رفاقت از دست رفته ای دارم.در بحبوحه ی زن زندگی آزادی یکی از رفقای بیست ساله ام از من فاصله گرفت چون یک جایی یک اظهار نظری کرده بودم راجع به کارگردان فیلمی؛که چرا توی این شرایط چنین فیلمی ساخته و ان کارگردان از قضا دوست همسر این دوستم بود و روابطشان تنگاتنگ.دوستم پشت ان کارگردان در امد و به من توی ...
آخرین باری که کتابخانه ام را مرتب کردم، یادم نیست. آخرین باری که وبلاگم را به روز کردم، فیلم کلاسیک تماشا کردم، رمان تازه ای خواندم، یادم نیست. اتفاق تازه ای افتاده که همه ی عادت های قبلی را به هم ریخته و عادت های جدیدی در من ایجاد کرده است. دو نفری فیلم دیدن، دو نفری کتاب خواندن و دو نفری، کتابخا ...
میدونم تموم شده اما باز منتظر پیام چ هستم. دلم واسش تنگ شده. حالم خوبه. با دوستم راه رفتیم و خرید کردیم. باز تنهای تنهام. گوشیم و زندگیم خالی خالی شده. جالبه وقتی تو رابطهام دلم میخواد رها شم و وقتی تو رابطه نیستم دلم میخواد سریع یکی و پیدا کنم. بهتره با ترسهام مواجه شم و در هر صورت شجاعانه و خالص ...
آدمی نیستم حرف کسی به دل بگیرم جز، حرف های منفی ینی به حدی این حرف ها حال منو بهم می زنه که حد نداره می خوای یه جیزی شروع کنی از همون اول میگه نمیشه شانس نداری نکن که نمیشه و... من اصلا طاقت گوش دادن به این مدل حرف ها ندارم همیشه تا مامان شروع می کته منم میگم وای چقدر حرف می زنی دو دیقه دهنت ببند می ...
سلام! بازیکن شماره 1094910 متقاضی کنکور علوم ریاضی و فنی، در ردیف اول صنددلی چهار صحبت میکنه. دیروز میخواستم درباره کنکور بنویسم اما خیلی خسته بودم انقدری که وقتی خوابم حتی برای ناهار هم بلند نشدن با اینکه صبحانه هم هیچی نخورده بودم و معده محترمم سر فحش رو بهم کشیده بود؛ بماند. خب از کنکور دقیقا چه ...
3 دقیقه طلایی که باعث خونده شدن میشهبیشتر آدما بعد از نوشتن مقاله، دکمه «انتشار» رو میزنن و میرن.در حالی که اون ۳ دقیقه بعد از نوشتنه که مقالهتو نجات میده.چرا؟ چون تو اون ۳ دقیقه باید کاری کنی که مخاطب اصل مقاله رو بخونه.نه فقط تیتر رو ببینه و رد شه.بیایم ببینیم این ۳ دقیقه دقیقاً باید صرف چی بش ...
تابستان، با تمام آفتابش، دروغ نمیگوید . حرارتش رو به پوست میکشد، همانطور که کینهها به قلب . و من امروز برای تویی مینویسم که از "او" متنفری ... نه از سرِ بیدلیلی، نه همیشه بیحقی . گاهی حق با توست، گاهی با او، گاهی هیچکداممان نمیدانیم . اما این تنفر، جانت را میسوزاند، بی آنکه کسی بویش را ب ...
بعد از یه مدت دوری (البته تقریبا :>)، حالا با دلی پر از حرف و ذهنی پر از ایده برگشتم به اینجا؛ همون جایی که همیشه برام یه گوشه ی امن بود برای نوشتن، فکر کردن و گپ زدن با شما راستش این مدت سرم خیلی شلوغ بود، از اون شلوغیایی که آدمو می کشه توی خودش. اما حالا که کمی اوضاع آروم تر شده، دوباره برگ ...
گاهی اوقات یهو کلیک می کنم رو یه خواننده و فقط آهنگ های همون رو گوش میدم الان کلیک کردم رو حامیم.. ولی من نباید با این صدا و اهنگ دلم می گرفت... ...
اول فکر میکردم فقط یه روز بد دارم. بعدش شد چند روز، بعد چند هفته... و همهچیز کمکم خاکستری شد.نه دل و دماغی برای نوشتن، نه شوقی برای شروع، نه انرژی برای ادامه دادن.صداها توی ذهنم گنگ و پَسافتاده شدن، نورها سرد و بیرمق، و خودم... فقط یه آدم گیج که نمیدونه کیه، کجاست، و چیکار باید بکنه.فهمیدم که ...