واقعاً برای رسیدن آخر هفته ها لحظه شماری می کنم نه که قراره اتفاق بزرگی بیفته همین که فرصتی پیش بیاد که هم به کارهای شخصی ام برسم و هم یک کمی فرصت فرار از روزهای کشدارم را داشته باشم. بخاطر تعطیلی از قبل با رها ( همسایه دیوار به دیوار مون ) هماهنگ کرده بودم برای رفتن به آرایشگاه مجاور کلینیک آنها ...
الان نشستم دارم فکر میکنم رسالهای که موضوعش نامهاست و چارچوب نظریش نامشناختیه و صفحهٔ اولش به جای به نام خدا نوشتم «به نام آنکه هستی نام از او یافت» رو به کی تقدیم کنم؟ به جوانان جویای نام؟ به نامداران گمنام سرزمینم؟ یا به نامآوران نامدار سرزمینم که در آسمانها بناماند و در زمین گمنام؟ و آیا ...
مستقیم اسنپ گرفتیم اومدیم بیمارستان 😂 از ما 4 تا سه تامون سرماخورده بودیم منو، داداش،. حسین هر سه رفتیم سرم زدیم. بعد داداش اومد دنبالمون.. برامون اسفند دود کردن، بنر زدن ازقربونی شدن گوسفند ناراحت شدم.. گاهی ازمصرف گوشت متنفر میشم مگه ما کی هستیم به خودمون اجازه میدیم جون یه جاندار دیگه رو بگیریم؟ ...
سلام دوستان عزیزم. من خیلی عذرخواهم که نتونستم پیامهاتون رو جواب بدم. قطعا اونی که باید میشنید، شنید و اونی که باید جواب بده، میده. امام حسین علیه السلام، ظرفیت و طاقتِ ناچیز من رو میدونه و برای همین، شما رو معطلِ مثلِ منی نمیکنه تا پیغامرسونتون بشم. الحمدلله که خداوند به همهی ما، حضرت اباعب ...
من یک چیزیم شده که از مرگ هم تکان نمی خورم.چند روز پیش که خبر مرگ دوست جوان برادرم و خانم نویسنده که یک بچه همسن بچه ی من دارد را شنیدم جمله ی بالا را نوشتم. انگار کرخ شده باشم نسبت به شنیدن خبر مرگ!امروز صبح یک ساعت از اپیزود اخر رادیو مرز را گوش میدادم که روایت ادم هایی ست که در جنگ دوازده روزه عز ...
بچهتر كه بودم، يادم است در طول و عرض خانه راه میرفتم و به جان مادرم غر میزدم كه اين چايی چيست كه مدام میخوريد. آهن بدنتان اِل میشود و كلسيمتان بل میشود. يكروز كه بزرگ شده بودم، به خودم آمدم و ديدم ليوان سوم توی دستم است و دارم به انعكاسِ مواجِ چشمهای منتظرم در سطح محتوای آن نگاه میكنم.بچهت ...
عرق رو از روی پیشونیم پاک میکنم. خیلی گرمه. کی فکرش رو میکرد صورت آدم بتونه اینهمه عرق کنه؟ الان که هوا گرم شده، دیگه کسی قبل از شروع زنگ چهارم نمیشینه تو کلاس. این رو امروز فهمیدم، وقتی همه رفته بودن بیرون و من نشسته بودم و داشتم کتاب میخوندم. توی کلاس بغلی، دوازدهمیها داشتن با ریتم we will ...
عصر روزی که برای تولدم دعوتم کردی بیرون، توی یه کافهی کوچیک دوستداشتنی روبهروی همدیگه نشستیم. از این در و اون در برام گفتی و یه کیک هم سفارش دادی. بهت نگاه میکردم و با خودم میگفتم که چقدر برام عزیزی که یهو صدات رو -نه از تویی که جلوم نشستی بلکه از توی مغزم- شنیدم. داشتی بهم میگفتی بهتره ساکت ش ...
تولد دوبارهی دنیای ژوراسیک به کارگردانیِ گرت ادواردز اثری لاینحل از مجموعه آثارِ سینمایی «پارک ژوراسیک» است که در جمیعِ جهات کلیشهصفت و الگوریتم ناپذیر خواهد بود. حضورِ جوهانسون در این فیلم یک دغدغهی گیشهای را بیاد میآورد: هنرِ سرگرمی یکی از صنایعِ مُحرِّکِ هالیوود است. مارکی دوساد به عنوانِ یک ...
لیوان آب سرد روی میز استیل تنها چیزیه که رو به رومه. اوه البته با هیولا که اینور اونور میره و پرونده من دستشه. ازم راجب نوشته قبلیم میپرسه. میگه باید پاکش کنی. میگم امکان نداره. و لیوان آب رو سر میکشم. توی آخرین جرعه اش، یه درد توی استخون بینیم حس میکنم، حس میکنم بینیم شکست. هیولا با یه مشت لیوان رو ...