وبلاگخوانی: These wounds won't seem to heal, this pain is just too real There's just too much that time cannot erase این از آن لحظههایی است که از ته دلم دارم مینویسم. این را میگویم نه ...
Forwarded From وبلاگخوانیThese wounds won't seem to heal, this pain is just too realThere's just too much that time cannot eraseاین از آن لحظههایی است که از ته دلم دارم مینویسم. این را میگویم نه این که بقیه نوشتههایم از ته دل نبوده است. بعضی نوشتهها تمرین نوشتن، بعضیها به منظور تقویت روحیه و ...
تعریف از خود نباشه خونه مامانم که بودم خیلی خانم کدبانویی بودم. هنوزم هستما ولی گاهی وقتی فقط خودتی و خودت و کسی نیست که بگه چی کار کنی و میخوای همه چیزو به روش خودت پیش ببری یه سری سوتی هایی هم پیش میاد دیگه. صبحی اومدم توی دیگ زودپز جدیدم غذا درست کنم. با خودم گفتم یعنی همینجوری غذا رو بذارم توش ب ...
خطر در آب زیر کاه بیش از بحر میباشدمن از همواری این خلق ناهموار میترسم#عروسی #ریاکاری(@mahdiyartian) ...
ولش کن دختر، حرفی بود که شنیدم وقتی گفتم هنوز تنها ساکن قلبم تویی چطور ولت کنم وقتی چشماتو تو هر آسمونی میبینم وقتی لبخندتو پشت هر ابری میبینم وقتی بیدار میشم و میبینم که پیام دادی من امروز نیستم فردا زنگ میزنم شاید من خیلی سر تو مثبت نگر شدم ولی همینکه با یه پیام جلوی چشم انتظاری بیهودمو گرفتی برام ...
داریوش مهرجویی از هامون میگویداز مستند «مهرجویی: کارنامه چهل ساله» ساختهی مانی حقیقیاپیزود جدید رادیو تراژدی «شبی که سینما مرد» را در همین کانال بشنوید.@radiotragedy Video is too big ...
از وقتی که یادم است هر سال سرکار خانم پاییز پوست لب من را می کنده است و من هم بدون هیچ دلخوری و ناراحتی و با علم به اینکه پوست کندن پاییز نه از ره کین است، اقتضای طبیعتش این است، در کمال آرامش و خونسردی می رفتم داروخانه و یک چیزی به اسم بالم لب می خریدم و شب به ترک ها می زدم و صبح خوب می شدند.یادم ا ...
امروز خیلی خسته شدم ؛ صبح بازم پیام دادم جواب نداد . امروز سه بار سه زمان مختلف زنگش زدم جواب نداد . شب تو واتسپ پیام دادم دوتا تیک خاکستری خورد و نخوند . تو ایتا پیام دادم نخونده ... پیام رسان خیلی پیام دادم نخونده ... خب دیگه فکر کنم وقتشه یه گلی به سرم بگیرم تا بهمن نشده و سرم بی کلاه نمونده 🥺 از ...
یه بغضهایی آدم رو میکُشه، یه بغضهایی قلب آدم رو فشار میده. بُغضِ نبودن بعضیها، بغضِ غصهی دیگران، بُغضِ نداشتنهای بهموقع، بُغضِ امید داشتن برای کسایی که چشاشون بارونی میشه. دلم میخواد گاهی یه جایی باشه، فقط برای گریه کردن. برای خالی شدن از همهی این حجمِ بیصدا. یه وقتایی سکوت، سنگینتر از ...
بسم الله امروز با همسر دوتایی خونه رو تمیز کردیم...مرغ و گوشت و ماهی تکه کردیم بسته بندی کردیم...بعدم رفتیم سبزی کاشتیم تو حیاط پشتیمون... سبزی های حیاط جلوییمون جوونه زدن کلی ذوق کردیم شبی هم چایی درست کردیم دوتایی نشستیم خوردیم و درباره اینکه چقد فعالیتمون زیاده چقد وقت نداریم چرا اصن کارمون تموم ...