زیبای دوست‌داشتنی من. اتفاقات زیادی افتاد. اونقدری که نمی‌شه الان و اینجا توضیحشون داد؛ اونقدری که اگه بخوام اینجا توضیحشون بدم برای نوشتن درمورد تو، جا کم میاد و تو هم که خوب منو می‌شناسی، تنها چیزی که بیشتر از نوشتن و صحبت کردن درمورد تو دوست دارم، نگاه کردن بهته.  زیبای عزیز من، حالا که بزرگ‌تر ش ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

دلبر همیشه از چند هفته قبل از تولد هر کسی شروع می‌کنه به برنامه‌ریزی که چه بکنیم و چه نکنیم. من کلا از برنامه‌ریزی برای این چیزها خوشم نمیاد، برای همین همیشه می‌سپرم به خودش. امروز تولد مامانش بود و مطمئن هستم که بیشتر از […] ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

گاهی آدم‌هایی را می‌بینی که لبخندشان از دور شبیه خورشید است، اما وقتی نزدیک‌تر می‌شوی، سرمایی یخ‌زده در نگاهشان تو را می‌لرزاند. آن‌ها استاد بازی با نقاب‌اند؛ با کلمات شیرینت می‌کنند و با دست‌هایشان به‌ظاهر حمایتت. اما پشت پرده، همان دست‌ها خنجری را پنهان کرده‌اند که روزی در لحظه‌ای ناباورانه در قلب ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

بسم الله امروز رفتم مدرسه ای که قرار درس بدم ..استرس و دلهره تمام جونم رو گرفت...استرس پسر... اگر. اومدم جزیره ۸۰ درصدش بخاطر پسره..که کنارمون بزرگ شه...که باگ روانی مامان کارمند رو حداقل یکمی کمتر داشته باشه...که رابطه خوب من و باباش رو ببینه... نکنه این بهترین نیست براش؟ نکنه بیشتر اذیت شه ؟ اگر ن ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

بادمجون ها رو همون صبح زود، پوست گرفتم و نمک زدم الان سشتم و آب اضافی رو گرفتم سرخ کردم تو این روش روغن خبلی کمی مصرف میشه البته بستگی به نوع بادمجون هم داره سر تابه رو گذاشتم هروقت بوی عطر بلند شد ینی یه طرف سرخ شده تا سرخ میشه من یه چیزی بخورم دریخچال باز کردم چیزی میلم نکشید جز لیمو😋 یه دونه لیمو ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

چون گودرت نوشتن پیدا کرده‌ایم فقط خواستیم اعلام حضور کنیم! الان هم حال میکنیم که اول شخص جمع بنویسیم. منطقی هم هست، چون این همه کمال و جمال و جلال و جبروت و ابهت و شکوه و معرفت و شناخت و درک و فهم و آگاهی و عقل و وحی (کیبوردم دیگر پیشنهاد خوبی نمی‌دهد) و ... که در یک آدم جمع نمیشود! میشود؟ ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

از دیروز کم انرژی شده ام و بی حالم. دلم گرفته است و سعی دارم خودم را جمع و جور کنم. کمی سخت است. نمیدانم چرا پی‌ام‌اس این ماه این گونه مرا از پا در آورده‌است. دلم می‌خواهد شانه‌ای پیدا کنم و سر روی آن بگذارم، شاید گریه هم نکنم ولی امن بودنش را احساس کنم و آرامشش را جذب کنم. کم‌کم روند درس خواندنم دا ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

از این پس، هر از گاهی داستان‌هایی به قلم اعضای کارگاه داستان‌نویسی‌ام در این وبلاگ منتشر خواهد شد. هدف‌های چندگانه‌ای را از این کار دنبال می‌کنم که برخی از مهم‌ترین‌شان به قرار زیرند: اکثر کسانی که در کارگاه‌های داستان‌نویسی شرکت می‌کنند، از دشواری انتشار داستان‌های‌شان شِکوه دارند. به گفته‌ی آن‌ها، ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

1تنهایی‌های مُردن در آغوشِ اشک‌های تو با تصورِ اینکه ساعت‌ها به تلویزیون خیره مانده بودم یک شعرِ نیمه‌تمام، خواهد شد. نه ‌فروغِ فرخزاد می‌تواند بالشت‌های خونی‌اش را بر دیده‌ی تارآلودِ خیسِ من فشار دهد و نه فرشته‌ای که از جنسِ مَردان سرزمینم بود. می‌خواستم برای‌ات نامه‌ا‌ی بنویسم که خودکارم تمام شد؛ ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

قشنگتر میشد اگه هر روز صبح چشمام رو به چشمات باز میشد ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید