رمان "دوستم آکو" اثر رضا نوروزی عبدالهی، یکی از آن آثاری است که ژانر را میشکند و تعریف جدیدی از ادبیات داستانی ارائه میدهد. این اثر، در ظاهر داستانی اکشن و انتقامجویانه است، اما در باطن، گنجینهای از پرسشهای فلسفی دربارهٔ معنای زندگی، عشق، و ذات انسان است. ۱. ساختار روایی ناب: صدایی که تنها در س ...
پریشب احساس کردم گلو درد خفیفی دارم و انکارش کردم. فرداش که بیدار شدم ناکار شده بودم. چشم درد و سردرد شدیدی داشتم و گلو دردیی که امانم رو بریده بود. توی این موقعیت بدترین اتفاق این بود که مریض بشم. خیلی عقب افتادم و واقعا حس بدی دارم. الان دیگه کلا حس بدی دارم، حس نرسیدن، کم کاری و ناکافی بودن. اما ...
Dear Grey, I hate anyone who posts secret comments because I have to delete those comments and they won't be saved. I hate my birthday. It's like something has happened on this day (maybe my birth) and every year on my birthday I feel sad and depressed for no reason. Unworthy and naive are those wor ...
هیچ چیز ساده نیست ولی تشویق می کنند همه چیز ساده برگزار شود. فعلا دور، دور ساده سازی است. من هم فکر می کردم ساده باشد ولی او تقریبا گریه می کرد و می گفت ساده نیست. یک بعداز مدرسه ی خلوت و فارغ بود، من بودم، او بود، حیاط مدرسه و چقدر هم که درندشت. و جیپ کهنه مدیر اسبق مدرسه، توی حیاط خلوت خاک می خو ...
ما احتمالا فقط ۶۵ پاییز را در تمام زندگیمان میبینیم.پس چرا آن را جشن نگیریم؟ چرا لحظهبهلحظهاش را غنیمت نشماریم؟ چرا زیر بارانش نرقصیم، در حالی که میدانیم ممکن است این آخرین پاییز ما باشد؟ چرا پاییز را زندگی نکنیم؟من همیشه پاییز را یک برزخ میدیدم؛ فصلی بین حیات و مرگِ طبیعت.یک سردی شاعرانه، یک ...
ما احتمالا فقط ۶۵ پاییز را در تمام زندگیمان میبینیم.پس چرا آن را جشن نگیریم؟ چرا لحظهبهلحظهاش را غنیمت نشماریم؟ چرا زیر بارانش نرقصیم، در حالی که میدانیم ممکن است این آخرین پاییز ما باشد؟ چرا پاییز را زندگی نکنیم؟من همیشه پاییز را یک برزخ میدیدم؛ فصلی بین حیات و مرگِ طبیعت.یک سردی شاعرانه، یک ...
سووشون سیمین دانشور رو که تموم کردم، احساس کردم هیچوقت نیازی نیست من یک رمان بنویسم. آخه همه حرفا رو سیمین زده و تازه شاید هیچوقت نتونم! چون مثل سیمین قوت قلم ندارم! اما پیرنگ داستان سووشون و سیر تحول شخصیت سووشون، حتی از قوت قلم سیمین برام بیشتر حاکی از نبوغش بود. دو مکان، زندان و دارالمجانی ...
یک پادکست تازه از تیم تراژدی🤔لطفا نظر بدید👇@radiotragedy_admin Video is too big ...
در این مدتی که در این جهنم کار می کنم هر روز چند نفری به تورم می خورند با دو تا وجه مشترک یکی اینکه یک برگه از دادگاه در دستشان است و دوم اینکه به شدت عصبانی هستتد.تا اینکه امروز یکی از آنها عین سگ به من پرید و بعد از فحاشی رفت پیش کسی که فکر می کرد رییس من است اما در واقع بازرس بود.بعد از رفتنش با ...
ما امیدی نداریم که باد شکوفههای سیب را برای ما به ارمغان بیاورد دانستهایم بدون شکوفههای سیب بدون حرمانهای زودرس میتوان زندگی کرد هرچه برای ما محبوب شد در یخبندان شب شکست من بر باد نرفتم اما خیابانهای پاریس بارانهای پاریس آن تلویزیون سیاه و سفید در مدخل مسافرخانه که فیلم رؤیای شیرین رنه کلر را ...