Tehran, Tehran (Sim Akhar)Reza Yazdani (@mahdiyartian)می‌گذره این روزا از ما، #ما هم از گلایه‌هامونعادی میشن این #حوادث اگه سختن اگه آسونتوی پاییز مجاور، وسطای ماه #آذر#شد قرارمون که با هم بزنیم به #سیم_آخر#با_من_بشنوید(@mahdiyartian) ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

قسمت دوم روز بعد، نیکی به یاد آورد که در کودکی، روبه‌روی خانه‌ی مادربزرگ، زنی تنها زندگی می‌کرد. اسمش " خانم پناهی " بود . از بچه‌ها دوری می‌کرد، همیشه شال خاکستری به سر داشت و پشت پنجره، چای می‌نوشید . می‌گفتند یک‌بار، چیزی دیده که دیگر هرگز شب نخوابیده ... نیکی به آن خانه رفت. در رنگ‌ورو رفته هنوز ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

دیشب احسان ، گربه شون رو اورد منزل ما ، چون میخوان برن شمال این بچه الان تو خونه ما تنهاست و منو شاهین ته دلمون نگرانشیم ! در واقع منو شاهین اگه یه ویژگی مشترک داشته باشیم همین احساس مسئولیت بیش از حدمونه .. پینار خیلی گربه نازیه ، بی تفاوت ، در عین حال خیلی میفهمه ، مثلا با من اصلا حال نمیکنه، بهم ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

امروز همون دوستم که دو پست قبل نوشتم بچه کوچیک داره و بهش گفتم اگه جایی خواستی بری بگو میبرمت رو بردم بانک و خودم توی ماشین بچه‌اش و نگه داشتم تا کارش و انجام بده. بچه‌اش چهار ماهشه... اذیت نکرد و تمام مدت خوابید. یک ساعتی کارش طول کشید یکی دوبار هم زنگ زد که اگه بچه اذیت می‌کنه برگرده... دو بار بید ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

یک صبح، دم دم های بروز شوق خورشید چشمانم گشوده و با سقف مواجه شد. با همان سقف و گچ کاری هایش که شب های مدیدی را به تماشایشان گذارنده بودم درحالی که چشمانم تا میدید و نفس کشیدن گویی وحشتناک ترین عمل ممکن است. چشمانم گشوده شد و دوباره کنارم عروسک های خرسیم را یافتم که دیگر حتی آنها هم مرا به آغوش نمی‌ ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

بسم الله وقتی مادر بچه هارو میبینم که الکی فشار میارند ار معلم بودنم پشیمون میشم مگه چقد حقوق میدن گه روان خودمو بخاطرشون بهم ریختم؟ اینکه بچه هاشون حرفشون رو گوش نمیدن موقع مجازی تاوانش رو من و بچه ام باید پس بدیم؟ راستش میخواستم یکشنبه برم کلاس اما امروز بعد پایان ساعت کلاسی اعلام می‌کنم یک نامه ک ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

رمز از رمزای قبلیه (ی...) ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

آدم گاهی نمی‌خواهد نمی تواند با خودش رو است باشد . زخم لعنتی را فشار می‌دهد مثل الان من کوروش گوش می‌دهد. می‌خونه... نشنیدی هرچی صدات کردم. عواطف احمقانه این روزام پوچه اونقدر پوچ و احمقانه که دلم نمی‌خواد بنویسمش فقط میخواستم راجع‌به این دختره بنویسم. شاید یه روز اینجا بفهمم درست فکر میکردم. شایدم ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

دیروز مادرم به مورچه که داشت برای مسابقات شنای غرب کشور خداحافظی می کرد،گفت: - گلاب اگه یه وقت برنده نشده، غصه نخوری‌! - غصه ی چی مادربزرگ؟ من که خودم می دونم برنده نمیشم! امروز مورچه زنگ زد و گفت دوم شده است.به مامانم زنگ زدم و گفتم: - مورچه دوم شده - می دونم.پارسال هم برنده شد.اما خودش رفت پیش مرب ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

صدای خرت و خرت غذا خوردن آتوسا، سکوتِ اتاق رو شکسته. هوا چه خوبه! از اون هواها که دلت میخواد یه نفس عمیق، از اون خیلی عمیق‌ها بکشی و نوک بینی‌ت یخ بزنه! هیولا یه سیب برداشته، من یه نارنگی و اومدیم نشستیم تو اتاق. به هیولا میگم نه... فکر نکنم دیگه بخوام برگرده. هیولا میگه مطمئنی؟ میگم آره. میگه حتی ا ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید