دلم داد زدن میخواهد. از آنها که بعدش گلویت درد میگیرد. از آنها که انقدر طولانی میشود که از یک جایی به بعد دیگر صدا ندارند. در خانه نمیشود فریاد زد. چون پشت بند فریاد، تو دهنی محکمی میخوری و انگ دیوانه بودن. بیرون هم نمیشود رفت. اجازه نداری. آخر بیرون دیوارهای خانه پر از گرگ است. نه که تو حضرت یوسف ه ...
سریال ژاپنی با شوهرم ازدواج کن Watashi no Otto to Kekkon Shite: Marry My Husband نسخه ی ژاپنی همون سریال کره ای با شوهرم ازدواج کنه که من جسته گریخته نگاهش کردم ولی قسمتای اخرشو دیگه ندیدم . داستان همون داستانه ولی روابط و رفتارها و ری اکشن های کاراکترا نسبت به موضوعی که براشون اتفاق می افته ، ...
تازگی اینستا ترند شده منم اومدم با یه دونه خودکار امتحان کردم اول یادش بگیرم بعد.. چند بار اول با شکست مواجه شدم:( یه سرچ کردم طریقه بستنش یاد گرفتم دوباره امتحان کردم وایییییی عالییییی شد😂 موهای من پُره وتا کمرم هست فکر می کردم نشه ببندی با توجه به حجم مو ولی شد خیلی هم محکم بستم اصلا شل نیست باز ب ...
فیلم «The Union» یک اکشنکمدی هیجانانگیز جاسوسی است که به کارگردانی جولیان فارینو عرضه شده. یادم نیست چی شد این فیلم رو دیدم، دنبال یک فیلم کمدی جدید بودم، ولی واقعا معلوم نبود، کمدی بود، اکشن بود، اصلا چی بود! من خودم باشم بهش امتیاز […] ...
دراز کشیدم کنار میم. لوند و ظریف ازش خواستم باهام حرف بزنه ...گفتم اصن فرض کن من یه بانوی زیبا و رعنا هستم و برام بگو چته...(مدتیه شدیدا توی خودشه، می دونم یه مشکل بزرک داره، از خود مشکلشم خبر دارم اما توقع داشتم درباره اش حرف بزنه) نمیخاس حرف بزنه و فقط برای این که دست به سرم کنه گفت تو خوبی بابا ...
دیروز رو سعی کردم به زندگی قشنگتر نگاه کنم تو لیست کارهام یه مورد هم اضافه کردم که یه کاری که دوست دارم انجام بدم .بعد رفتم دوش گرفتم موهام رو بافتم و با کش مو خرسی کوچولو بستمشون رفتم سراغ میز غذا خوری و اونجوری که دلم میخواست مرتبش کردم و دمنوش ها رو تو باکسشون مرتب کردم یه مقدار حلوا خرمایی آبجی ...
مانی، پسر نوجوان خانواده، از مدرسه که برمیگشت، در را محکم به هم میکوبید و بدون ذرهای توجه به اهالی خانه به اتاقش میرفت. مادر، با صدایی آرام میپرسید: «روزت چطور بود پسرم؟» اما مانی فقط با یک «خوب نبود» کوتاه جواب میداد و در را به روی سوالهای مادر میبست . پدر و مادر مانی، هر دو درگیر مشکلات کا ...
مانی، پسر نوجوان خانواده، از مدرسه که برمیگشت، در را محکم به هم میکوبید و بدون ذرهای توجه به اهالی خانه به اتاقش میرفت. مادر، با صدایی آرام میپرسید: «روزت چطور بود پسرم؟» اما مانی فقط با یک «خوب نبود» کوتاه جواب میداد و در را به روی سوالهای مادر میبست. پدر و مادر مانی، هر دو درگیر مشکلات کار ...
خب چقد تجربه دارم که دلم میخواد ثبتش کنم مثلا بازی با پسر اوایلش خیلی سخت بود اما کم کم عادت کردم روزی ۱ ساعت بازی کنم و سلیقه اش تو دستم اومد یک روزایی واقعا حال نداشتم ولی به این فکر میکردم وظیفه اس مثل نماز خوندن، حال دارم و ندارم نداره باید پاشی نماز بخونی امر ، امر ولیه نیازه پسره مثل شیر خوردن ...
شروع سریال تاسیان برای من مصادف شد با هدیه گرفتن اشتراک فیلیمو. آمدم تست کنم ببینم کار میکند و دیدمش. آخرین (و البته اولین) سریالی که دیده بودم lost بود. یعنی حتی مختارنامه و امام علی را هم ندیدم، پخششان بعد از ساعت خوابم بود!اما بعدچی بود این؟ نه پیرنگ و داستانی، نه شخصیت پردازیای، نه حتی طراحی ص ...