بعضی حرفها درست مثل شلاقند . داری گوشه‌ی خیابان راه میروی و یکهو روی سرت خراب میشوند ، داری با مادرت حرف میزنی روی سرت خراب میشوند، ساعت پنج صبح از خواب میپری و یک جمله از ناکجاآباد می‍اید و تکه تکه میکند ذهنت را برای همیشه. از آن لحظه به بعد دیگر همیشه داری می‌شنوی‌اش ، تبدیل میشوند به لحظه‌های ناگ ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

یک چیزی که متوجه شدم اینه آدم وقتی خودش کار میکنه قدر پول رو بیشتر میدونه و جدی جدی میدونه هر هزارتومن چه ارزشی داره. یکی از دوستام که خیلی هم عزیزه و من نمی‌تونم باهاش ارتباط بگیرم برای بیرون رفتن، سر همینه. خیلی سرخوش و بدون اهمیت خرج میکنه. اینجور که خب عه فلان چیز بیخود دو تومنه بریم حالا امتحان ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

دیروز آدمی که برای اولین بار همین چند روز پیش دیده بودمش بهم زنگ زد، قرار بود چیزی بهش بفروشم. حس کردم دچار سردرگمی شده، وسط مکالمه گفت، «من حس می‌کنم می‌تونم به شما اعتماد کنم!»، «اگر جای من بودید چه تصمیمی می‌گرفتید»، اولش از […] ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

تقریبا هر زن گیلک در طول زندگی اش یک بار لباس قاسم آبادی پوشیده یا در رقص گروهی قاسم آبادی شرکت کرده. رقصی که مراحل کاشت و برداشت شالی را به شکل دایره وار بازسازی میکند. قاسم آباد روستایی بسیار قدیمی از توابع رودسر است.لباس زنانه قاسم آبادی، شامل یک دامن کلوش با سکه های دور، یک نیمتنه که امتدادش به ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

بعد از صد سال تصمیم گرفتم به‌خاطر دل خودم، فقط و فقط به‌خاطر دل خودم نه هیچ‌چیز دیگر، یک جلسه‌ی نقد فیلم شرکت کنم. اطلاعیه‌اش را دیدم، زنگ زدم رزرو کردم، با اینکه شب نخوابیده بودم صبح زود حاضر شدم و رفتم آن‌جا. چه شد؟ عذرخواهی کردند و گفتند منتقد سرما خورده و جلسه کنسل شده. من زدم زیر خنده. چرا؟ چون ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

سلام . کسی هست پایان نامه ارشدش رو خودش نوشته باشه ؟ من احتیاج به راهنمایی دارم . اکه هست لطفا برام کامنت بزاره ‌ 🙏 ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

جلوی در ایستاده بود. درِ قدیمی، سرد و بی‌جان، مثل کسی که دیگر حوصله‌ی شنیدن ندارد. چقدر کوبید، چقدر زمزمه کرد، چقدر اشک ریخت تا شاید صدایی از آن‌طرف بیاید... اما هیچ. فقط صدای قطره‌هایی که از لبه‌ی بام چکید و به کف حیاط خورد. لبخند زد، اما آن لبخند، مثل لبخند کسی بود که دیگر امیدی ندارد. گفت: "شاید ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

 "رک گویی" باهدف "حق‌گویی" صورت می‌گیرد ، بیان مطلب هر چقدر سخت باشد نباید باعث بی احترامی ، شکستن غرور شخص یا از بین برنده قبح عمل باشد. شخص گستاخ با هدف خالی کردن عقده درون نسبت به "او" یا "آن" ، صرفا اقدام به تخریب می‌کند. ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

بالا سر قابلمه برنج بودم که ببینم دم گرفته یا نه و زل زدم به قطره‌های آب بخار گرفته روی در قابلمه برنج. ۸ ساله‌ هستم و کلاس سوم دبستان، معلم نحوه تشکیل ابر و باران رو توضیح میده. دستمو میارم بالا و میگم: خانم مثل تشکیل بخار آب روی در قابلمه برنجه. آب داخل قابلمه بخار میشه بعد می‌شینه روی در، قطره که ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

1.نفس در آستانه هجده ماهگیه هست و از یکسالگی به اینور شاهد یه سری تغییرات اساسی بودیم.مثلا رگ قلدریش زده بالا و دیگه اون بچه مظلوم حرف گوش کن سابق نیست.از هر ده تا سوالی که ازش میپرسی جواب ۹تاش نع هست! کم کم داره با مفهوم استقلال آشنا میشه و همه کاری رو میخواد خودش انجام بده.غذا خودش بخوره.لباس خودش ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید