میان سالی خیلی میانه است. نه اونقدر ها متواضع و نرمی که کمرت خم بشه جلوی مادرشوهر و استاد و رئیس و طلبکار و هر کی که بهش مدیونی نه اونقدرها مغرور و شق و رق راه میری و سینه سپر می کنی و پیش به سوی آرزوهات می تازی بعد چهل سالگی دلت می خواد تا در اوجی بری از این دنیا...دوست نداری یکی یکی دستگاههای بدن ...
از آخرین باری که عضوی از یک پروژه بزرگ بودم، جزئی از یک نقشه واضح بودم، عضو مهمی از یک اکیپ دوستی بودم، متعلق و متعهد به یه مکان بودم، مسئول پیش بردن یک برنامه بودم، سالهاست که میگذره و من سالهاست احساس خوشحالی نمیکنم. ...
(مهدیار): تفاوت همین جاست... که ملیگرای اروپایی خود را نژاد برتر و دیگری را لایق مرگ میداند؛ ولی ملیگرای ایرانی، همه را انسان و لایق #زندگی میداند. تفاوت در «کورُش» است... (به مناسبت سا ...
تو این دو سال، تو وبلاگم یازده بار راجع به آزمون اصلح مطلب نوشتم و این دوازدهمین و احتمالاً آخرین مطلبه. آموزشوپروش به ماها که دانشگاه فرهنگیان درس نخوندیم و با آزمون استخدامی معلم شدیم میگه ماده ۲۸ای. طبق مادهٔ ۲۸ اساسنامهٔ دانشگاه فرهنگیان، اگر این دانشگاه نتونه برای آموزشوپرورش نیروی کافی تأمی ...
10 سال دیگه، چیزی به عنوان بارداری خانم ها وجود نخواهد داشت بچه کاملا در آزمایشگاه کشت میشه به نسبت سطوح مختلف اجتماعی: حق انتخاب رنگ چشم، قد، ضریب هوشی، جنسیت، تعداد و ... رو خواهید داشت واقعا شما هم ازاین خبر شوکه شدین یا فقط من شدم؟!!! الان که با انواع عمل حراحی خیلی ها شبیه هم شدن ده سال دیگه تص ...
نمی دونم باز قطعی ها شروع شده یا اینجا مشکلی پیش اومده.. ازصبح که بیدار شدم برق نبود تا 20 دقیقه پیش اومد چشمم بدجور در اومده ☹️ اما ادامه میدم.🌱 ...
فیلسوفان میگویند که شرور عالم، مثل مرض و طاعون و ظریف و هیتلر، در واقع خلق خداوند است؛ گویی آنها عدمی هستند یا به معدومی رجوع میکنند. شهید مطهری در کتاب عدل الهی، شبهات شرور را پاسخ میدهد و میگوید مثلاً عقرب یا ماری که میگزد، این گزش در جای خودش است؛ فقط در نسبت با آدمیزاد، وقتی پایش را در پوت ...
دیروز من بعد از اینکه از سرکار اومدمو یه ذره خونه رو مرتب کردم دوش گرفتم آماده شدم و حسابی تیپ زدم با شاهین و احسان و مهناز رفتیم تئاتر کتابخانه نیمه شب ، تهرون ، خیابون سهروردی. خیییییلی تئاترشو دوست داشتم مخصوصا ب خاطر اینکه کتابشو خونده بودم و اینکه موضوع کتاب جدی و کمی غم انگیز بود اما اینا خلا ...
من اینگونه بودم... همه آدمهای خوب و قابل اعتماد برایم عادی و بیرمز و راز بودند. اما اگر کسی با من سرد برخورد میکرد، مرا اذیت میکرد و همیشه یک پایش در فرار بود، دیوانهوار به سمتش کشیده میشدم. با اینکه میدانستم این رابطه برایم مثل سم است، اما نمیتوانستم رهایش کنم. بسیاری از ما این درد را میشن ...
آری عزیز من! این گریهها، این اشکهای ناگهانی که از جایی در عمق وجود میجوشد، غالباً برای "خود" گذشته است. برای آنچه که میتوانست باشد ولی نشد. این اشکها، زبان بیزبانیِ روحِ خسته است. گریه در بزرگسالی، ناگهان و بیمورد نیست. اینها سیلابِ اشکهایی است که سالها در پشت سدِ "بزرگ شدن"، "مسئولیت" و " ...