10 سال پیش که کلاس بازیگری میرفتم، یه اجرای چند روزه در سالن تئاتر شهر داشتیم . یادمه یه روز اینقدر توی تمرین خوب بودم که شبش استاد زنگ زد و ازم تشکر کرد بابت انرژی ای که میگذاشتم. اون شب کلی ازم تعریف کرد و میگفت بهم امیدواره. هیجان زده میشد از اجرای من و ... خلاصه که تهش رسید به بازیگری در تلویزی ...
"بفرمایید؟" بهش که نگاه کردم گفت "سلام!" گفتم سلام خسته نباشید، یه ماژیکِ سی دی میخواستم. "چه رنگی؟!" گفتم سیاه. میرم لوازم تحریری دست خودم نیست! هی میگردم یه چیزی پیدا کنم بخرم! پس گفتم از اون استیک نوتهای شفاف، سفیدشم دارین؟ "نه! یعنی داریم ولی چسبی نیست!" گفتم پس آبیشو میدین؟ "بذارین چند تاشو بی ...
فکر می کنم همه شنیدیم دوستی که بعد از تموم شدن دوستی به هر علتی یهو تبدیل میشه به دشمن خونی،از اولش هم دشمن بوده.البته همچنان مطمئن نیستم این موضوع درست باشه.اما حتی اگر هم درست باشه.مسئله اینجاست که ادم وقتی توی فاز دوستیه به تنها چیزی که فکر نمی کنه اینه که اون دوستی یه روزی تموم بشه و فکر می کنه ...
تو واتسپم به همون خانم پیام دادم دوتا تیک خاکستری خورد و خبری نشد . تو پیام رسانم پیام دادم خبری نشد ... رهاکین دیگه فایده نداره اصلا آروم نمیشم . موهای قشنگم دسته دسته داره میریزه . کنار شقیقه هام خیلی مشخص شده. با کلونازپام دیگه خوابم خیلی عمیق نمیشه . دیشب خواب دیدم با همون پسری که عاشق دیوونه ش ...
Forwarded From اتاق قرنطینه آفتاب تیز بود و پوست تو نازک. گفتم بیا دستها و صورتت را روغن بزن که نسوزد. گفتی نمیزنم. گفتم برویم عینک آفتابی پیدا کنیم. دو کولی مست، در بازار و خیابان راه افتاده بودیم دنبال عینکفروشی. دست آخر میان سه عینک دوبهشک بودی. گفتی کدام؟ انتخاب کردم و گفتم تولدت مبارک عزیز ...
اعتبار رابطه به آدمهایی است که آن را ساختهاند؛ به همهی لحظههایی که جمع میشوند و کنار هم مینشینند و قاب عکسی میشوند که در کهنسالی در بهترین قسمت خانهات میگذاری. پایداری رابطه هم فقط به ماندن در سختیها و گرفتاریها و یا سهیم شدن در شادیهای مشترک و نامشترک نیست. مهم این است که پیوسته به نقش ...
نزدیکای غروب بسکه حالم بد بود و اضطراب گلویم را سفت چسبیده بود داشت خفه ام میکرد از خونه بیرون زدم . و مزیت خونه ی کوچیک ما اینکه با پارک شهرمون ۵ تا ۶ دقیقه فاصله داره . حالا اگه بخای زنانه و با لطافت قدم برداری ده دقیقه بیشتر نمیشه 😇 هوای پارک اینروزا خیلی خوبه ؛ خنک و دلچسبه. همینطور که قدم میزد ...
رفتم ختم عمو بابا وقتی آقائه داشت ب زبان ترکی یه روضه سوزناک واسه از دست دادن پدر میخوند خیلی سعی کردم گریه نکنم اما اشکام پشت سر هم میریخت و من ب فین فین افتاده بودم آخر سر مامانم گف حدیث دلت میخواد تو رو هم مث ملیحه دعوا کنم ؟ ؟؟ دیروز ملیحه دخترعموم انقد گریه میکرده که آخر سر مامانم باهاش دعوا ک ...
امروز هوا قشنگه بعد مدتها دوستش دارم. صبح با دور لب خشکیده از خواب بیدار شدم میترسم؟ نه ولی آزمایش نمیدم همچنان. ...
میدونی یه خلاهایی هست وقتی پر میشه همچنان حسمیکنی. تمام لحظات تو صورتت مثل نبض میکوبه. مدام یادت میاد خودتی و خودت و برای آنچه تو ذهنت داری هم فقط خودتی و خودت. ناراحت میشی. از خودت میپرسی چرا اینجوریه؟ ولی تو بلدی خودت نباشی یاد گرفتی. آدما بهت یاد دادن. پس آدما رو حتی اگر دوست داری هم به بی تفا ...