در سنگنگارههای تخت جمشید فقط یک شخص اجازه داره پشت به شاه کنه؛ اون هم مادهشیری هست که حواسش به بچههاشه.(روز مادر فرخنده باد)(@mahdyartian) ...
در سنگنگارههای تخت جمشید فقط یک شخص اجازه داره پشت به شاه کنه؛ اون هم مادهشیری هست که حواسش به بچههاشه.(روز مادر فرخنده باد)(@mahdiyartian) ...
چهار دهه زندگی در پشت کارنامه دارم.و دستاوردهایی. ماحصلشان شده اینکه از کنار خیلی حرفها، کنایه ها، حسادتها، بی محلی ها، یکی به نعل و یکی به میخ، بی انصافی ها و پرخاشها میگذرم «دیگر». میگویم دیگر چون در اوج نوجوانی و جوانی اینجور نبودم و هر برخورد خلاف از تصور قدرت بزرگی داشت که مرا به هم بریزد. دهه ...
بسم الله. روزمون مبارک💚 + یه کلیپ درست کردم از بچه ها ، از یکی یکی سوال پرسیدم مامانت شبیه چیه؟ یکی میگفت شبیه قلب، گل، ستاره، فرشته، شبیه خوبی های خدا خلاصه که جواباشون واقعی و بچگانه بود .. اما اصن شبیه کلیپ های اینستا نبود نمیخواستم بفرستم برای مامان ها بخاطر تدوین و فیلم برداری ناشیانه اش...اما ...
دوم دبیرستان که بودم یه معلم فیزیک داشتیم که خیلی اهل تکنولوژی بود. یادمه اون زمان که همه پوشه و کتاب و این چیزا میاوردن سر کلاس، اون تبلت داشت و از روی تبلت درس میداد! وقتی فهمید منم برنامهنویسی کار میکنم و دستی توی کامپیوتر دارم خیلی از من خوشش اومد و برای همین توی گروههای فیزیک هم منو دعوت میکر ...
آرام باشمهم نیست اگر لحظه ایکلمه ای را فراموش کردییا اسمی رایا تاریخی رایا حرفی راآرام باید بودآرامو به رنگ آبیلحظه ها بی باکندو پر ترس تا اوج فردا در پروازمهم نیست اگر دندانت افتادهمهم نیست اگر لبهایت خشک استیا چانه ات جذاب نیستمهم نیستتو تنها بخندبر هر کسی که میگوید زیبا نیستیآرام باید بودآرام قهو ...
بیاآغوش حرفهایمهمیشه به رویت باز استبیاهمان گنجشک دیروزکه به انگشت نشانش میدادیاز سر لانه پریدبیاکه به اندازه دوست داشتنتبا توحرف دارمآری تو بیارفته بودی دیروزبی خبراز سر خوابی در کرد پریدمپالتویت نبودرد عطرت پیدا بودراستی دیشبسر سفرهدر فکر چه بودی ؟به گل ها خیره نشوبه من خیره بشوچشم هایت برای من اس ...
مهربان بودن و مودب بودن از آن دست توصیههای همیشگی پدر و مادرها بوده و پیامهای کلی موجود در متن اصلی کتابهای مقدس و فیلمها و رمانهای زیادی هم این موضوع را تصدیق میکند که هر چقدر یک فرد پرهیزکار باشه و یا مهربان و مودب باشه، آدم خوب و بهتریه. این چیزی بود که در کتابهای درسی، فیلمهای دوران کود ...
امروز صبح از خواب بیدار شدم و تصمیم داشتم سریع برگردم تهران، دیدم فقط من و مصطفی بیدار هستیم، از ذهنم خیلی سریع گذشت که برم برای مامان یه گل بخرم و برگردم تا بیدار میشه بهش بدم، به مصطفی هم گفتم اگر میای با […] ...
قصهٔ غصهآمیز که مینویسی، گوشهٔ جگر کدام شفیق خواهد پیچید؟ سراغ بیبدیلترین قصههای عالم را باید از زنانِ این دیار گرفت؛ از همین زن که نمیتواند شهادت تنها فرزندش را براساس واقعیت روایت کند. برای همین، دست به دامن قصه میشود: ماهی او را خورد. لب به ماهی نزدهام. باید زن باشی... باید مادر باشی... ...