عنوان مطلب خیلی سنگینه و کار من رو سخت می‌کنه. اما موضوعی هست که من از ابتدای ازدواج خیلی بهش فکر کردم. اولین پاسخی که به ذهنم رسید، این بود که: حوزه فعالیت و عمل مادرشوهر و عروس شبیه هم هست. یعنی هر دو خانه. یک محیط بسته. فعالیت‌ها مشابه هم. هر کدوم یکی از کارها رو انجام بده، دیگری معاف میشه. مثلا ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

اون شب با بچه‌ها درباره کتاب عوضی* صحبت می‌کردیم. یه‌جورایی پیشنهاد من بود و خوشحال بودم که خوش‌شون اومده. تو یه خط بخوام بگم، داستان یه مردیه که هر کی اینو می‌بینه با یکی عوضی می‌گیردش. جالبه که حین حرف زدن راجع به کتاب، می‌فهمم چه برداشت‌های دیگه‌ای هم از داستان می‌شد کرد. یک برداشت کلی این بود که ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

چند روز انتظار، برای مونس مثل چند ماه گذشت. هر روز با امید به دفتر روزنامه می‌رفت، اما جوابی نمی‌گرفت. شب‌ها، در اتاق کوچک و سردش، دفتر کهنه‌اش را در آغوش می‌گرفت و به سقف زل می‌زد. اگر این هم شکست می‌خورد، چه می‌شد؟ یک صبح بارانی، وقتی خیابان‌ها هنوز در سکوت فرو رفته بودند، دوباره راهی دفتر روزنامه ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

می‌خواهم به تو همان عشقی را تقدیم کنم، که بهار به درختان گیلاس اعطا کرد -پابلو نرودا ترجمه گوریل فهیم، از اسپانیایی پانوشت: دارم اسپانیایی یاد می‌گیرم، و یکی از خوبی‌های اسپانیایی یادگرفتن این است که می‌توانم شعرهای پابلو نرودا را به زبان اصلی بخوانم ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

امشب خواهر چ رو دیدم. مثلا داشت از عروس دیگه اشون تعریف میکرد اما خیلی محکم به من اخطار میداد. حتی زیادی تاکید کرد. نگرانیشون این بود که من چ رو از مادر و خواهرش دور کنم. چ ازم ۹ سال بزرگتره. من آدم بدخواهی نیستم. و از همه مهمتر من دوست دخترشم! و نه نامزد. چرا توقعاتشون از من در حد نامزده؟ اصلا رفت ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

بالاخره به قول مادرم "هوا مسلمون شده " خدا کنه که فعلا مرتد نشه و اون گرما و شرجی حالاها حالاها بره سفر و برنگرده. روی پله های بالکن نشسته ام حیاط کوچکمان پر از گرد وخاک هست و صدای یکنواخت پمپ آب که بی وقفه تلاش می‌کند منبع آب را پرکند برای ساعت های متوالی قطع آب ،سالهاست که فقط روزی چهار ساعت آب وص ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

بسم الله ۱۰ مهر سال ۱۳۹۹ همسر شماره امو ار خواهرش گرفت و بهم پیام داد...هی یادش بخیر ... تو دورانی نامزدی تعریف میکرد میگفت انقد تو فکرت بودم مسیر سر کاری که هر روز میرفتم رو اشتباه رفتم و سر از‌ نا کجااباد در آوردم.. برای شعر حافظ و سعدی میخوند منم خوشحال که همسر آینده ام چقد دایره ادبیش گسترده اس ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

امروز مهدی داداشم از پادگان اومده بود مرخصی تشویقی. من بدون اینکه بدونم؛ از صبح به دلم افتاده بود پیراشکی گوشت درست کنم و مهمون دعوت کنم. یه جورایی می‌خواستم به افتخار همسر هم باشه که چهار روز پیش تولدش بود. ولی از قبل هم نیت داشتم درست کنم ببرم برای مهدی، وقتی پادگانه که خوشحالش کنم. که خدا اینجوری ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

تنگ نه... یه چیزی بیشتر از تنگ دلم برات شده. میدونم، علم روانشناسی میگه تو چیزی نبودی که دل ارزششو داشته باشه برات تنگ بشه! میدونم! چت جی پی تی میگه من خیلی از تو سر تر بودم! میدونم! دوستام میگن ارزششو نداره ول کن دیگه داره میشه 3 ساله که رفته! اما آخر شبا که میشه، آخرین قرصِ روزمو که میخورم، اون گو ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

گاهی اوقات وبلاگ‌ تبدیل به میدان جنگ میشه. هر نوشته، هر کامنت و هر بار چک کردن وبلاگ تبدیل به یک نبرد میان احساس خوب وبلاگنویسی و احساسات ناراحت کننده‌ی موجود در این محیط میشه. وبلاگنویس‌های خوب زیادی رو دیدم که با عشق و علاقه نوشتن و با درد و ناراحتی وبلاگ‌هاشون رو حذف کردن و با غم از این محیط رفت ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید