امروز صبح دوستمو دیدم ؛ دو ساعتی باهم بودیم. این دو ساعت سعی کردم کمتر غم و غصه بخورم ، الکی نشون دادم شادم و خندیدم. خیلی هم خندیدم اما هیچ کدوم واقعی نبود . دوستم بهم گفت از دفعه های قبلی خیلی لاغر تر شدم ؛ گفت برای گودی زیر چشام واقعا فیلر نیاز دارم چون خیلی غمگین به نظر میام . گفت چه قدر حالت چش ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

نیمه دوم سال است و گروههای ورزش برای جشن پایان سال آماده می شوند.دیشب، من در حال نگه داشتن در غولپیکر کمد دیواری و مرد در حال سر و کله زدن با پیچها، بچه در لباس خواب وارد شد چون یادش آمد یک چیزی را تعریف نکرده: «سیلیوا به من گفته تو باید بری توی گروه میمونها. همه دوستهای من ولی توی گروه فیلها هستند ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

چندی پیش طبق معمول هدفون تو گوشم بود می‌رفتم سر کار و زندگیم. آهنگ تموم شد، داشتم تو پلی‌لیستم دنبال بعدی می‌گشتم که یه خانمی (که نه کاریش داشتم و نه نگاهش کرده بودم و نه حتی قبلاً برخوردی باهاش داشتم؛ دو تا غریبهٔ کامل بودیم) اومد کنارم گفت: پرنسس! 😏و بعد، با نیشخند (😁) راهشو کشید رفت. هی به خودم گ ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

چنان سردردی گرفتم اون سرش ناپیدا ودرجهت انتقام دوبار رفتم رو لباس اونی که اعصابمو خورد کرد تف کردم اومدم 😬👹 شاید اعصابم آرروم بشه بابا چند روزه عصر میره باغ شب مونه در جهت نگهبانی دزد زیاده نمیشه کاری کرد... اگه غول چراغ جادو اینجا بود ومیگفت سه تا آرزو کن قطعا یکی از اون سه تا این بودکه قدرتی بهم ب ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

در نوجوانی خیلی مخاطب مجلات زنان بودم. همراه خیل مجلات و روزنامه‌های سیاسی دیگری که می‌خواندم. نوجوانی ما خورده بود به دوران خاتمی. نام‌های بزرگی که پای آن صفحات بود، پیش‌تازان این عرصه، فریادشان در توصیف رنجی که زنان می‌بردند، بلند. به قانون‌ها می‌تاختند، به عرف و حتی به مذهب. در نهایت نه‌تنها با ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

سرما خوردم، مادر چ هم همینطور. دیروز چ تا مدت زیادی درگیر کار بود. قرار شد زودتر برم خونه و صبح زود همو ببینیم. دارو خریدم. چ گفت مشکلی نیس؟ ناراحت نمیشی الآن بری خونه؟ گفتم نه ولی حواست به مامان باشه. سرماخورده ولی چون عمل کرده نمیتونه دارو بخوره. صبح زنگ زد گفت با مامان فیلم میدیدیم، سرم رو پاش بو ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

به تمام پدرهای بازنشسته پر از فکر و خیال صبح از خواب بلند می‌شوی، بی‌هیچ زنگ ساعتی . نه جلسه‌ای هست، نه مأموریتی، نه لباسی که اتو خورده، منتظرت باشد . بازنشسته شدی . همین‌قدر ساده، همین‌قدر بی‌مقدمه . انگار سال‌ها کار و جان‌کَندن، با یک برگه‌ی امضاشده به پایان رسید . به آینه نگاه می‌کنی. ریشت کمی در ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

_" یه لیوان قهوه میخوای؟ "لوگ با حرکت سر تایید کرد و ماگش پر از قهوه شد در حالیکه تلو تلو می خورد به سمت پنجره بزرگ سفینه رفت و دکمه ی آنرا فشرد. دوست نداشت آن ساحل را ببنید. برایش مثل یک اعتیاد شده بود اعتیادی که نه تنها حالش را خوب نمی کرد بلکه روزش را هم خراب می کرد. لباس هایش را پوشید طوفان ها م ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

غیبت از روی دلسوزی، ترکیبی تلخ از محبت و سوءتفاهم است. وقتی کسی به خاطر نگرانی، پشت سر دیگری حرف می‌زند، شاید هدفش کمک باشد، اما گاهی همین حرف‌ها می‌تواند بیشتر از هر انتقادی آسیب بزند. دلسوزی واقعی آن است که رو در رو باشد، صادقانه و بی‌حاشیه، نه در پشت پرده‌ی قضاوت و گمانه‌زنی. غیبت، حتی با بهترین ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

بسم الله امشب برای تولد همسر کیک شیر داغ درست کردم...البته باهمدیگه‌‌‌...تخم مرغ ها رو دادم همسر هم بزنه خودمم آرد و الک کردم بعدم نصف مواد کیک داخل سرخ کن گذاشتم نصفشو تو قابلمه میخواستم مقایسه اشون کنم کدوم بهتر از اب درمیاد....این وسط مسطا پسر روغن ها رو ریخت مجبورم فردا اشپزخونه رو بشورم...همه و ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید