با کوچک ترین صداها از خواب میپرم نمیخوام غر بزنم یا ناشکری کنم ولی چرا باید مجبور به تحمل همچین چیزی میشدم.. . "ع" دوست ندارم پیام هات بی جواب بمونه ولی هیچ ...