من از آهنگ گوش دادنم شانس نیاوردم😔 تایمی که گوش میدادم حالم بد شد وامروز مریض شدم تا این حد فشار روحی برام میاره از یه آهنگ معمولی ولی من عادت کردم گاهی بغضم با یه اهنگ بشکنه... آهنگ های حامیم هم همه غمگین خودش نمی تونه بغضشو وقت خوندن نگه داره ماکه جای خود داریم... ثبت بشه اینجا چه روز بدی رو گذرون ...
پنجشنبه شبه و مثل هر هفته برای بازی دور هم جمع شدیم. ۵ نفریم با بردگیمی که مثل مافیا نقش مخفیه ولی با کارت بازی میشه. بازی، یه کلانتر و یه معاون، دو تا یاغی و یه خائن داره که یاغیها باید کلانتر رو بکشن ولی خائن باید همه نقشها غیر از کلانتر رو بکشه تا توی آخر بازی تنها با کلانتر دوئل کنه و ببره. د ...
سلام به دلهای مهربون و گوشهای مشتاق 💛خب،خب،خب اولین پادکستم رو منتشر کردم؛😁🤭جایی برای گپ زدن دربارهی کتابی که مثل یه آغوش گرم، قلب آدمو آروم میکنه:«پسر، موش کور، روباه و اسب» ✨اگه دلت میخواد چند دقیقهای با هم قدم بزنیم توی دنیای لطیف و شاعرانه این کتاب، خوشحال میشم شنوندهش باشی 💫با مهر فراو ...
امروز جلسه تشکیل شد. من کوچکترین و کم سابقه ترین فرد بودم. با اینحال بنظرم عملکردم هوشمند و کارآمده. بهرحال بنظر میرسه وضعیتم خوب نیس. بخاطر شرم مداوم، حقم و نگرفتم و کسی هم دلش نخواسته حقی برا من قائل بشه. مسیر شغلیم با یه علامت سوال بزرگ روبرو شده. من چی میخوام؟ اگه قراره زندگی و تمام و کمال حس کن ...
چشم نواز شماره بیست و پنج: پشت پنجه دست راستم (کنار همون زخمی که انگولکش کردم و جاش مونده) یه خال کوچولو و کم رنگ دارم... خوشگله...:) ...
من اصولا و اساسا عصرهای جمعه جاهای تفریحی نمی روم چون می دانم توسط خانواده های محترم قرق شده اشت و هر جا خانواده هست انواع اعصاب خوردی هم هست.اما مورچه را برده بودم یک کافه ای برای یک قرار دوستانه و نمی دانستم با وقتم چه کنم.رفتم یک طرف دیگر آبیدر. رفتم و از ترافیک قفل شده آنجا و بوی قلیان و بنزین ...
دوازده سال گذشته، اما هنوز صدای قدمهایت در گوشم میپیچد. هنوز وقتی کسی "آقاجون" صدا میزند، دلم میلرزد. تو عاشق دخترهایت بودی، عاشق پسرهایت، عاشق زندگی، عاشق لبخند مادرم. آن روزهایی که بیمار بودی، ما هنوز باور نداشتیم که دلِ زمین بخوادت، ما هنوز آقاجون داشتیم... یادته موهای خواهر کوچکم رو که روی ص ...
با اینکه همیشه و همیشه اشک هایش را از خانواده پنهان کرده بود و به زور آن ها را پشت سد پلک ها نگه داشته بود تا خودش را به اتاق برساند، درب را پشت سرش ببند و به بهانه لباس عوض کردن قفلش کند، در فاصله کم بین دیوار و کمد و بخاری که انگار دقیقا به اندازه خودش ساخته شده بود بچپد، زانو به بغل بگیرد و بالاخ ...
دوتا سریال چینی دیدم که دوس نداشتم : سریال چینی بازی شاهدخت : به تفصیل : اب خالص . اصلا خوشم نیومد . خیلی بی روح و مصنوعی بود هم داستان هم بازی ها . چین بازیگرای جذاب رو داره حیف میکنه . سریال چینی صعود با باد Rising With the Wind : اینو اصلا بذارین نگم ...فیلمبرداری افتضاح . گونگ جون چقد تو سر ...
این هفته یکی از بهترین هفتههای زندگیم بود از نظر عمل به برنامههایی که برای خودم برای یک هفته تعیین میکردم. واقعا عالی بودم، پنج روز هفته ورزش کردم، البته یکم انعطافپذیری برای برنامه قائل شدم، مثلا فیکس نکردم شنبهها پیادهروی، اینطوری حتی در یک […] ...