صبح زود درخت هارو آب می دادم متوجه شدم برق رفت اما خونه داداشم برق داشتن دیدم بلهههه فیوز پرانده اومدم بزنم بالا یه صدایی دادو سریع برگشت به حالت قبل یه لحظه از این صدا قلبم واستاد😥 نمیدونستم چیکار کنم رفتم تمام وسایل برقی خونه از برق کشیدم. داداشمو صدا کردم اومد نگاه کرد گفت جایی اتصالی داره منتظرم ...
پسرعموی جوانم که 22 سال پیش دقیقا بهار 16 سالگی اش با یه تصادف وحشتناک خزان شد و داغ سنگینش رو به دل همه خانواده اش گذاشت، پیش از مرگش همیشه میگفته که دوست داره اگه روزی دختردار شد اسمش رو بزاره ستاره، اما عمرش هیچوقت قد نداد. 13 سال بعد تک برادرش صاحب یه دختر شد و یاد داداش کوچیکتر از دست رفته اش ا ...
سلول سرطانی فکر میکند خیلی قوی و زرنگ است، که الحق هم هست!او DNA را بهنفع خود دستکاری میکند، بقیه سلولها را مثل و مال خود میکند، به اعضای دیگر بدن لشکر میکشد، سیستم دفاعی بدن را دور میزند و شکست میدهد.او از تمام داروها و شیمیدرمانی قسر در میرود و زمانی که فکر میکند قدرت مطلق و فرمانده بد ...
من حرف زدن با آدمها رو خیلی دوست دارم، ولی گاهی خیلی توی خودم فرو میرم و ترجیح میدم با کسی حرف نزنم، گاهی این تصمیم ممکنه بیشتر از یک سال هم طول بکشه، الان بعد از یک سال دوست دارم با آدمها حرف بزنم. […] ...
به چشمپزشکی که رفتم، انتظار داشتم فقط یک معاینه ساده باشد؛ همانطور که همیشه بوده. اما منشی با خونسردی گفت: «نه، اینجا انجام نمیشود. باید بروید کلینیک، آنجا امکانات کامل داریم .» کلمهی «امکانات» را آنقدر پررنگ ادا کرد که انگار قرار است معجزهای در انتظارم باشد. ولی حقیقت سادهتر از اینها بود: ک ...
ما در عصری زندگی میکنیم که عمرمان قسمت شده... بخشی برای کار، بخشی برای ترس، بخشی برای تظاهر. برای خندیدنهایی که واقعی نیستند، برای دوستداشتنهایی که از ترس قضاوت، به زبان نمیآیند، برای رؤیاهایی که در صف ماندهاند تا نوبتشان هرگز نرسد. زندگیمان پارهپاره شده؛ میان صفحهنمایشهایی که بهجای دوست ...
خب من تمام پیام ها با آقای ح رو پاک کردم. سخت بود ولی تونستم. اینم آخرین مرحله مووان! ( البته پیام زیادی نداشتم چرا که فروردین ماه اشتباهی دستم خورد و یک طرفه تمام پیامها پاک شد و چقدر حرص خوردم. حالا با میل خودم اندک پیامهای باقی مونده رو پاک کردم. چه دنیای عجیبی! ) + یک طرفه پاک کردم. من حق تص ...
این روزها از خیلیها میشنوم و میبینم که چندان وبلاگنویسی رو جدی نمیگیرن و شاید فکر میکنن خب بنویسیم و خونده نشه که چی بشه؟ یا اینکه وقتی میبینیم خیلیها مهاجرت میکنن به کانالهای تلگرامی یا صفحات اینستاگرام، ما هم با خودمون میگیم که نکنه از قافله عقب بمونیم و تک و تنها رها بشیم؟! اما بعضیها ه ...
خیلی خستم پسر شبا همش بیدار میشه... و من در طول روز عصبی ام و بدن درد دارم و این احساس تا نیمه روز باقی میمونه... یه نمه بحث ریزی که همش تقصیر من بود، هم با همسر کردیم بنده خدا سریع گفت دارم عصبی میشم بعدا حرف میزنیم منم دیگه ادامه ندادم.. حالا وقتی برگشت از دلش درمیارم ...
کوله پشتیمو پر کردم، تاکسی گرفتم که برم سرکار و بعدش با چ یه سفر یک و نیم روزه رو شروع کنیم. خودمو که میبینم دیگه از زندگی شاکی نیستم. نه خودم و بدهکار دنیا میدونم و نه طلبکار. من چ رو بخاطر خود جدیدی که ازم داره ساخته میشه دوس دارم. چ هم با من آدم شادتر و سرزنده تریه. فعلا بنظرم همه چی خوبه. قبلا خ ...