امروز نصاب لوازم خانگی باهام تماس گرفت که قراره بیاد برای نصب ماشین لباسشویی و ظرفشویی. وقتی اومد همه چیز داشت خوب پیش میرفت تا اینکه لحظهی آخر دیدم در ماشین ظرفشویی آسیب دیده، بهش گفتم لطفا این رو عوض کنید، طرف هم درخواست گارانتی […] ...
قرار بود سحر حرکت کنیم به سمت مرز شلمچه، برنامه عوض شد عصر قراره بریم ماهم گفتیم تاوقت داریم یه بار دیگه بریم حرم.. بین راه از هم جدا شدیم هرکی یه سمت رفت منو طاهره باهم بودیم :) طاهره میگفت بریم حرم امام حسین من گفتم من دوس دارم بریم حرم علی اکبر.. طاهره گفت خب من می برمت حرم علی اکبر (همون جا بمون ...
سه روزه طپش قلب غیرعادی دارم. رییسم تو ساعات غیرکاری بهم زنگ میزنه، وویس میفرسته یا پیام میده و چون آدم هولی هم هست حس بدی بهم میده. نیاز دارم ساعت کاریم که تموم میشه با کار در ارتباط نباشم که روانم استراحت کنه. اما این آدم حتی برای کار غیرضروری هم اون ساعت مزاحمم میشه. جواب. نمیدم بهش برمیخوره و دع ...
میدونی تقریبا مصمم بودم به رفتن جزیره همراه همسر ولی کل حال خوبم با همسر یک هفته ام طول نمی کشه ...بعد مثل یه گل که بهش آب نرسه پژمرده میشم...و احساس می کنم هیچی جواب گو نیست....هیچی...یه خلا بزرگ خیلی بزرگ تو وجودم حس میکنم...احساس عادی شدن همه چی دارم! از یه جا به بعد احساس میکنم همه چی فیلمه...ح ...
دیگه گمونم باید چند سالی منتظر بمونم همه رفتنیا برن، بعد من و ماهایی که موندیم از بین خودمون انتخابمون رو بکنیم. ...
امسب سرده من سرماخوردم اما واقعا نمیخوام خورده باشم واقعا نمیخوام وسط سرماخوردگی تابستونی حال بدمو تحمل کنم وقتی بخار گرم زمستانی از بینی میاد بیرون اما تابستانه هنوز. شاید برای این نیست اما حس میکنم بدنم یه زده و مثل یه چوب تکونش میدم و هر لحظه ران سمت راستم در شرف گرفتگی هست هرچند گردنم از گرفتگی ...
در این 6 سال کار حرفه ای، گاها پیش اومده که رفتارهای غیر حرفه ای ازم سرزده. از جمله این کارها، سعی در این بود که بصورت دورکار و خارج از شرکت کار کنم. متاسفانه اضطراب کاری نمیزاشت حتی بیرون از شرکت هم درست کار کنم و اوضاع زندگی و کار بدجور بهم میریخت. دو بار تلاش کردم که این سبک زندگی رو هندل کنم و ک ...
انیمهی جدیدی به اسم Clevatess برای نوبت تابستان منتشر شده که خیلی نظر منو به خودش جلب کرده. دنیاسازی متفاوت و جذابی داره و احساس تکراری بودن به آدم دست نمیده و جهان گسترده و با معنایی داره و با یک انیمه درست و حسابی روبرو شدم. همچنان جادو و این موضوعات ماورایی در این داستان وجود داره و کلا دنیای ف ...
همدست کسی نباش که آسیب زدن به تو برایش کار سختی نیست. نگاه میکنم و میبینم گاهی در موقعیت آسیبزننده من هم به آن آدم یک چاقوی بُرندهتر دادهام که بهتر تکهپارهام کند. نه برای اینکه از زخمهای تازه و دردهای جدید لذت میبرم. فقط بهخاطر اینکه اغلب وقتها مراقب خودم نبودهام و انگار کسی هم بهم یاد ...
قرصای خواب پنج روز آینده رو گم کرده بودم، برای همین رفتم تا دکتر برام دارو بنویسه. توی مطب داشتم کیفمو میگشتم که اون قرص رو پیدا کردم! دلم ولی برای دکتر تنگ شده بود آخه اون شبیهترین توعه که حرفامم گوش میکنه... از مطب که زدم بیرون دم اولین سطل زباله واستادم و تمام قرصایی که از درمانهای قبل مونده بو ...