در این واحد جدیدی که به آن تبعید شده ام سه نفر دیگر هم کار می کنند.دو تایشان رییس و معاون من هستند و یک فلک زده دیگر که البته خیلی جوان است با سابقه خیلی کم. رییس مان پانزده سال خدمت دارد.معاون سیزده من بیست و شش و آن آن فلک زده دیگر دوازده.حالا آس قصه؟من بر صندلی پیشخدمت قبلی تکیه زده ام و نمی دانس ...
یکی از دردناکترین عادتهایی که برای هر انسانی ممکنه به وجود بیاد به نظرم، اهمیت دادن به قضاوت دیگران هست. به این فکر کنیم که دیگران در مورد ما چه فکری میکنند و با این فکر خودمون رو عذاب بدیم که «نکنه در مورد من بد فکر کنه» و یا «این چه کاری بود که کردم یا اشتباهی بود که کردم، حالا فلانی چطور در م ...
سلام امیدوارم حالتون خوب باشه من که در شدیدترین حالت دل دردم ... روحیه هم عجیب بهم ریخته. اصلا نمیتونم آروم بگیرم. قرصایی که میخورم فقط خواب آورند.. تا اثرشون میره همون غم و غصه ها دوباره برمیگردن... کی این کابوس تموم میشه ؟ بچه ها شما چه جوری کار پیدا کردین ؟ چه جوری برا خودتون درآمد دارین ؟ چه جور ...
بالاخره داداش کوچیکه من بعد از چندین ماه غیبت خوردن، اول مهر ۱۴۰۴ راهی دیار سربازی وطن شد. به به! این ژذاب خان، حالا میره که زندگی رو با تمام واقعیات تلخ و تلخترش لمس کنه و حتی باهاشون دست به گریبان بشه و دعای ما بدرقه راهش هست قطعا و یقینا. البته که هیچ چیز در این دنیا به اندازه ازدواج آدمها رو ...
نیمروز پاییزی در دانشگاه برکلی کالیفرنیا، مدرس به میانه مبحث آن روز رسیده بود که دانشجوی خسته و خوابآلود رشته آمار و ریاضی، سرش را گذاشت روی نیمکت و عمیق تا آخر ساعت کلاس را خوابید و وقتی سراسیمه بیدار شد که روی تخته دو مسأله نوشته شده بود، استاد رفته بود و دانشجویان در حال ترک کلاس بودند. او گیج و ...
یکی از دندانهای لیلی آپسه کرده بود، بدجوری هم خراب شده بود، پیش چند تا دکتر رفتیم، یکی از راهها درست کردن دندون بود که به نظرم چون شیری بود خیلی اهمیت نداشت، به خصوص که اوضاع دندونش اصلا خوب نبود، راه دیگه کشیدن دندون […] ...
نقلی و مادربزرگ با نوشته و کارگردانیِ کیمیا کیمیاییپور که تا 9 مهرماه در سالن حوزه هنری واقع در آمادگاه اصفهان به روی صحنه است، گُفتمانی کودکانه در دلِ قصّهای است که شاید آن را بارها از بدوِ تولد شنید باشیم امّا فراموشمان شده تا چه اندازه میتواند فلسفی باشد. تفاوتِ یک نمایشِ کودکانه با نمایشی ک ...
یک بار نشسته بودیم توی مترو و دوستی که بعد از مدتها آمده بود ایران تا دیداری تازه کند، کنار گوشم گفت «چرا آدمها اینقدر شبیه هماند؟» بعد دست کشید روی بینیاش تا بفهمم منظورش چیست. توی آن روزها تبِ عمل بینی زیاد بود و هنوز عملهای تهاجمی و غیرتهاجمی زیبایی روی بقیه اجزای صورت، اینهمه زیاد نشده ب ...
دوباره خونهم رو عوض کردم. چهارمین خونه توی چهارماه گذشته. این یکی رو چند ماهی میمونم. تا اسفند. هر خونه یا آدمی که باهاش بودم زیاد یا کم باهام میمونه. انگار بهم شکل میده و روم اثر میذاره. هربار توی عوض کردن خونه خیلی خرج و ضرر دادم ولی خب میارزید. الان عوضش جلسهی شعر میرم. ملاک این که حالم خو ...
متن زیر، مصاحبهی حسین پاینده با خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) است که این هفته انجام شد. وضعیت امروز نقد ادبی در ایران را در قیاس با گذشته چطور میبینید؟ آیا چشماندازهای نظری تازه و قابل توجهی در این حیطه گشوده شده است و اگر نشده دلیلش چیست؟ در سالهای اخیر، ترجمهی منابع نقد ادبی به زبان فارسی کمک ش ...