امروز خیلی سخت بود. فک کردن به اینکه سرطان داشته باشم مثل این بود که دارم توی سیاهی ابدی فرو میرم و هیچ راهی برای نجات خودم ندارم. واقعا نمیخواستم . وقتی یکی از اون چنتا مطبی که ازشون وقت خواسته بودم که هر کدوم زودتر شد برم بهم پیام داد که دو ساعت دیگه میتونی بیای؟ واقعاً با کله دویدم . صد بار تصور ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

دینگ دینگ! تبلیغ وام! فوری و بدون ضامن. گفتم چقدر عالی، عجب موهبتی! پاشنه دستکش‌م رو کشیدم و وارد هفت‌خوان شدم.اول‌ش که می‌گفت باید برای دریافت وام باید یکی از اشتراک‌های طلایی، نقره‌ای یا برنزی (داداش مگه المپیکه؟!) رو داشته باشی که واسه اون باید هزینه (بخونید پول زور!) پرداخت می‌کردم. پرداختیدم، و ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

1. صادقانه بگویم دارم از این تعطیلات تحمیلی لذت می برم.بعد بامزه این است که برای انجام تمام کارهایی که برای خودم برنامه ریزی کرده ام وقت کم می آورم و باورم نمی شود اینقدر زود به زود روز می آید و شب می رود‌.یکی نیست به زمین بگوید: " کمی یواش تر رفیق. سرگیجه نمی گیری اینقدر که تندتند دور خودت می گردی؟ ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

یکی از شبایی که غرق استرس کنکور ارشد بودم، بیشتر نگرانیم به خاطر این بود که نکنه تو رو از دست بدم. تو هم هی دلداریم میدادی و میگفتی که کنکور چیزی نیست که زورش به ما برسه و ما رو از هم جدا کنه. اما من بازم پا شدم و چراغ مطالعه رو روشن کردم و ده تا تست دیگه هم زدم. یادمه اون شب چی گفتی. گفتی یادم میمو ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

رادیو تراژدی: جلیل زندی؛ تک‌خال ایرانی شماره‌ی تازه‌ی «رادیوتراژدی» درباره‌ی جلیل زندی است؛ خلبانی که اول همافر بود و بعد آموزش دید و خلبان اف-۴شد. بعدها با آموزش ویژه هدایت اف-۱۴ را به عهده ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

عکس از خودمگاهی که به مرگ مینگرم برایم تلخ میشود و گاهی شیرین حتی مواقعی هست که برایم خنک و گوارا میشود اینبار در پیاده رو یک خیابان مرگ را میان رکاب های یک دوچرخه قدیمی یافتم و عجب مزه تلخی داشت فکر کردم شاید تنها دارایی آن پیرمرد همین دوچرخ بوده و آن را هم غل و زنجیر کرده زیر پلاکارتش گذاشته است ، ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

هر روز صبح برقمان می‌رود. امروز که هوا زیادی گرم بود، گفتم به جای توی خانه ماندن و حرص خوردن، بروم چند تا از کارهای بیرون از خانه را انجام بدهم که تا وقتی برمی‌گردم، برق هم آمده باشد.اول از همه رفتم مرکز بهداشت. کلی منتظر شدم نوبتم برسد و همین که رسید، برق رفت!نفس عمیقی کشیدم و گفتم اشکال ندارد. به ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

اگر سه روز پشت سر هم بتونم بالا ترین نقطه ی نمودار تلاشم رو بگیرم بخودم جایزه میدم + اما سوال اینکه چه جایزه ای بدم که خوراکی نباشه وقت گیرم نباشه؟ + صبحانه پسر آماده ‌،خونه نیمه تمیزه...سینک نیمه خالیه‌..اما من له له ام..روحم هیچوقت از پسر خسته نمیشه‌..اما جسمم خسته اس + ی روز حتما از ترسام مینویسم ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

امروز بی دلیل حالم گرفته بود اینقد تو ذهنم بهش فکر کردم که دلیلش چی هست حدسم اینا بود ؛ ۱-دیشب ساعت ۳صبح بیدار شدم و خوابم نبرد شاید بخاطر دارو جدید هست که اولش خواب اوره ولی معده رو اذیت میکنه و با درد معده بیدار شدم و تا الان هم بیدارم. ۲-شاید چون تو اداره هنوز هیچی برام مشخص نیست حس بدی دارم تنها ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

بین منو مامان یه رابطه نامرئی درحدی که هر بیماری مامان بگیره منم همون یا خفیف تر از اون می گیرم مامان بیماری قلبی داره منم گاهی قلبم بدجور تیر می کشه مامان سنگ کلیه داره الان دستش رو شکمش بود هنوز 10 دقیقه نگذشته منم سمت چپم درد می کنه مامان اگه سرما بخوره به احتمال 99 درصد منم فردا یا چند روز بعد م ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید