اینقدر حوصلم سر رفته ک دارم فکر میکنم به یکی پول بدم بیاد با هم حرف بزنیم.البته اینکارو نمیکنم چون حوصله ی این نوع ارتباط هارو ندارم. نهایت دیگه میرم فیلم و سریال میبینم.داشتم ب این فکر میکردم ک دین چقدر چیز عجیبی هست. نیست؟!مثلا بخوام از اول براتون باز کنم باید بگم عادت خیلی چیز مهمیه. انسانی که عا ...
نوشتههای هذیان گونه نیمه شب را دوست دارم. ورژن بیحجاب مرا به نمایش میگذارد. امشب بین دو دخترخاله و یک خالهم بحث شد. من وسط بحث رفتم مسواکم را آوردم و دیدم عه بحث است.نشستم با مسواکم وسط جمع و دعوا را دنبال میکردم و اصلا مشارکتی نداشتم. راستش حق با دخترخالههایم بود و خالهام چرت میگفت. اما نباید ...
سلام ... آتوسا می نویسد ؛ می نویسد که این بار همه چیز برایش فرق کرده ، حالا من قدر همه چیز را میدانم؛ چون جنگ را پشت سر گذاشته ام ؛ جنگ را گذرانده ام و چنگال مرگرا در کمین ، پشت پنجره ی اتاقم دیده ام ؛ توی انفجارهای وحشتناک ، توی ویرانه ی خانه ها ، ماشین ها، توی تن زخمی ادم های بیگناه و قلب های پر ...
کلا خانواده مادری من با زن دایی ام هزاران مشکل دارند به هزار دلیل.اما واضح ترین دلیلش ازدواج دخترهایی ام بود با یکی از فامیل های زن دایی ام که بنا بر روایت خانواده مادری همه اش با نقشه و توطئه زن دایی ام بوده است وگرنه دختر دایی نازار ما کجا و آن پسر بی سرو پای آس و پاس کجا؟ خلاصه اگر حتی آن نهصد و ...
پُر از ناگفته ام ناگفته هایی که دیگه دلم نمی خواد به زیون بیارم دیر فهمیدم اما فهمیدم آدم ها آدم های مناسبی برای شنیدن ناگفته های تو نیستن.. فقط کافیه به اختلاف پیش بیاد تا عمق ماجرا رو بدونی.. تو حیاط نشستم صدای دسته عزاداری میاد... هوا خیلی خنکه امشب ولی آسمون بی ستاره اس تو این تاریکی آدم دلش می ...
برای اولین بار دیروز ظهر متوجه این مشکل پنل بلاگ بیان شدم. پنل بیان کار میکنه اما درست کار نمیکنه و مشکل از اینه که لینک فایل jQuery پنل بیان از کار افتاده و در حقیقت گواهینامه SSL زیر دامنه cdn.bayan.ir منقضی شده و باید به روز بشه که یا هنوز متوجه این موضوع نشدن یا اینکه کسی نیست که این کار به ر ...
بیاین یه بازی کنیم. ی سری عکس میزارم و سعی میکنم اون ماجرا و وایبی ک از هر کدوم از عکسا میگیرم رو توضیح بدم توی چند خط . شما هم میتونید نظر بدید یا بگید نه من فکر میکنم سرگذشت این عکس اینهحیحیحیححییححییدخترک دردی حس نمیکرد. شاید در دیدار اول فکر میکردی مرده است، نمیدانستی تاپ تاپ درونش صدای قلبش ا ...
یک هفتهی دیگه از تابستون هم گذشت، من کار خاصی برای اهداف و برنامههای تابستون نکردم. این جنگ خیلی چیزها رو بهم ریخت، اینم روش. البته تلاش جالبی کردم برای جبران خیلی کارها مثل نوشتن در بلاگم، حداقل به روزش کردم. حالا میتونم از هفته […] ...
رفتیم زیارت حاجی زاده، همه از ته دل ولی بی صدا گریه می کردن، مردها بیشتر و سوزدار تر از زنها، پیرمردها بیشتر از جوونها یه حالی بودها قطعه شهدای این روزها اینقدر بزرگ بود که فقط خوندن سنگ قبرها و خوردن بغضها از تمام وقتی که برای زیارت بهشت زهرا داشتیم بیشتر شد. بوی خون تاره می اومد و بوی مظلومیت ام ...
نوید محمدزاده با خشم و خروش نسبت به اخراج پدر همسرش از ایران به افغانستان شکایت کرد و از تریبونش برای مسأله ی شخصی استفاده کرد. درست. او در همه جا کنارِ مردم نبود. درست. امّا قرار هم نیست که هر کس که تریبون داشته باشد گرفتار دیکتاتوری اکثریت شود و همه جا آن تریبون را در ظاهرِ طرفداری از "مردم" مصرف ...